سفارش تبلیغ
صبا
سفارش تبلیغ
صبا
چه کسی جیره خوار است؟

عدالتخواهی هزینه ای بس سنگین دارد. روزی امام حسین(ع) برای امربه معروف و نهی از منکر و برقراری قسط و عدل، جان خود و خانواده اش را تقدیم به خداوند کرد. لذا باید ایستاد تا حسین زمان دوباره مسلخ نرود.

امروز باید آبروی خود را بدهی. آرمان های انقلاب نیازمند، آرمان خواهان و عدالتخواهانی ناب هستند. دوره ی پیچیده ای شده، همه عدالتخواه شده اند. عدالتخواهی سیاسی، عدالتخواهی دولتی، عدالتخواهی شخصی، عدالتخواهی گزینشی و...همه مدعی عدالت هستند. اگر عدالتخواهان ناب و مستقل غفلت کنند، تسامح بورزند، انقلاب اسلامی در برابر نسخه های بدلی عدالت، استحاله خواهد شد.

اگر در زمان سازندگی و اصلاحات صراحتا عدالت اسلامی را نفی می کردند، اما اکنون همه مدعی عدالت اسلامی هستند، با اینکه هیچکدام نسخه اصلی نیستند. در این فضا تا فریاد عدالت بزنی، تو را با برچسب های مختلف از میدان به دَر می کنند. هیچ چیز واقعی نیست، امروز مُدسیاسی، نفاق است. باید صدای عدالت تو گوش آسمان را کَر کند، تا کسی صدای زمین خوردنت را نشنود. باید همه را زمین خوار کنی، تا عدالت تو را خوار نکند. باید هر روز یک موضع بگیری، باید بسته به شرایط رنگ عوض کنی تا کسی چهره واقعی تو نشناسد. و این رفتار آفتاب پرستانه بیش از هر جا در فارس روی بورس است. اظهرمن الشمس است که دعوا بین چپ و راست نیست، بلکه دعوا بین جیب های گشاد و تنگ است. دعوا بر سر صندلی های نرم قدرت است.

سالهاست که فارس از این فضای به شدت سیاست زده و غیراخلاقی رنج می برد، هیچ گروه و شخصی حاضر نیست حداقل بخاطر منافع استان دست از این سیاسی بازی ها بکشد. هیچکس فریادهای نماینده امام خامنه ای رو گوش نمی دهد. هیچکدام از مدعیان ولایت حاضر نیستند حرف های نماینده ولی فقیه را گوش دهند و برای منافع مردم دعوا را کنار بگذارند.

و اگر کسی هم بخواهد فارغ از این دعواهای سیاسی و زرگری چپ و راست فریاد عدالت بزند و همه را با شاخص های انقلاب اسلامی بسنجد، از هرسو صدبرچسب بسوی او پرتاب می شود که تو جیره خوار فلان شخصی، تو مزدبگیر فلان حزب هستی، تو ...هستی! با این اوصاف عدالتخواه واقعی که تنها دل در گرو آرمانهای انقلاب داده است، یک روز جیره خوار راست سنتی است، یک روز جیره خوار فلان مسئول دولتی و یک روز هم شاید جیره خوار اصلاح طلبان!!! یا باید سکوت کنی یا اگر فریاد زدی، باید برای گروه خاصی باشد. هیچکس برای مظلومیت عدالت فریاد نمی زند، تمام فریادها برای مظلومیت خودمان یا گروهمان است.

آنها که وابستگیشان را به احزاب، مسئولین دولتی و ...پنهان نمی کنند و اگر قرار باشد کسی جیره خوار باشد آنها اولین جیره خواران هستند، همه را جیره خوار می خوانند تا خود را از این وابستگی در نظر و عمل نجات دهند. البته فرزندان امام خامنه ای با این تهمت ها میدان را خالی نمی کنند. " حاشا که بسیجی میدان را خالی کند."

