سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک
سفارش تبلیغ
خرید بلیط هواپیما، خرید و رزرو اینترنتی ، چارتر، سامتیک
دانشجویان مجلس ختم بگیرند

تشکل های دانشجویی مطالبه 100باره امام را پاسخ می گویند؟!

دانشجویان و تشکل های دانشجویی، در جهت امر مهم و حیاتی عدالتخواهی هر روز یقه مسئولین را گرفته که فلان مطالبه و امر رهبری را چرا اجرا نمی کنید؟ چرا احمدی نژاد در انجام دستور ولی فقیه تعلل کرد؟ چرا طرح نظارت بر نمایندگان با وجود تاکیدات مکرر حضرت آقا را اینقدر دیر و ضعیف مصوب کردید؟ چرا سران سه قوه اینقدر در امر مبارزه با فساد اقتصادی مسامحه می کنند که حضرت آقا مجبور بشوند بگویند" اگر به توصیه چند سال قبل مبارزه با فساد عمل می‌شد، سوء استفاده چند هزار میلیاردی نمی‌شد"؟ و...

اما بهتر است همین تشکل های دانشجویی با پسوندهای پرطمطراق و منتسب کننده خود به ولایت مانند بسیج، عدالتخواه و...کمی خود انتقادی کنند و حرکت خود را نیز با فرامین سیدناالقائد تطبیق دهند. کمی نیز هشدارها و تذکرات مکرر حضرت ایشان را نه فقط برای مسئولین بلکه برای خود نیز جدی بگیرند. اگر بواسطه اهمال برخی مسئولین در عمل به منویات حضرت آقا صدها مقاله و بیانیه منتشر می کنند، یکبار هم بخاطر عملکرد خود لباس سیاه بر تن کنند و مجلس ختم بگیرند. تکرارهای دردآور امام خامنه ای روحی له الفداه در موضوعات مختلف و کاهلی تشکل های دانشجویی، موجب شرمساری ما دانشجویان شده است.

اما اکنون در یکی از این موضوعات، با گذشت حدود 10 سال از طرح ضرورت برگزاری کرسی های آزاداندیشی در دانشگاه ها و نظریه پردازی توسط رهبرحکیممان، عمل نکردن یا حداقل عملکرد ضعیف، سطحی و نمایشی توسط تشکل های دانشجویی موجب شد تا دوباره حضرت ایشان تذکر خود را با کنایه ای جدی تکرار کنند تا شاید کمی به خود بیاییم. چرا که آمارهای کمی و تعداد کرسی های برگزار شده هدف نیست، بلکه کیفیت و نتیجه و خروجی کرسی های آزاداندیشی مقصود است، که در این امر ضعف جدی وجود دارد که موجب گلایه و کنایه دردمندانه حضرت ایشان شد.

ایشان سه روز پیش در دیدار با نخبگان علمی فرمودند: "فکر کنید، بگوئید، بنویسید، در مجامعِ خودتان منعکس کنید؛ آن کرسى‌هاى  آزاداندیشى را که من صد بار - با کم و زیادش - تأکید کردم، راه بیندازید و اینها را هى آنجا بگوئید؛ این میشود یک فضا. وقتى یک فضاى گفتمانى به وجود آمد، همه در آن فضا فکر میکنند، همه در آن فضا جهت گیرى پیدا میکنند، همه در آن فضا کار میکنند؛ این همان چیزى است که شما میخواهید."

این در حالیست که 2 سال پیش نیز ایشان با گلایه از دانشجویان مطالبه 10 ساله خود را تکرار کردند:" بنده گفتم کرسى آزادفکرى را در دانشگاه‌ها به وجود بیاورید. خوب، شما جوانها چرا به وجود نیاوردید؟...چند نفر دانشجو بروند، آنجا حرفشان را بزنند، حرف همدیگر را نقد کنند، با همدیگر مجادله کنند. حق، آنجا خودش را نمایان خواهد کرد... شما تجربه‌ى این پدر پیرتان را در این زمینه داشته باشید. آنى که کمک میکند به پیشرفت کشور، آزادى واقعىِ فکرهاست."

