سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
عامل شکست اصولگرایان شیراز چیست؟!

 دروغ بزرگ؛ رای لیستی

سطحی ترین و فوری ترین پاسخی که اغلب به شکست اصولگرایان در شیراز داده می شود، عدم وحدت و نبود یک لیست واحد است. مدافعان این انتقاد که البته همان مدافعان نظریه سقیفه و رای به حداقل های مقبول نما یا بهتر بگویم چهره رسانه ای(اگر مقبول بودند که رای داشتند)هستند که معتقدند اگر همه به یک لیست واحد تمکین می کردند امروز پیروز انتخابات اصولگرایان بودند.

اما پاسخ این مسله از دریچه سیاست بسیار روشن است. قادری، نجابت و عباسی افرادی هستند که در تمام لیست های اصولگرایان کاملا مشترک بودند. نگاهی به لیست ها این قضیه را روشن میکند. مهمترین لیستها در شیراز جبهه متحد، حزب الله شیراز، تحول خواهان، حاج تقا، رویش های انقلاب، من انقلابی ام و...بود که این سه نفر در همه این لیستها کاملا مشترک بودند.

از طرفی نتایج انتخابات و فاصله دوبرابری رای هرچهار نفر لیست امید و رای بالای دستغیب و کشکولی که در هیچ لیستی نبودند، خود گواه آن است که اساسا اصولگرایان مورد اقبال مردم نبوده اند. و چنانچه یک لیست واحد هم بود، با تجمیع آرا کمی به آرای اصولگرایان اضافه می شد نه اینکه این اختلاف دوبرابری جبران شود. چراکه همانطور که گفته شد سه نفر مشترک لیست همه گروههای اصولگرا نصف آرا لیست امید را دارند. حتی جمع آرای قادری و نجابت هم به اندازه آرای پارسایی نخواهد رسید. و این نکته را هم باید درنظر داشته باشیم که این چهارنفر لیست امید حقیقتا نیروهای دسته چندم اصلاحات در فارس بودند، فلذا با هیچ توجیهی باید پذیرفت اصولگرایان در شیراز بصورت قاطع با نه بزرگ مردم مواجه شدند.

مشکل در کجاست؟

اکنون بجای تحلیل های سطحی سیاسی و تاکید بر لیست هایی که بارها نشان دادند هیچ کارایی ندارند، باید مشکل را در جای دیگری جستجو کرد. مشکل عمیق تر از این حرفهاست. حقیقتا اصولگرایان در شیراز از قبل انتخابات شکست خورده بودند، مشکل اصلی جریان اصولگرا عدم فهم مردم، عدم ارتباط جدی با توده های مردمی، نگاه قیم مابانه به مردم، نداشتن گفتمان قوی و جدید، عملکرد ضعیف نمایندگان سابق که منتسب به این جریان بوده اند و دعوای قدرت که بطور خاص در این انتخابات برهمگان روشن شد. از شکایت هایی یکی از دیگری، تا فشارها و دست و پازدن ها برای رفتن به لیست، تبلیغات پرخرج و گاها از بیت المال و صدها نمونه ای که هیچ جایی در بین مردم ندارد.

باید پذیرفت مردم شیراز که از وجوه اجتماعی فرهنگی قرابت زیادی هم به تهران دارند، به نمادهای خاصی در صحنه سیاست رای داده اند، هرچند انها را نمی شناختند. رای ها در شیراز هم اثباتی بود هم سلبی، در حوزه ایجابی یعنی رای به تحول و تغییر و اندیشه جدید و در حوزه نفی، نفی تحجر، مقدس نمایی، قدرت طلبی در پوشش دین، دوری از مردم، فساد ساختاری و سیستمی و نهایتا نه بزرگ به عملکرد ضعیف اصولگرایان بود.

قدرت طلبان و پیرمردهای ازکارافتاده سیاست که با تئوری بافی سعی در حذف انقلابیون دارند، اکنون با شکست بجای اینکه انگشت اتهام را به سوی خود نشانه بروند، مردم را مقصر دانسته و صفاتی نثار مردم می کنند که بیش از همه شایسته خودشان است. و همین عدم فهم مردم و بی ارزش دانستن توده های مردمی خود پاشنه آشیل اصولگراها است که در این انتخابات هم از آن ضربه خوردند. متاسفانه عمارپندارهای شکست خورده قصد ندارند از این شکست درس بگیرند، بازهم با تکرار همان تحلیل های ماورایی و تخیلی سال92؛  "شهر سقوط کرد..." ، "مردم کوفه..." علاوه بر کور کردن ذائقه و فهم سیاسی حزب الله به بیشتر دور شدن از مردم دامن می زنند و اگر همین روند را در پیش گیرند حاشیه نشینان سیاست خواهند بود. همانطور که دیدیم مشارکت50 درصدی نشان داد، بدنه مردمی که احمدی نژاد توانسته بود برای گفتمان انقلاب اسلامی همراه کند، امروز بدلیل زدگی از هر دو طیف پای صندوق نیامدند. و این یعنی اصولگراها از توانایی بسیج کنندگی مردم و حتی مذهبی ها هم عاجز هستند.