عدالتخواهی مصائب فراوانی دارد، که باید به جان خرید و دم برنیاورد. عدالتخواهی هزینه دارد. حتما که نباید خون داد، حتما که نباید جان داد، باید در این راه آبرو خود را با خدا معامله کنی. اگر اکنون حاضر نباشیم که آبروی خود را برای آرمان های انقلاب کف دست بگیریم، آیا روزی حاضر هستیم که جان خود را تقدیم کنیم؟ به راستی تا کنون از خود پرسیده ایم ما برای انقلاب چه کرده ایم؟ آیا نسل سوم انقلاب هم می خواهد به امام خود جام زهر تعارف کند؟ اما همانطور که پدرانمان نگذاشتند دست دشمن به امام روح الله برسد و او به مرگ طبیعی مرد، ما هم نخواهیم گذاشت، و امام خامنه ای پرچم انقلاب را به دست امام مهدی(عج) خواهند سپرد.(ان شاالله) پس ای برچسب ها مرا دریابید.

"زمان بازرگان به ما بر چسب چریک زدند، زمان بنی صدر هم برچسب منافق!   الان هم بر چسب خشک مقدسی و تحجر. هر قدمی که در راه خدا و بندگان مستضعف او برداشتیم، برچسب بارانمان کردند. حالا روزی ده برچسب دشت می کنیم، اما بسیجیان دلسرد نباشید. حاشا که بچه بسیجی میدان را خالی کند"...(شهید ابراهیم همت)

"وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم / که در طریقت ما کافریست رنجیدن"

مطالب مرتبط: دانشجوی سیاسی آزاد باید گردد 

..............................................................................................

پی نوشت: این روزها اصحاب سکوت خیلی فعال شده اند، آقایانی که تا 9 دی خفه خون گرفته بودند، حالا شدن عمار! مقاله می نویسند، مصاحبه می کنند، تلوزیون هم پخش می کنه! آدم وقتی عصبانی تر میشه که یکی از آقایون اومده تو راهپیمایی سخنرانی هم می کنه! می خواستم مطلبی در مورد همین نان به نرخ روز خورها بذارم، ولی گفتم بخاطر شرایط بذار این چند روز فتنه هم بگذره تا بعد... ضمنا "ظهور خیلی نزدیک است" انشاالله.


+ نوشته شـــده در شنبه 89/11/30ساعــت 12:26 صبح تــوسط رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر | نظر
اندر احوالات یک وبلاگ

جهت آشنایی بیشتر با این وبلاگ که عمدتا کسی سابقه و دلیل راه افتادن و نوع مطالب آن را در گذشته نمی داند و تحولات جدید نکاتی لازم به ذکر است.

مدت ها بود که قصد راه اندازی یک وبلاگ داشتم تا اینکه، قبل از انتخابات سال 88 یکی از دوستان گفت وبلاگی راه انداختم بیا و با هم کار کنیم. اسم وبلاگ "حامیان دولت اسلامی" که بر گرفته از iga   یعنی Islamic Goverment Advocate   ، که اسمی کاملا انتخاباتی بود. من هم که دنبال فرصت بودم، قبول کردم و اوایل فقط مقالاتی رو که برای نشریات دانشجویی می نوشتم را می گذاشتم تو وبلاگ. و اون دوستم هم اخبار، تحلیل ها و هر مطلب خوبی در فضای قبل و بعد از انتخابات می دید می گذاشت تو وبلاگ. به همین دلیل هم حداقل می تونم بگم، مطالب 1الی 2 ماه اول رو من 100درصد تایید نمی کنم.

اما چند مدت که گذشت قوی تر وارد قضیه شدیم، شور وحال زیادی در سایت ها و وبلاگ ها بعد از انتخابات ایجاد شده بود، ما هم محکم تر کار کردیم. حتی دو بار جنبش سبزی ها، اون موقع ما رو هک کردند، پسورد وبلاگ رو عوض کردن، وعلیه خودمون مطلب نوشتند، ندامتنامه نوشتند...اما رفیقم هم فورا دوباره وبلاگ رو هک می کرد و پسورد رو عوض می کرد. خلاصه وبلاگ خیلی گرفته بود و خوبیش هم این بود که کسی ما رو نمی شناخت.