قابل تامل و تسلیت است، اگر کمی بیانات ایشان را بازخوانی کنیم و ببینیم تشکل های دانشجویی مدعی ولایتمداری از چه زمانی این مطالبه را از ره بر شنیده اما عملی نکرده اند؟ مطرح شدن صریح و بی پیرایه کرسی های آزاداندیشی بر می گردد به بهمن ماه 81 ، روزی که انجمن اهل قلم خدمت حضرت آقا رسیده بودند. همان زمان حضرت ایشان از مظلومیت آزاداندیشی گفتند:" اگر بخواهیم در زمینه گسترش و توسعه واقعىِ فرهنگ و اندیشه و علم حقیقتاً کار کنیم، احتیاج داریم به این‏که از مواهب خدادادى و در درجه اوّل آزاداندیشى استفاده کنیم. آزاداندیشى در جامعه ما یک شعار مظلوم است. تا گفته مى‏شود آزاداندیشى، عدّه‏اى فورى خیال مى‏کنند که بناست همه بنیانهاى اصیل در هم شکسته شود، و آنها چون به آن بنیانها دلبسته‏اند، مى‏ترسند. عدّه‏اى دیگر هم تلقّى مى‏کنند که با آزاداندیشى باید این بنیانها شکسته شود. هر دو گروه به آزاداندیشى - که شرطِ لازم براى رشد فرهنگ و علم است - ظلم مى‏کنند. ما به آزاداندیشى احتیاج داریم."

در همین دیدار یعنی 9سال پیش بود ایشان حتی حد و مرزها، و خطوط دقیق آزاداندیشی را ترسیم کردند. حد و مرزهایی که حتی اکنون نیز آنچنان که باید به آن توجه جدی نشده است. ایشان فرمودند:" ما ادب استفاده از آزادى را هم باید یاد بگیریم و یاد بدهیم. این هم وظیفه جمهورى اسلامى است. عدّه‏اى به نام آزاداندیشى مرزهاى فضیلت و حقیقت را لگدکوب کرده‏اند و به نام آزاداندیشى و نوآورى، همه اصول مقدّس حقیقى را نادیده گرفته یا تحقیر و یا مسخره کرده‏اند. یک عدّه هم به‏صورت عکس‏العملى یا به‏خاطر مسائل دیگرى که در ذهنشان بود، به پایه‏هایى چسبیدند که باید بر روى آن پایه‏ها نوآورى مى‏شد. نبایستى به آنچه که گفته شده، اکتفا کرد و متحجّر شد؛ یعنى تحجّر در مقابل مرز شکنى و افراط در مقابل تفریط. همچنان که بعضى در محیط سیاسى، فاصله بین هرج و مرج و دیکتاتورى را اصلاً قبول ندارند و معتقدند که در جامعه یا باید هرج و مرج باشد یا دیکتاتورى! کأنّهُ از این دو خارج نیست. در عرصه فرهنگى هم همین‏طور: یا باید هرج و مرج و کفرگویى و اهانت به همه مقدّسات و ارزشهاى مسلّم و مستدل شود و یا باید ذهنها بسته شود و تاکسى حرف تازه‏اى زد، فوراً همه او را هو کنند و علیه او جنجال نمایند! کأنّهُ هیچ حدّ وسطى بین این دو وجود ندارد. ما باید آن حدّ وسط، همان "امر بین الامرین" و تعادل را پیدا کنیم. البته این هم از راه گفتگوى محترمانه، عاقلانه، منصفانه و با استدلال، عملى است. این کار هم باید در حوزه و در زمینه مسائل حوزه، در زمینه فقه، فلسفه، کلام و دیگر علوم رایج حوزه انجام گیرد و هم در دانشگاه."

به دنبال این بیانات بود که جمعی از دانش‌آموختگان و پژوهشگران حوزه‌ی علمیه که در میان آنها نام حسن رحیم پور ازغدی، صادق لاریجانی، جواد محدثی، حمید پارسانیا و محمدتقی سبحانی نیز به چشم می خورد، دست به قلم شدند و نامه ای خطاب به مولایشان نوشتند و لبیک خود را فریاد زدند:" سخنان مکرر حضرتعالى و به‌‌ویژه بیانات ارزشمند شما در دیدار اعضای محترم انجمن قلم در تشویق به نهضت علمی و آزاداندیشی، یک فراخوان تاریخی است که اگر به درستی از سوی نخبگان و متصدیان فرهنگ کشور، درک و تعقیب گردد، نقطه‌ی عطفی در حیات انقلاب بوده و اگر بی‌پاسخ بماند، علامت سؤال و تعجب بر رفتار همگان است."