یکی از مهمترین دلایل این شکست فرتوتی و کهنسالی افراد و گفتمان جریان اصولگرا بود. جریانی که دیگر قابلیت فهم مردم و حل مشکلات مردم را ندارد. جریانی که دیگر نه تنها قابلیت پاسخگویی به مردم را ندارد، بلکه بدنه جوان مومن و انقلابی هم از آن سرخورده و ناامید است. بنظر می رسد این احزاب و افراد کهنسال (در سن و اندیشه) قصد ندارند، تحول و دگرگونی در خود ایجاد کنند، و با این سیلی ها هم از خواب بیدار نخواهند شد. اصولگرایی فعلی در شیراز توان بسیج توده ها و ایجاد تحول و تغییر جدی به سمت آرمانها و کشش روحیه انقلابی را ندارد، و صرفا برحفظ وضع موجود با لیست هایی که بدون ضابطه و قاعده براساس سهم خواهی ها تنظیم می شود، تصور می کند می تواند قلوب مردم را تسخیر کند.

چه باید کرد؟!

اکنون جریان مومن و انقلابی باید ضمن مرزبندی روشن با جریان قدرت طلبی که به نام اصولگرایی در شیراز مدعی است، کار را شروع کند. مقصر اصلی خود ما هستیم، چقدر با توده های مردمی در سطح شیراز فارغ از ظاهر و گرایش آنها ارتباط داشته ایم؟ چند هسته مقاومت فرهنگی قوی و متشکل که در یک جبهه عمل کنند داشته ایم؟چقدر فعالین انقلابی شیراز توانسته اند کنار هم بنشینند و خودشان راسا تصمیم بگیرند؟باید طرحی نو در انداخت...

جریان مومن و انقلابی خوش فکر و سالم خود باید زمام امور را بدست بگیرد. ابتدا در عرصه اجتماعی و فرهنگی خود را به مردم اثبات کند تا مردم در امر سیاست به آنها اعتماد کنند. باید چهره به چهره با مردم ارتباط گرفت، بصورت عینی مشکلات مردم را حل کرد تا اعتماد سلب شده برگردد. هسته های مقاومت انقلابی در شیراز باید با قدرت بیشتر کار خود را پیش ببرند و ضمن پیوستن این رودهای جاری به هم تبدیل به رودخانه خروشانی شوند. و در این بین باید حتما از مرداب اصولگرایی فعلی گذر کرد که دیگر تاب و توان حمل اندیشه انقلابی را ندارد. 


+ نوشته شـــده در شنبه 94/12/15ساعــت 9:32 عصر تــوسط رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر | نظر
براندازی تروریست های سیاسی در انتخابات

با کمی تامل و بررسی در علل و ریشه های ناکارآمدی و ضعف های منتخبین ما در مجلس شورای اسلامی، به "نوع انتخاب" مردم خواهیم رسید، که شاید اصلی ترین عامل پیدایش مجلسی ناکارآمد باشد .

متاسفانه براساس یک سنت غلط و نهادینه شده در ایام انتخابات آنچه بیش از حد اذهان عمومی مردم را متاثر می کند، دعواهای انتزاعی و جناحی گروه های سیاسی چپ و راست یا اصولگرا و اصلاح طلب امروزی و شاخه های متعدد آنها است. گروه های سیاسی غیرانقلابی با هجمه ی وسیع تبلیغات رسانه ای خود و معرفی لیست های ساندویچی و تلاش فراوان برای حذف رقیب از صحنه رقابت، صحنه انتخابات را به میدان "تشنگان قدرت" تبدیل می کنند تا میدان "شیفتگان خدمت". در این میان عده ای تنها برای رسیدن به صندلی های سبز مجلس براساس بدعت های غلط انتخاباتی که منتج به فساد سیاسی می شود، فعالیت می کنند تا شاید در این هیاهو رایی نصیب آنها بشود.

لیست های ساندویچی یا انتخاباتی رشد محور؟

اغلب گروه های سیاسی در ایام انتخابات تمام وقت و سرمایه خود را برای بستن لیست های انتخاباتی صرف می کنند، و با اعلام این لیست ها در روزهای انتخابات فضای رسانه ای را به گونه ای رقم می زنند، که رای دادن به چنین لیست هایی برای مردم حجت قطعی و شرعی است و خلاف آن ضربه به وحدت و کمک به رقیب است. لیست های ساندویچی گروه های سیاسی که پشت درب های بسته و اغلب نه براساس شایستگی ها و اصلح بودن اشخاص، که براساس سهم خواهی های افراد و نفوذ کانون های قدرت و ثروت بسته می شود، انتخابات را که محلی برای حضور فعالانه و آگاهانه مردم برای تصمیم گیری درباره ی آینده سرنوشت کشور می باشد، را تبدیل به کارزار سیاست بازان تاجرپیشه متصل به کانون های قدرت و ثروت می کند، و در این هنگامه مردم به عنوان محور انتخابات به حاشیه رانده می شوند.