تا اینکه دوستم بخاطر مشغولیات درسی، چهارگوشه وبلاگ رو بوسید و گذاشت کنار و رفت تا تو سنگر علمی جهاد کنه. که خدا رو شکر موفق هم هست و الان جزو نخبه های علمی است. خبر موفقیتش رو ان شاالله به زودی خواهیم شنید.

دیگه وبلاگ کاملا افتاد دست من. همون روال ادامه داشت و خوب بود. تا اینکه یواش یواش شناخته شدم. البته بازم هم فقط مقالاتی رو می نوشتم. به مرور زمان از اون قالب خشک اومدم بیرون و هر از گاهی چیزهای دیگه ای هم نوشتم و می نویسم.  

الان هم که دارید می بینید، از هر جایی می نویسم، هر مطلبی که بتونم و نیاز باشه. البته بعضی رو هم اینجا نمی نویسم.

نظرتون رو حتما در مورد تغییرات وبلاگ، و اسم جدید وبلاگ مرقوم بفرمایید. فعلا این قالب باشه تا بعد...

.....................................................................................................................

بعدالتحریر: * این روزها به شدت بوی ظهور می آید. یعنی میشه ما حکومت حضرت بقیه الله العظم روحی و ارواحناه له الفداه رو ببینیم؟ البته در عین شوق، خیلی هم ترس داره! حاضر هستیم جان خود را بدهیم؟ اصلا نکنه مسیحیان از ما جلو بزنند؟ فقط خدا کنه وقتی اقا میان، ما آدم شده باشیم. یه روایتی چند شب پیش شنیدم، چند روزه خیلی می ترسم...فقط شهادت..."ظهور نزدیک است"

* خیلی دوست دارم، مطلبی مفصل و تحلیلی رو در مورد انقلاب اسلامی و شرایط فعلی بنویسم. ولی مثل قبل خیلی حوصله نوشتن مطالب طولانی رو ندارم. راستی چرا سر می زنید ولی نظر نمی دید؟!


+ نوشته شـــده در یکشنبه 89/11/24ساعــت 12:19 عصر تــوسط رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر | نظر
کشکول

  * محرم و صفر هم تمام شد، آیا مَحرم شده ام؟ لباس مشکی را در آورده ام، یا ستار العیوب! به فریادمان برس! دیگر پشت کدام لباس مشکی، سیاهی خودم را پنهان کنم؟ امیدوارم بودم که این بار پاک می شوم...یعنی دوباره مُحرمت را می بینم؟

چقدر زشت است برای نوکری که حتی یکبار او را به حرم ارباب راه نداده اند...از این شرم، شرمگینم...اما دلم بسوی حرم امام رضا(ع) پر می کشد...چه می شود سال را با ظهور در حرم امام رضا(ع) تحویل کنیم؟

شاید یک ساعت بیشتر در مسجد جمکران هم نبودم، اما تماما عرق شرم بود...به راستی چه می گفتم به آقا؟ چه دارم بگویم؟ بجز اینکه "شرمنده ام"

اما آقا از همه ی این ها که بگذریم، "دارد انتظارت دیر می شود...دارد جوان سینه زنت پیر می شود"