نویسندگان نامه با اشاره به سخنان امامشان آورده بودند:" حوزه و دانشگاه برای رشد، به فضائی دور از افراط و تفریط نیازمندند که در آن، از سوءظن و بدبینی و ضیق صدر و از کفرگوئی و بی‌ادبی و حریم‌شکنی، خبری نباشد؛ فضائی باز و اسلامی که در آن نه به محض شنیدن فکر تازه، به یکدیگر تهمت و افترا بزنیم و نه تحت عنوان "نواندیشی"، مرزهای حقیقت و فضیلت را برچینیم و ترک اصول کنیم. در این فضاست که تفاوت "اصول‌گرائی" با "تحجر" و تفاوت "نواندیشی" با "بدعت‌گذاری" روشن خواهد شد. جامعه‌ی دینی به "آزادی" بدون هرج و مرج و به "ارزش‌باوری" بدون قشری‌گری، نیاز مبرم دارد و برای مبارزه با افراط و تفریط، بهترین و شاید تنها راه حل، همانا تعریض و تضمین مسیر "تعادل" است."

با فاصله 3 روز از انتشار این نامه که در آن خواستار راهنمایی از ره بر خود شده بودند، علمدار حکیم انقلاب اسلامی پاسخی مشروح، دقیق و عمیق برخواسته از حکمت الهی را منتشر کردند، تا مانیفستی شود برای هر حرکت آزاداندیشانه. حضرت آقا در نامه خود که نشان از اهمیت موضوع داشت، آورده بودند:" با همه‌ی مضمون نامه‌ی شما موافقم و از شما و همفکرانتان در حوزه و دانشگاه مى‌خواهم که این ایده‌ها را تا لحظه‌ی عملى‌شدن و ثمر دادن، هرچند درازمدت، تعقیب کنید؛ نه مأیوس و نه شتابزده اما باید این راه را که راه شکوفائى و خلاقیت است به هر قیمت پیمود. این انقلاب باید بماند و برنامه‌ی تاریخى و جهانى خویش را به بار نشاند و همین که این عزم و بیدارى و خودآگاهى در نسل دوم حوزه و دانشگاه نیز بیدار شده است، همین که این نسل از افراط و تفریط، رنج مى‌برد و راه ترقى و تکامل را نه در "جمود و تحجر" و نه در "خودباختگى و تقلید"، بلکه در نشاط اجتهادى و تولید فکر علمى و دینى مى‌داند و مى‌خواهد که شجاعت نظریه‌پردازى و مناظره در ضمن وفادارى به اصول و اخلاق و منطق در حوزه و دانشگاه، بیدار شود و اراده کرده است که سؤالات و شبهات را بى‌پاسخ نگذارد، خود، فی‌نفسه یک پیروزى و دستاورد است و باید آن را گرامى داشت؛ و آنگاه که نخبگان ما نقطه‌ی تعادل میان "هرج و مرج" و "دیکتاتورى" را شناسایى و تثبیت کنند، دوران جدید آغاز شده است."

حضرت ایشان همان زمان با اشاره دقیق به آسیب ها و نگرش های غلط به آزاد اندیشی، با طرد جدی جمود و هرزه گویی، راه سوم و روشنی را نشان دادند:" من عمیقاً متأسفم که برخى میان  مرداب "سکوت و جمود" با گرداب "هرزه‌گوئى و کفرگوئى"، طریق سومى نمى‌شناسند و گمان مى‌کنند که براى پرهیز از هریک از این دو، باید به دام دیگرى افتاد. حال آن‌که انقلاب اسلامى آمد تا هم "فرهنگ خفقان و سر جنبانیدن و جمود" و هم "فرهنگ آزادى بى‌مهار و خودخواهانه‌ی غربى" را نقد و اصلاح کند و فضائى بسازد که در آن، "آزادى بیان"، مقید به "منطق و اخلاق و حقوق معنوى و مادى دیگران" و نه به هیچ‌چیز دیگرى، تبدیل به فرهنگ اجتماعى و حکومتى گردد و حریت و تعادل و عقلانیت و انصاف، سکه‌ی رائج شود تا همه‌ی اندیشه‌ها در همه‌ی حوزه‌ها فعال و برانگیخته گردند و "زاد و ولد فرهنگى" که به تعبیر روایات پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت ایشان (علیهم‌السّلام)، محصول "تضارب آراء و عقول" است، عادت ثانوى نخبگان و اندیشه‌وران گردد."