گروه های سیاسی خود را قیّم مردم معرفی کرده و قدرت تحلیل و تفکر را با پروپاگاندای تبلیغاتی از مردم می گیرند، در حالیکه انتخابات بهترین فرصت برای رشد فرهنگ سیاسی مردم و انتخاب آگاهانه می باشد. صریح تر بگویم تروریست های سیاسی با دادن لیست های قبیله ای در عین به انزوا بردن مردم، اصلح را در تسلسلی دائمی ترور می کنند، که نتیجه آن چیزی جز براندازی نرم آرمان های اصیل انقلاب نخواهد بود. حضور یا عدم حضور افراد در لیست ها نشانه اصلح بودن افراد نخواهد بود و دوران پدرخواندگی عده ای متکبر سیاست زده بر امت گذشته است. مردم براساس شاخص های حقیقی و نه تصنعی به افراد اصلح و نه لیست های سهم خواهانه رای خواهند داد. همانطور که حضرت روح الله خمینی کبیر(ره) فرمودند:"مردم در انتخابات آزادند و احتیاج به قیم ندارند و هیچ فرد و یا گروه و دسته ای حق تحمیل فرد و یا افرادی را به مردم ندارند. جامعه اسلامی ایران که با درایت و رشد سیاسی خود جمهوری اسلامی و ارزش های والای آن و حاکمیت قوانین خدا را پذیرفته اند و به این بیعت و پیمان بزرگ وفادار مانده اند، مسلم قدرت تشخیص و انتخاب کاندیدای اصلح را دارند. البته مشورت در کارها از دستورات اسلامی است و مردم با متعهدین و معتمدین خویش مشورت می نمایند.اگر انتخاب اصلح براى مسلمان‏هاست، «کى و از کجاست» مطرح نیست، از هر گروهى باشد، حزب باشد یا غیرحزب، نه حزب اسباب این مى‏شود که غیر آن فاسد، و نه صددرصد حزبى بودن باعث صلاح آنهاست."

وعده های دروغین یا وظایف واقعی نمایندگان

در انتخاب آگاهانه مردم به عنوان تصمیم گیرنده های اصلی، باید وظایف واقعی نمایندگان مجلس شورای اسلامی که در قانون آورده شده است را بدانند، تا هر کاندیدی از هر سویی با دادن شعارها و وعده های غیرعملی نتواند، آنها را فریب بدهند. برخی از کاندیدها که دنبال جذب بیشتر آرای مردم هستند، از هر وسیله ای استفاده می کنند و در میان مردم با دادن وعده های اجرایی مانند؛ اشتغال زایی، ایجادمسکن، احداث جاده و آسفالت کردن خیابان، حل مشکل ازدواج جوانان، ساختن سالن ورزشی و ... مردم را امیدوار به حل شدن مشکلاتشان در یک شب و یک رای می کنند. حال اینکه تمام وظایف اصلی و قانونی نمایندگان در دو بخش کلی "نظارت" و "قانون گذاری" خلاصه می شود، و کارهای عمرانی و اجرایی از حیطه ی اختیارات نمایندگان خارج است و دولت است که باید قانون های نمایندگان را به مرحله اجرا در بیاورد. فلذا هر وعده و شعاری که از دو حوزه نظارت و قانونگذاری خارج باشد، وعده ی سرخرمنی بیش نیست.

خاندان سالاری یا شایسته سالاری؟

یکی دیگر از آسیب ها و به نوعی بدعت های انتخاباتی که در استان فارس و بطور خاص شیراز بیشتر نمود دارد، رای دادن های قبیله ای و خاندانی است. کاندیدهای انتخاباتی که یا از قبیله ی خاصی هستند یا بعضا منتسب به یکی از خاندان های معروف می باشند، با تهییج حس قوم گرایی و احترام به خاندان های بزرگ و حتی سوء استفاده از احساسات دینی بخاطر "سیادت" عده ای از مردم را فریب می دهند تا چهارسال برصندلی های نرم مجلس جلوس کنند. کاندیدهای قبیله ای برخلاف حیطه ی اختیارات قانونی نماینده مجلس، آنگاه که میان قوم خود می روند با دادن وعده هایی از جمله "اگر رای بیاورم برای قوم شما اشتغال زایی خواهم کرد، فلان کارخانه را احداث خواهم کرد، برای منطقه شما جاده بهتری خواهم کشید و..." و تمرکز بر تعصب های قومی برخلاف اصول اسلامی و شایسته سالاری آرای قومی را سرقت می کنند. نتیجه ی چنین رای دادن هایی تشکیل خاندان های قدرت و ثروتی خواهد شد، که بعدا مورد اعتراض ما قرارخواهند گرفت، که چرا و چگونه این هزارفامیل های قدرت به هم پیوسته تشکیل شده اند، و چرا کسی دنبال مشکلات اصلی مردم نیست؟! روشن است که انتخاب براساس خاندان سالاری هیچ وجه عقلانی و شرعی ندارد، و انتساب به قوم ها و قبیله ها، به هیچ عنوان جزء شاخص های نماینده اصلح نیست.

فلذا در انتخاب اصلح هیچکدام از معیارها و بدعت های سیاسیون تاجرپیشه نباید ملاک قرار بگیرد، و مردم باید براساس شاخص های حقیقی و شایسته سالار از جمله؛ عدالتخواهی، ساده زیستی، عدم اتصال به کانون های قدرت و ثروت، تخصص و کارآمدی، شجاعت، عدم اسراف در تبلیغات و... نماینده اصلح را انتخاب کنند. 