* واقعا کار سیاسی کردن در فضای سیاست زده استان فارس و بخصوص شیراز خیلی سخته. خیلی کم پیش اومده کسی سالم به دَر رفته باشه. اگر هم بخوای عدالتخواه واقعی باشی، آنچنان تحت هجمه های چپ و راست و بالا و پایین قرار می گیری، آنقدر برچسب به تو زده می شود که یا باید بکشی کنار یا باید تسلیم یکی از اونا بشی. ولی به قول آقاسید مرتضی آوینی:"آرمانخواهی انسان مستلزم صبر بر رنج هاست، پس ای برادر خوبم در این سیاره ی رنج یادبگیر که صبورترین انسانها باشی". برادر! عدالتخواهی ناب سخته!!! اخلاق و تقوا گمشده سیاسیون مدعی ولایت استان شده. فارس تبدیل به خط مقدم جنگ های زرگری سیاسی چپ و راست شده است. این وسط دلم برای آیت الله ایمانی خیلی می سوزه. همه مدعی ولایت، اما هیچکس حرف نماینده اون رو گوش نمی ده. خدا به خیر کنه...

* بعضی موقع ها آدم از بعضی شخصیت های خیلی موجه کشور و استان چیزهای می شنوه و می بینه که واقعا ناامید میشه، و خطر استحاله انقلاب توسط همین افراد بیشتر احساس میشه. همه شعار اصولگرایی، ولایت مداری و آرمان های انقلاب رو می دن، اما در واقع چیز دیگریست. زدوبندهای سیاسی، ذبح آرمان ها در جهت منافع شخصی و جناحی و صدتا غلط دیگه ای که به اسم اصولگرایی و ولایت می کنند. به خدا مردم خوبی داریم. اگر برای حفظ مصالح کلی نظام نبود، می گفتم که آقایان مسئول در دولت دهم احمدی نژادی چه افتضاحاتی رو به بارمیارن. البته حرکت بسوی پیشرفت هست. ناگفته نماند تمام اینهایی که هست در برابر فسادهای علنی در دولت سازندگی و بخصوص اصلاحات اصلا به شمار هم نمی آید اما قابل چشم پوشی هم نیست. همیشه گفته ایم احمدی نژاد کف خواسته های ما هست.

* کار تشکیلاتی، اخلاق تشکیلاتی، روابط تشکیلاتی، تصمیمات تشکیلاتی، اطاعت در تشکیلات و...مواردی است که هنوز برای ما حل نشده است. البته نباید هم به ما خُرده گرفت، چون کسی نبوده که به ما یاد بدهد. با این وضع بسیج دانشجویی همینی هم که هست الحمدالله. تو کشور هم ما فقط در یک برهه تجربه ی کارتشکیلاتی رو داریم، اون هم حزب جمهوری اسلامی و مُخ کار تشکیلاتی یعنی شهید بهشتی. بعد از حزب جمهوری اسلامی دیگه هیچ حزبی به معنای واقعی نداشته ایم. و نیاز یک تشکیلات منسجم از نیروهای حزب اللهی همیشه حس می شده و اکنون با توجه به شرایط این نیاز جدی تر هم شده است.

برای خودم پیش اومده که گاها تصمیمات و کارهایی در تشکیلات انجام شده، که نه به من اطلاع داده بودن و اتفاقا کاملا هم مخالف بودم، که باعث ناراحتی شده، اما بعدا متوجه شده ام که صلاح به این بوده، و اگر من در جریان قرار می گرفتم کار خراب می شد. این خودش تمرین خوبی هست برای کار تشکیلاتی که داریم بصورت تجربی یاد می گیریم.

توهم های بیجا در مورد افراد واعمال در تشکیلات، تحمل های کم و سوءظن در تشکیلات، عدم اعتماد و همدلی در تشکیلات، عدم اطاعت پذیری واقعی نه ظاهری در تشکیلات، شعار محوری در تشکیلات، عمل زدگی افراطی در تشکیلات، خودبینی و تقدم منافع شخصی بر منافع تشکیلات، محافظه کاری در تشکیلات، رادیکالیسم و غیر عقلانی برخوردن کردن در تشکیلات، جزءنگری و عدم کلی نگری در تشکیلات، خاله زنکیسم تشکیلاتی، سکوت های بیجا در مواد اشتباه در تشکیلات، نق زدن های زیادی در تشکیلات و... از جمله آسیب های جدی هستند که می توانند حرکت یک تشکیلات را با موانع و حاشیه های جدی روبرو کند.