ایشان با صراحت تولید علم، تمدن سازی حتی جامعه پردازی را بدون آزاد اندیشی ناممکن دانسته و تصریح کردند:" چنانچه در نامه خود توجه کرده‌اید، براى بیدار کردن عقل جمعى، چاره‌اى جز مشاوره و مناظره نیست و بدون فضاى انتقادى سالم و بدون آزادى بیان و گفتگوى آزاد با "حمایت حکومت اسلامى" و "هدایت علماء و صاحب‌نظران"، تولید علم و اندیشه‌ی دینى و در نتیجه، تمدن‌سازى و جامعه‌پردازى، ناممکن یا بسیار مشکل خواهد بود. براى علاج بیمارى‌ها و هتاکى‌ها و مهار هرج و مرج فرهنگى نیز بهترین راه، همین است که آزادى بیان در چارچوب قانون و تولید نظریه در چارچوب اسلام، حمایت و نهادینه شود."

رَه بر انقلاب در همین پاسخ خود از مسئولین مربوطه خواستند تا در هرچه بهتر و سریع تر برگزار شدن کرسی های آزاد اندیشی اهتمام بورزند، اما تنها شاهد حرکات پراکنده و نه چندان رضایت بخش بودیم. این ها در حالی گذشت که حضرت آقا روحی له الفداه در انتهای همان نامه ذکر کرده بودند که :"امیدوارم که مراحل اجراء این ایده، دچار فرسایش ادارى نشده و تا پیش از بیست و پنجمین سالگرد انقلاب، نخستین ثمرات مهم آن آشکار شده باشد."

اما با بی توجهی و شاید اقدامات نمایشی و فرورفتن در ورطه بروکراسی اداری این مطالبه جدی ولی امر بر زمین ماند، و شد آنچه که ایشان بعد از مناظره های انتخاباتی ضمن مثبت دانستن اصل مناظره فرمودند:" اگر این جور مناظره‏ها در طول سال و در طول چهار سال ادامه داشته باشد، دیگر وقتى در هنگام انتخابات پیش آمد، حالت انفجارى پیدا نمیکند؛ همه‏ى حرفها در طول زمان گفته خواهد شد، شنیده خواهد شد؛ نقدها، پاسخها، جوابها. اینها محسنات این مناظرات بود که خیلى خوب بود." در واقع التهاب های ناشی از مناظره های انتخاباتی از زمین ماندن مطالبه سال ها قبل رهبرانقلاب یعنی برگزاری کرسی های آزاداندیشی نشات می گرفت.

امروز نیز با توجه به تاکیدات مجدد امام خامنه ای مبنی بر ضرورت راه اندازی کرسی های آزاداندیشی نه بصورت نمایشی و تصنعی، بلکه حرکتی فراگیر و عمیق در سراسر دانشگاه ها، می بایست تشکل های دانشجویی که فریاد ولایتمداری آنها گوش فلک را کَر کرده است، کمی به خود بیایند، و با خود انتقادی حرکات سطحی و نه چندان فراگیرخود، آزاداندیشی را نیز مانند عدالتخواهی تبدیل به گفتمان عمومی کشور بکنند. چرا که امروز دوای بسیاری از دردهای لاعلاج فرهنگی و سیاسی که برای درمان آن متوسل به هر مسکٌنی می شویم، چیزی جز "برگزاری کرسی های آزاداندیشی" نیست.

بازتاب مطلب در : شیرازه،روایت، شیرازنا، عمارنامه


پی نوشت: مستند بی بی سی را دیدم، هم متاسف شدم برای کفران نعمتمان و هم خوشحال، چرا که "الحمد لله الذی جعل اعدائنا من الحمقاء" و یقین دارم " چراغی را که ایزد بر فروزد / هرآنکس پُف کند ریشش بسوزد".(+)


+ نوشته شـــده در دوشنبه 90/7/18ساعــت 12:12 صبح تــوسط رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر | نظر




مرگ بر آمریکا