همین مطلب: عدالتخواهی؛ تریبون مستضعفین


+ نوشته شـــده در دوشنبه 94/12/3ساعــت 3:5 عصر تــوسط رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر | نظر
سلوک سیاسی عدالتخواهان(3)

ب: موضوعیت یا طریقیت انتخابات؟ انتخابی رشد محور یا غفلت محور؟

اصولا یکی از مزیت های نسبی عدالتخواهان(در معنای عام نه یک تشکل خاص) این است که به مسئله انتخابات صرفا به عنوان طریقیت برای رسیدن به قدرت نگاه نمی کنند، بلکه علاوه بر آن خود انتخابات هم فارغ از افراد برای آنها موضوعیت دارد. در مسئله مهم و اساسی در این حوزه همان مشارکت حداکثری به عنوان نماد جمهوریت که موجبات استحکام درونی نظام خواهد شد را ذکر کردم.

اما مسئله مهم دیگری که در هیاهوی سیاسی بازی احزاب و گروه ها دخیل در انتخابات مورد غفلت قرار می گیرد، نگاه فرصت محور به انتخابات به عنوان بهترین محمل برای رشد فکری توده های مردم و ارتقا فرهنگ سیاسی کشور است. گروه های سیاسی انتخابات را که نماد و مظهر حضور فعالانه و آگاهانه مردم در تعیین سرنوشت کشور می باشد را تبدیل به کارزار و جنگ قدرتی می کنند که در این راه به هر وسیله ای دست می زنند تا بلکه بتوانند رای مردم را بگیرند. در این بین رشد فکری مردم و انتخاب آگاهانه اصولا برای قبیله های سیاسی بی ارزش است، مهم کسب رای به هروسیله است، که اتفاقا استحمار و تحمیق مردم بهترین وسیله است تا آدم های ناصالح و فاسد به قدرت برسند چرا که اگر زمینه برای شناخت آگاهانه مردم محیا شود، دیگری کسی نمی تواند با صالح نمایی، تظاهر و فریب افکار عمومی به قدرت برسد.

در همین موضوع حضرت آقا در 29آذر 1353 درمسجد امام حسن(ع) می فرمایند:  "علی (ع) نمی تواند بر یک عده مردم خام و بی خبر حکومت کند؛ درست برعکس معاویه که نمی تواند بر یک عده مردم آگاه و روشن حکومت کندو برای همین هم بود که مردم را در غفلت و ناآگاهی نگه می داشت ...و اکنون هم که مردم را درغفلت نگه می دارند تا بر آنها حکومت کنند، راه معاویه است."

فلذا جریان عدالتخواه فارغ از اینکه چه کسی به قدرت می رسد که البته در جای خود اهمیت دارد، باید زمینه های انتخاب آگاهانه را محیا کند تا با رشد فکری و ارتقای فرهنگ سیاسی کشور خودم مردم دست به انتخاب افراد اصلح بزنند و دیگر کسی نتواند با روش های اغواگرایانه ، خرید رای، رای های خاندانی و قومی قبلیه ای، لیست های غیرانقلابی و کاسب کارانه، وعده های دروغ و...به مناصب حکومتی در نظام جمهوری اسلامی دست پیدا کند. براستی اگر در این غوغا و عطش کسب قدرت، جریان انقلابی هم نخواهد به محور انتخابات یعنی مردم و رشد فکری توده های مردم توجه نکند چه کسی این بار را از زمین خواهد برداشت؟ و با این روند و تسلسل همیشه باید از رای آوردن آدم های متقلب اصلح نما ترس داشته باشیم، آدم هایی که اصولا حیات و بقایشان در فضای غیرشفاف ، انتخابی غلفت محور و لیست های ساندویچی غیرانقلابی از بالا به پایین است که برای تعقل و آگاهی مردم پشیزی ارزش قائل نیستند.

تبیین شاخص های عینی نماینده اصلح، تلاش برای تغییر جهت دادن و بسترسازی ساختاری فضای غلط تبلیغاتی که ثروت، شهرت و خاندان موجبات رای آوری می شود به سمت تبلیغات شفاف و با کمترین ضریب فریب افکار عمومی، طرح مجلس مطلوب و آرمانی در فضای عمومی، خط سوزی مبناهای غلط رای آوری و انتخاباتی(مانند: قبیله گرایی و خاندان سالاری، دفع اصلح از ترس فاسد، وعده های بی ارتباط با وظایف نمایندگی، خریدن رای به طرق مختلف، لیست های غیرانقلابی سهم خواهانه و جا زدن آن به عنوان نماد ارزش ها و...) و شاید یکی از مهمترین اقدامات که زمینه ساز انتخاب آگاهانه است و جلوی اغواگری ها را هم خواهد گرفـت، ایجادبسترهای شفافیت از جمله شرح سوابق، اموال و دارایی ها، شیوه و منابع مالی تبلیغات و همچنین محورهای متعدد شفافیت در صورت رای آوری کاندیدها است که باعث کاهش فساد و زمینه برخورد با مفاسد را هم خواهد گرفت.

تمام این اقدامات از جمله مواردی است که جریان عدالتخواه و انقلابی باید با تمرکز بر آن عَلَم انتخابات آگاهانه و رشد محور را به دوش بکشد، و شعار مردم گرایی و جمهوریت را که جزو اصلی ترین شعارهای خود می داند و به آن هم مفتخر است را در عرصه عمل محقق کند.


+ نوشته شـــده در یکشنبه 94/11/25ساعــت 9:35 عصر تــوسط رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر | نظر
پسابرجام و دومینوی استحاله انقلاب اسلامی؟!