هر کدام از موارد ذکر شده که بصورت تجربی هم نوشتم، خود شرح مفصلی دارد که خود بر آنها عالم هستیم، اما کمی هم در عمل به آنها دقت کنیم. ان شاالله

..........................................................................................................................................................

بعدالتحریر: به زودی شاهد تغییرات گسترده ای در این وبلاگ خواهید بود. هنوز هم منتظر اسامی پیشنهادی شما برای وبلاگ هستم.


+ نوشته شـــده در چهارشنبه 89/11/20ساعــت 5:20 عصر تــوسط رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر | نظر
بسیج دانشجویی خواستار تحقیق و تفحص از مجموعه مدیریت دانشگاه پیام

نامه سرگشاده بسیج دانشجویی جمعی از دانشگاه های پیام نور استان فارس به ریاست محترم سازمان مرکزی دانشگاه پیام نور

ریاست محترم سازمان مرکزی دانشگاه پیام نور جناب آقای دکتر زیاری

سلام علیکم

بعد از گذر از سال ها غربت و انزوای گفتمان امام(ره) و انقلاب در سطح کشور و بخصوص در دانشگاه ها، با روی کارآمدن دولت عدالت محور نهم، بارقه های امید در دل عدالتخواهان و ولایتمداران زنده شد. دولت اصولگرای نهم جهت تاثیر گذاری بر فضای مسموم دانشگاه ها که از سالهای قبل به جا مانده بود، توجه جدی به گسترش دانشگاه پیام نور را سرلوحه کار خود قرار داد.

باید توجه داشت که گسترش کمی زمانی باعث پیشرفت می شود که همراه با توسعه کیفی باشد، تا شاهد بروز فساد های متعدد نشویم. متاسفانه بدلیل غفلت و تسامح برخی از مسئولین در برخورد با متخلفان، اکنون شاهد رشد قارچ گونه مفاسد در برخی از مناصب مدیریتی دانشگاه پیام نور استان فارس هستیم. مفسدین و گردن کلفتانی که با تشکیل مافیای قدرت و ثروت با نام اصولگرایی، ریشه تمام اصول را می زنند.

در اینجاست که جریان فتنه، از اوضاع در ظاهر آرام دانشگاه پیام نور استان فارس سوء استفاده کرده، و با نفوذ در بدنه مدیریتی این دانشگاه ضربه خود را به جریان اصولگرا می زند. به نظر می رسد اکنون دانشگاه پیام نور استان فارس -در مرکز و اکثر شهرستان های استان- جولانگاه افرادی شده است، که با تظاهر به حرکت در جهت گفتمان امام(ره) این دانشگاه را به محلی برای کسب اعتبار و نهایتا رسیدن به مناصب سیاسی تبدیل کرده اند. افرادی که جزو حامیان جریان فتنه بودند، اکنون با نام اصولگرایی، زمینه را برای حضور مدیران و اساتیدی که هیچگونه اعتقادی به آرمان ها و اصول انقلاب ندارند، مهیا می کنند.

کار به جایی می رسد که برخی از مدیران ارشد این دانشگاه با زدو بند های سیاسی با برخی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی استان فارس، آرمان های انقلاب را فدای اهداف و اغراض شخصی خود می کنند. چه آسان برخی آرمان هایی که خون هزاران شهید به پای آنها ریخته شده را با مقام و پول معاوضه می کنند. ادامه مطلب...

+ نوشته شـــده در پنج شنبه 89/11/14ساعــت 11:19 عصر تــوسط رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر | نظر
دانشجوی سیاسی آزاد باید گردد

ورود و حضور در فعالیت های دانشجویی، بخصوص در حوزه سیاسی بدلیل عدم پختگی کافی، گاها دچار آسیب ها وانحرافاتی می شود که اگر به موقع و دقیق وارد عمل نشوند، خسارت های جبران ناپذیر و انحرافاتی در تاریخ تشکل های دانشجویی را موجب می شود.