توافق استعماری برجام نتیجه نفوذ بود، اما خود تبدیل به گلوگاهی برای نفوذی به مراتب سهمگین تر و پیچیده تر در سطوح و شئون مختلف انقلاب اسلامی شده است.

برجام کلیدی شده برای عادی سازی رابطه با آمریکا و ایجادکانال ارتباطی مستقیم که خلاف اصول انقلاب برای هرکاری از توقف کشتی کمک رسان به یمن تا آزادی تفنگداران آمریکایی و اخیرا هم آزادی جاسوسان که در میان آنها شاه مهره ای بنام جیسون رضائیان قرار داشت که تا بالاترین مقامات اجرایی نظام نفوذ کرده بود که اکنون در این اوج عادی سازی و به تعبیر سعیدحجاریان نرمالیزاسیون افکارعمومی ؛ هیچ واکنش درخوری از سوی مردم و دستگاههای نظام نه تنها درپی نداشت بلکه مورد تشویق هم قرار گرفت. به یاد بیاوریم خرداد 87 را یعنی روزی که تنها بخاطر مذاکره نماینده دسته چندم ایران با طرف آمریکایی بر سر روند صلح در عراق در شهر بغداد انجام گرفت و به عنوان عدول از خط قرمز اصلی و اصیل انقلاب اسلامی چه واکنش های تند و انقلابی انجام شد و حال که با نرمالیزه شدن شرایط بر سر هر موضوعی با کانال ارتباطی مستقیم مسائل را حل و فصل می کنند.

در شرایط منطقه ای و پروژه خاورمیانه جدید آمریکا و همچنین اضمحلال کشورهای مبارز آمریکای لاتین در نظام بین الملل که تا چندی پیش تبدیل به حیات خلوت جمهوری اسلامی شده بودند، هر روز شاهد از دست دادن متحدان خود یا مذکرات صلحی که در سوریه و جاهای دیگر صرفا جهت خلع ید محورمقاومت از نقش آفرینی در منطقه است را شاهد هستیم.

اکنون این عادی سازی و هضم در نظام بین الملل به سمت ساختاری شدن پیش می رود، آنجا که با قوانین مدنظر آنها برای پیوستن به wto با شوق و ذوق فراوان به عنوان مهمترین کار بعد از برجام یاد می شود. یا نمونه های دیگری که اکنون در مجلس به اصطلاح اصولگرا رو به تصویب است از جمله قانون کپی رایت و patent و...

حتی علی رغم دستور صریح امام خامنه ای اخبار متعددی از ورود کالاهای آمریکایی به گوش می رسد تا بازارمان نیز در خدمت کالاهای مصرفی و نه حتی سرمایه ای کدخدا قرار بگیرد. به گونه ای که در شش ماه اول امسال 119 قلم کالا به ارزش 37 میلیون دلار از آمریکا از جمله لوازم آرایشی، مکمل های غذایی، جت اسکی ، خمیربازی و...وارد ایران شده است.

یا همین مجلس مدعی اصولگرایی تصویب می کند که دولت حق ندارد از صادرات مواد خام با ارزش افزوده پائین جلوگیری کند. دقیقا یادآور کشورهای مستعمره است که موادخام معدنی خود را مفت و ارزان آن هم بدون هیچگونه فرآوری و ارزش افزوده در اختیار صاحبان سرمایه قرار می دادند تا چرخ تولید ملی بازایستد و موادخام صنایع کدخدا فراهم گردد.

در کشاورزی هم به تقلید از اربابشان یک روز 1700 تن سیب زمینی به بهانه تنظیم بازار امحا می شود و روز دیگر 18هزارتن گندم در سیلوها فاسد می شود تا برای گندم دست جلوی اجنبی دراز کنیم. امنیت غذایی کشور و محصولات حیاتی مورد نیاز را هم که به بهانه کمبود آب به بازی گرفته اند.

حتی فاجعه بزرگتر قراردهای جدید نفتی موسوم به ipc  که مصداق اتم نفوذ در صنعت نفت و حوزه انرژی با درآمدهای نجومی آن هست. که حداقل به مدت 20 سال چندملیتی ها باید بر اکتشاف، توسعه، استخراج و تولید نفت ما تسلط یابند که ما را به قراردادهای استعماری دارسی و کنسرسیوم می برد.

اخیرا هم در مجلس اصولگرا نمایندگان به دنبال تصویب لایحه ای هستند که در آن 7 منطقه آزاد و 70 منطقه ویژه جدید تاسیس خواهد شد. درحالیکه اکنون این مناطق بجای دورازه صاردات تبدیل به مامنی برای ضربه به تولید، واردات افسار گسیخته، فسادهای مالی، فرارهای مالیاتی و معضلات فرهنگی شده اند. بطوریکه در سال گذشته 8 میلیارد واردات از این مناطق ثبت شده و میزان صادرات بسیار ناچیز گزاش شده است.

این مختصر نشانی از روندی است که ادامه دارد و تازه اول سحر است. وسط این رقص و پایکوبی غرب گراها از ذوق هم آغوشی ساختاری با آنگلوساکسون های جنایتکار، امت حزب الله هم درگیر خاله زنکی های سیاسی شده است. بجای پیگیری اولویت های نظام و انقلاب بازی آدرس غلط های شطرنج باز "اکبر" غرب گراها و احمق های قدرت طلب اصولگرانما را می خورد.

نهایتا تا زمانیکه امت حزب الله تبدیل به پیاده نظام قدرت طلبان می شود آن هم با بهانه جلوگیری از نفوذ غرب گراها به مناصب حکومتی و درگیر شدن در دعوای زرگری چپ و راست، بازی همین است و پیروز میدان "اکبر" و رفقای غرب گرا هستند. غافل از آنکه انقلاب را در نقاط استراتژیک مورد حمله ، نفوذ و تصرف کرده اند و ما صرفا بستری بوده ایم برای کسب قدرت افرادی که در عمل همان لیبرال های چپ هستند.

امت حزب الله، انقلابیون، تشکل های دانشجویی ارزشی مراقب باشید؛ اگر فرزندان خامنه ای نجبند و دچار خطای محاسباتی شوند، این دومینو سرانجامش همان خواهد شد که سیدنالقائد روحی له الفداه فرمودند که یک معممی سرکار باشد ولی انقلاب مانند پوستین وارونه ای در آغوش غرب...


+ نوشته شـــده در جمعه 94/11/2ساعــت 11:0 عصر تــوسط رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر | نظر
سلوک سیاسی عدالتخواهان(2)

الف: مشارکت حداکثری مظهر جمهوریت نظام

اساسا همانطور که حضور مردم در حدوث انقلاب عامل اصلی و تعیین کننده بود، این عامل بنیادی پس از انقلاب به گوشه ای نمی تواند برود. و اتفاقا عامل بنیادین بقای انقلاب نیز می باشد. تحقق عینی مردم سالاری و نقش مردم باید در تمام حوزه ها از تعیین مدیران و قانون گذاران تا نظارت و مطالبه از آنها تداوم پیدا کند.

اما انتخابات و حضور مستقیم مردم در تعیین سرنوشت خود، بارزترین مظهر جمهوریت نظام مقدس جمهوری اسلامی است. که اتفاقا موجبات تحکیم پایه های نظام خواهد شد. نظامی که متکی است بر اراده توده های عظیم مردمی، حکومتی که بر قلب های تک تک آحاد مردم است چگونه می تواند از آن منقطع باشد. راز تاکیدات مکرر و صریح امام خامنه ای روحی له الفداه بر مشارکت حداکثری را نیز می توان در همینجا یعنی فلسفه انقلاب اسلامی که لیقوم الناس بالقسط می باشد، دریافت. که ایشان در فتنه88 یک تنه در برابر شورش اشرافیت در برابر جمهوریت ایستادند و ذره ای از این حق الناس بزرگ نگذشتند.

اما متاسفانه در فضای سیاسی کشور گروه ها و جریانات مختلف به هرچیزی می اندیشند جز تحقق مشارکت حداکثری، حتی برخی گروه ها از مشارکت حداکثری توده های مردمی هراس دارند تا نکند قبیله سیاسی اشان رای نیاورد. جریانات مستقل مذهبی هم صرفا با تکرار و اکو کردن بیانات رهبر معظم انقلاب به خیال خود کمک می کنند به مشارکت حداکثری توده های مردم.

یکی از نقاط تمایز جریان عدالتخواه تاکید جدی آن بر نقش آفرینی مردم در امورات کشور است، غفلت از این امر و واردشدن صرف به بازی های سیاسی و کسب قدرت سهم ملکی است که طی زمان جریان را تبدیل به پوسته وارونه ای خواهد کرد که در عمل تفاوتی با بقیه جریانات ندارد. هرچند کار انتخاباتی و حمایت از اشخاص اصلح اگر بر مسیر صحیح انجام بپذیرد خود می تواند به حضور حداکثری مردم بینجامد.

حضور حداکثری و تحقق عینی جمهوریت یک پروسه زمان بر است، که علاوه بر اصلاح ساختارهای معیوب و آریستوکراتیک نظام باید مدل های مردمی مانند جشنواره مردمی عمار در عمل پیاده کرد تا علاوه بر تصمیم سازی و نقش آفرینی باعث دیده شدن توده های مردم از اقصی نقاط کشور شد.

تبین فضای سیاسی اجتماعی و اهمیت رای آحاد مردم در سرنوشت کشور، دمیدن روحیه امید، باز کردن فضای نشاط سیاسی، دادن الگوهای صحیح انتخاب بجای لیست های ساندویچی غفلت محور، ایجاد روحیه اصلاح گری و امید به تغییر وضع موجود با انتخاب اصلح و مهمتر اینکه پیاده کردن مدل های مردمی در فضای سیاسی انتخابات فارغ از قبیله های سیاسی و...از جمله اقدامات مهم و مغفولی است که جریان عدالتخواه می تواند با عمل به آنها گامی مهم در تحقق مشارکت حداکثری و جمهوریت نظام بردارد.

هرچند شاید با توجیه های سیاسی و محاسبات قبیله گرایی حزبی این اقدامات بی ارزش و پوچ قلمداد شود، اما همانطور که گفته شد جریان عدالتخواه اگر در فضای سیاسی از اصول همیشگی خود چشم پوشی کند ، به مرور زمان دچار همان آفت های قبیله های سیاسی فعلی می گردد. جریان عدالتخواه نمی تواند و نباید نسبت به مشارکت جداکثری و به میدان آمدن آگاهانه توده های مردمی در فضای سیاسی کشور و انتخاباتها بی تفاوت باشد.