دانشجوی سیاسی از دست اشراف و احزاب آزاد باید گردد. اما "تحرک سیاسی در دانشگاه، واجب و لازم است. اصلا نباید از آن اجتناب کرد و نبایستی از آن ترسید، ونبایستی اجازه داد که خاموش بشود."(1)

لذا حضور فعالانه جنبش دانشجویی در عرصه سیاست ضرورتی غیرقابل انکار می باشد. اما نکته قابل توجه و تامل در این عرصه، قرائت ها و برداشت های مختلف از مفهوم "دانشجوی سیاسی" است که باعث انحرافات و آسیب هایی بر تشکل های دانشجویی می شود.

"دانشجوها باید سیاسی بشوند؛ یعنی فهم سیاسی پیدا کنند. فهم سیاسی غیر از سیاسی کاری و سیاسی بازی است، غیر از دستخوش جریان های سیاسی شدن است. اتفاقا فهم سیاسی باعث می شود آدم دستخوش جریان های سیاسی نشود... من همیشه روی این حرفم تکیه می کنم که دانشگاه باید سیاسی باشد تا فریب نخورد و وسیله ای برای کسانی نشود که می خواهند سر به تن نظام نباشد."(2)

"مطالب را از بالا سر خطوط سیاسی و جناح بازی ها دیدن، همان چیزی است که من از دانشجوی بسیجی توقع دارم  .  "(3)

"یکی دیگر از آفات،(جنبش دانشجویی) به دام احزاب و گروه ها افتادن است؛ که این را قبلا هم گفتم. مواظب باشید؛ اختاپوس خطرناک احزاب و گروه های مختلف به سراغتان نیاید و شما را به دام نیندازد."(4)

متاسفانه در فضای جنبش دانشجویی مشاهده می شود برخی از تشکل های دانشجویی با برداشت غلط از مفهوم "دانشجوی سیاسی" دقیقا مورد خطاب نقد امام خامنه ای قرار می گیرند. چرا که با ورود آشکار یا پنهان خود به احزاب سیاسی _هرچند احزابی ولایی_ خواسته یا ناخواسته بازیچه جریان های سیاسی می شوند.

در این زمان است که آرمان خواهی وعدالت خواهی در منافع احزاب سیاسی مرتبط با تشکل دانشجویی خلاصه می شود. فریاد های عدالت تشکل دانشجویی، تبدیل به بلندگوی سیاسی احزاب می شود. این امر باعث می شود تا احزاب و سیاستمداران از دانشجویان به عنوان ابزاری در جهت منافع حزبی خود استفاده کنند.

گاها گفته می شود، حمایت و حضور ما در احزاب سیاسی، جدای از فعالیت های دانشجویی ما است، که این نوعی خودفریبی است. چرا که جنبش دانشجویی باید فارغ از هرگونه تمایلات حزبی و سیاسی فریاد عدالت و مطالبه خود را بزند.

از سوی دیگر برخی از تشکل های دانشجویی نیز، به اسم حمایت از دولت _ هرچند دولتی ولایت مدار_ وارد دولت شده، و از وظیفه خود یعنی نقد و مطالبه از مسئولین باز می مانند. مسلم است ورود به بدنه دولت، آن هم توسط تشکل های دانشجویی، استقلال را از آن ها خواهد گرفت. و دیگر این تشکل بجای مطالبه از مسئولین دولتی، به توجیه اشتباهات دولت خواهد پرداخت و بجای فریادزدن آرمان ها، دچار محافظه کاری های مذموم می شود. و دیگر نخواهد توانست آنگونه که باید مطالبه خود را از مسئولین انجام بدهد، چرا که او دیگر وابسته و وامدار آن مسئولین شده است. در اینجاست که این تشکل های دانشجویی بجای اینکه به رسالت خود یعنی "تصمیم سازی" بپردازند، به حوزه ی انحرافی تصمیم گیری وارد می شوند.