+ نوشته شـــده در سه شنبه 94/10/22ساعــت 10:18 عصر تــوسط رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر | نظر
سلوک سیاسی عدالتخواهان(1)

اصولا عدالتخواهی یک سبک زندگی است که در عرصه های مختلف از دوره دانشجویی تا اقتصاد و سیاست و روابط عادی اجتماعی تا ازدواج و حتی موت باید نمود داشته باشد. وگرنه صرفا یک پُز و شعار زودگذر در عرصه هایی است که به آن نیاز داریم.

عدالتخواهان اصولگراترین انسانها و در عین حال اصلاح طلب ترین هستند. در حوزه سیاست ورزی و بطور خاص در انتخابات ها با پذیرش سلایق مختلف در این تفکر باید گفت؛ عدالتخواهی یعنی تاکیدجدی بر اصول انقلابی و آرمانها مانند ساده زیستی، عدم وابستگی به کانون های قدرت و ثروت و احزاب، کارآمدی و...بدون اغماض و ماست مالی کردن جهت رسیدن به مقصود و از طرفی با تکیه بر این اصول تلاش جدی برای اصلاح گری وضعیت موجود می باشد.

حال اگر در میانه سیاست ورزی مان با تحلیل هایی که بیشتر نشات گرفته از صرفا دست یافتن به قدرت(هرچند با نیت خالص)است و نه تحقق عدالت؛ تحلیل هایی که براساس محاسبات سیاسی و با عدول از آرمان ها رفتار کنیم، باید بازنگری در منظومه فکری مان داشته باشیم. تحلیل هایی که هیچ قرابتی با گفتمان عدالتخواهی ندارد، (هر چند در پوسته شاید شباهت هایی هم وجود داشته باشد)و صرفا عامل محرکی است برای به هیجان درآوردن و حرکت به سمت سیاست ورزی های رایج است.

اساسا معتقدم جریان عدالتخواه باید هندسه فکری مشخصی در حوزه سیاست ورزی تدوین و مدل های اجرایی اش را تبیین و به عمل برساند وگرنه در هیاهوی سیاست و انتخابات به ناگاه خواهیم دید براساس همان الگوی رفتاری قبیله های سیاسی چپ و راست عمل می کنیم که خودمان منتقد آن وضعیت هستیم. همانند جبهه پایداری که در ابتدا با شعارهایی انقلابی و با نیت خالص وارد عرصه سیاست شد، و امروز می بینیم که هرچه می گذرد کمتر در برابر قبیله های سیاسی تاب می آورد و وارد تعاملات حزبی و سهمیه ای می شود.

ان شالله مقدمه ای باشد که با نظر دوستان تکمیل و تصحیح شود...



+ نوشته شـــده در سه شنبه 94/10/22ساعــت 10:17 عصر تــوسط رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر | نظر
ایستادن چرخ های صنعت و اقتصاد فارس درهیاهوی سیاست زدگی!

در حالی که به انتخابات نزدیک می شویم و برخی از مدیران فارس از جناب استاندار با اعمال نظر خاص در تعیین هیئت نظارت بر انتخابات تا حواشی که معاون سیاسی فرماندار در روزهای ثبت نام در فرمانداری ایجاد کرد و فعال شدن فتنه گران با توهین و تخریب برای برهم زدن محیط دانشگاه ها روبرو شده ایم که حال این روزهای اقتصاد و کارخانه ها و کشاورزی در فارس اصلا خوب نیست.

تعطیلی کارگاه های تولیدی در میانه جنگ اقتصادی و شعارهای مسولین در مدح اقتصادمقاومتی و حمایت از تولید ملی، بیکار شدن تعداد زیادی از کارگران که یا در کارخانه خود یا درب استانداری دست به اعتراض می زنند و البته راه بجایی هم نمی برند همه مسایلی است که امروز گریبانگیر استان فارس شده است.

شرکت "لعاب ایران" ، مشکلات عدیده کارخانه آزمایش، کارخانه کاشی حافظ، کارخانه آی.تی آی معروف که سالهاست در پرداخت حقوق کارگران در مانده و صدها نفر بیکار و بدون حقوق شده اند که منجر به خودکشی برخی از کارگران هم شده است، شرکت کابل سازی ایران و اخیرا هم تعطیل شدن کارخانه قندسازی فسا که برای دومین بار بدلیل عدم محیا شدن مواد اولیه تنها پس از 40 روز کاری تعطیل شده تا 240کارگر بیکار شوند و جواب اعتراضات کارگران یا تهدید است یا وعده های سرخرمنی که هیچگاه محقق نشده است.

اما حال این روزهای کشاورزی هم که سالها به عنوان پایه اصلی اقتصاد فارس بوده اصلا خوب نیست. چندی پیش خبر امحا و نابودی 1700 تن سیب زمینی منتشر شد و همین خبر لازم بود تا زوایای دیگری از عمق فاجعه در کشاورزی رونمایی شود.

آنجا که حضرت آیت الله ایمانی هم در سخنانی گفتند:" مسئله‌های مشابهی چون امحاء خیار و گوجه فرنگی و هنداونه نیز بوده است که زمین کشاورزی با بار درون ان شخم خورده است. متاسفانه تا به حال گوش شنوایی برای این کار ندیدم ."