در نهایت باید گفت همانقدر که حزبی شدن وسیاسی شدن تشکل های دانشجویی اشتباه است، که دولتی شدن و ورود به بدنه دولت. و این انحرافاتی است که جنبش دانشجویی را از رسالت خود باز می دارد.

تشکل های دانشجویی باید با بصیرت، و به دور از محافظه کاری های مرسوم، وامدار هیچ حزب، گروه و حتی دولتی نشوند و با تاسی به بیانات امام خامنه ای(روحی فدا) در عرصه سیاست حضور هوشمندانه و فعالانه داشته باشند و فریادهای عدالت خود را تنها برای آرمان های انقلاب اسلامی بزنند.

1. بیانات امام خامنه ای در 6/12/1376

2. بیانات امام خامنه ای در 27/6/1378

3. بیانات امام خامنه ای 14/7/1377

4. بیانات امام خامنه ای در 1/9/1378..............................................................................................................................................................

بعدالتحریر: متاسفانه این دو آسیب یعنی وامدار احزاب شدن، و ورود به بدنه دولت، در برخی از تشکل های دانشجویی در شیراز مشاهده می شود. که امیدواریم دوستان، فارغ از هرگونه تعصب و تعلق بیانات امام خامنه ای را که در بالا اشاره شده، عملی نمایند.


+ نوشته شـــده در چهارشنبه 89/11/6ساعــت 4:47 عصر تــوسط رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر | نظر
روز آخر امتحان

* یادش بخیر، زمانیکه کوچیکتر بودم، تو مدرسه وقتی به امتحان آخر ثلث سوم می رسیدیم چند تا رسم داشتیم که همیشه بجا می آوردیم. بعد از امتحان آخر خیلی هم خوشحال بودیم، که تابستون شروع شده و دیگه فوتبال با پای پتی تو کوچه ها شروع شده. 

یکی از رسم ها این بود که معمولا کتاب هامون رو یا تو مدرسه پاره می کردیم یا آتیش می زدیم(البته این فقره کار فکر کنم من کمتر انجام می دادم، بعضی میگن تو هم انجام می دادی) وقتی روز آخر از در مدرسه میخواستیم بریم بیرون، همیشه باید چند لگد(به قول خودمون لَقَد)می زدیم به در مدرسه و با دو می رفتیم خونه، کیف رو پرت می کردیم یه گوشه و ...

چهارشنبه هفته پیش بعد از آخرین امتحان در دانشگاه، یاد همون موقع ها افتادم...کتاب رو که نمی شد پاره کرد یا آتیش زد، یکی از رفقا رو دیدم گفتم بیا بریم پیش در ورودی دانشگاه!!! می گفت عامو ضایع هست، همه می بینن. خلاصه با اصرار من رفتیم و جوری که کسی نفهمه رفتیم و...زدیم...خیلی کِیف داد(حالو نگید این طرف بچه هست و خُله...)

بعضی موقع ها دوست دارم برگردم به همون دوران، یا اگر نه؛ اگر می شد تو دانشگاه راحت رفتار می کردم و راحت میو مدم.(بیشتر از این توضیح نخواید) اینقدر معذب نبودم. حیف که نمیشه، باید خیلی باکلاس بیوی و بری...

* آخرین امتحان است، سخت ترین امتحان. روز آخر، ثانیه آخر، وقت تمام است، برگه ها بالا. آقا اجازه ما هنوز ننوشتیم...گفتم برگه ها بالا...وقت تمام است

ای دل تو چه می کنی؟ می مانی یا می روی؟ نَفسَت را لاغر ساخته ای، تا با لگدی بر در حب دنیا، او را از پا بیندازی و پر بکشی؟

چهل روز، چهل سال در مدرسه عشق حسین بودی؛ گردنت را باریک نگه داشتی؟ امروز باید بریده شود...حسینی شدن خون می خواهد. فکر کردی بچه بازیست، جگر شیر نداری سفر عشق مکن...

باید چهل روز پای برهنه در بیابان روی خار مغلیان پای ولایت بایستی، آیا حاضری؟!...

اگر مردی، چرا چهل نه، هزاران سال است، منتقم حسین را منتظر نگه داشته ای؟ نه هنوز مرد نشده ای، اگر گردنت باریک بود تا حالا بریده شده بود...

حتی کربلا هم نرفته ای، تو اصلا ترسو هستی. "آنان را که از مرگ می ترسند از کربلا می رانند"

آآی خدا مبدا ما کربلاست(با تربت کربلا ما رو از شیر گرفتن) یعنی میشه مقصد ما رو قتلگاه قرار بدی...از کربلا تا قتلگاه راهی نیست...

روز آخر امتحان...عاقبت ما چه می شود؟...

..........................................................................................................................................................

پی نوشت: جدا اصلا قرار نبود اون قسمت دوم رو بنویسم، ولی وقتی قسمت اول رو نوشتم، حسی مجبورم کرد که چیز دیگری هم باید نوشت.

منتظر مطالب اصلی باشید...


+ نوشته شـــده در شنبه 89/11/2ساعــت 12:43 صبح تــوسط رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر | نظر
اعتیاد/آدم مشکوک/تفکر/قاسمی

  *بالاخره بعد بیش از یک ماه اومدم، و تو این وبلاگ می نویسم وخواهم نوشت. حرف که زیاده، اما فعلا برای شروع؛

*اعتیاد واقعا خیلی چیز بدی هست، هرکس یک جور معتاده، ولی من دو جور معتاد شدم. اعتیاد به اینترنت و موبایل.

تو اوج امتحانات هم دست بردار نبودم. دقت کردم، تو این یک ماه حتی یک روز هم نشد که اینترنتم ترک بشه. حتی شب امتحان های سخت، در حالتی که رو به موت هم بودم، باید اینترنت می رفتم. از sms   هم که دیگه روزی 10 ،15 تا باید بفرستم. خداییش دعا کنید تا ما هم ترک کنیم. واقعا وقتی نفس چاق میشه، دیگه با هیچ دارویی لاغر نمیشه، خیلی سخته. تازه خوبه اینا چیزی نیست...خدا رحم کنه...انا عبدک الضعیف الفقیر...

*طرف اومده تیتر زده "رجایی زمان ما، مشایی". اون یکی نوشته " مشایی، آوینی دیگری است".به خدا آدم چی چی بگه!!!

*هیچوقت درست وحسابی فکر نمی کنم، اما جدا توی امتحانات موقع درس خوندن، بدجوری آدم فکر میکنه. نگاه میکنی می بینی یک ساعت گذشته و تو هیچی نخودنی و همش تو خیال بودی. بازهم خوبه به برکت امتحانات سالی دوبار فکر می کنم. واقعا عجب قدرت داره این قوه ی تفکر وخیال آدم. بعضی موقع ها تا جاهایی میره عجیب. کاش خدا قدرت کنترل خیال رو به آدم بده. اون موقع میتونه کارهایی بکنه شگفت انگیز...

* با تمام حواشی وانتقادات جدی که وجود داره ولی جدا دلم نمی خواد قاسمی از شیراز بره...توضیحاتش مفصله شاید در وقت دیگه...

خیلی چیزها برای شروع می خواستم بنویسم، ولی همش از سرم پرید. اگر یادم اومد بعدا تو پی نوشت های مطالب بعدی خواهم گفت. منتظر تغییرات اساسی باشید. پیشنهاداتان را برای تغییر اسم وبلاگ پذیرا هستم. منتظر مطالب بعدی باشید...

این ها را هم هر روز نگاه کنید و اگر دوست داشتید لینک کنید: زلال ترین و حزب الله شیراز


+ نوشته شـــده در جمعه 89/11/1ساعــت 5:23 عصر تــوسط رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر | نظر




مرگ بر آمریکا