در زمانیکه مسولین از خزانه خالی و نداشتن بودجه ناله می کنند، 620 میلیون تومان از پول بیت المال را به زیر خاک بردند. در حالیکه این رویداد مالی از مصادیق موضوع بند هـ ماده 23 قانون دیوان محاسبات کشور است که به عنوان یک تصمیم نادرست منتهی به اتلاف و تضییع بیت‌المال شده است، که باید دید آیا دیوان محاسبات به این اقدامات واکنش نشان می‌دهد؟ و اکنون این سوال هم برای افکار عمومی هنوز مانده است که چرا نه کسی استعفا داد و نه عزل شد؟!

اما مسولین بجای رسیدگی و برخورد با خاطیان اخیرا بازهم در دفاع از این فعل حرام برآمده اند. جاییکه مدیر کل دفتر بازرسی و امور حقوقی استانداری استان فارس در گفتگو با خبر جنوب با اشاره به واکنش های انجام شده نسبت به دفن 1700 تن سیب زمینی در فارس گفته:«ماجرای دفن این سیب زمینی ها مساله ای عادی بود اما عده ای تلاش کردند با فضا سازی از آن برای حمله به دولت استفاده کنند. به منظور متعادل سازی و تنظیم بازارهمه ساله مقداری از محصولات امحا می شود و حتی در دولت نهم و دهم، ده برابر سیب زمینی هایی که اخیر در فارس دفن شد، سیب زمینی امحا کردند." آنچه از این اظهارات بر می آید بجای پاسخگویی و حل مشکلات سیستم توزیع در کشاورزی با سیاسی کردن موضوع و برچسب زدن به منتقدین و کارشناسان از زیر بار مسئولیت شانه خالی می کنند.

و حتی در موضوع مسکن به عنوان یکی از حیاتی ترین مسائل و دغدغه های مردم هنوز شاهد عدم تکمیل مسکن مهر در فارس هستیم. و برای نمونه در لپویی علاوه بر مشکلات ساخت و ساز چیزی در حدود فقط ده درصد مسکن ها آن هم پس از سال ها صبر و چشم انتظاری و دریافت پول تحویل شده است.

این مصادیق علاوه بر نشان از یک ضعف ساختاری، نشان دهنده اوج بی توجهی مسئولین دولتی در فارس به رشد و پیشرفت استان است. در حالیکه در ماه های گذشته مسئولین امر با تبلیغات فراوان میزبان به اصطلاح سرمایه گذاران(بخوانید سرمایه برداران) اروپایی بوده اند که با حضور این افراد وعده هایی مبنی بر بهبود وضعیت تولید و رونق اقتصادی می دادند. و حتی سفر شخص پلید و جنایتکاری مانند جک استروا رو هم در همین زمینه توجیه می کردند و از منتقدین گلایه کرده که منجر به فرار سرمایه گذار می شوید.

این وضعیت رکود اقتصادی در استان فارس و وعده های دولت تدبیر و امید در حالی است که همانطور که ذکر شد، آنچه فکر و ذکر مسئولین امر شده همانا رسیدن جریان همسو با دولت به صندلی های سبز مجلس است تا حل مشکلات مردم. مسئولین ذی ربط حتی اگر دنبال کسب رای برای جریان همسو با دولت هم هستند، بجای حاشیه سازی در فضای سیاسی اگر به مشکلات مردم رسیدگی کنند مسلما اقبال عمومی را هم خواهند داشت./

این مطلب در حافظ نیوز


+ نوشته شـــده در سه شنبه 94/10/22ساعــت 10:13 عصر تــوسط رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر | نظر
حزب الله در دوران پسابرجام

وضعیت این روزهای جوانان انقلابی بسیار حساس ، تاریخی و سرنوشت ساز است، هم برای امت حزب الله و هم برای آینده انقلاب اسلامی که اگر در تحلیل ها و نتیجتا رفتاراجتماعی مان دچار خطای محاسباتی شویم خسران بزرگی نصیبمان خواهد شد.

شعار این بود: "جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم" ، اما از نخست وزیر وقت تا رییس ستاد تبلیغات جنگ، برخی فرماندهان میدانی جنگ و حتی برخی علما چله نشینی می کردند تا جنگ خاتمه یابد. خمینی را مقصر کشته شدن انقلابیون در میدان جنگ قلمداد می کردند، از خالی شدن خزانه و نبود تسلیحات سخن می گفتند و خود هیچگاه از اهواز جلوتر نرفتند و فرزندانشان هم یا مشغول تحصیل در کشورهای خارجی یا در میدان اسب سواری مشغول تفریح بودند.

خمینی در پیام ها و سخنرانی های علنی همه انقلابیون را به ادامه مبارزه فرا می خواند. چندماه مانده به قبول جام زهر در پیامی علنی می گوید:"امروز روز عاشورای حسینی است. امروز ایران کربلاست، حسینیان آماده باشید . ..کمربندهاتان را محکم کنید. ای آزادگان و احرار بپاخیزید...کمربندهاتان را محکم کنید. ای آزادگان و احرار بپاخیزید..."

اما کارساز نشد، تا خمینی جام زهر را بنوشد، باز خطاب رهبر به انقلابیون مبارز است:"من باز می‌گویم که قبول این مسئله برای من از زهر کشنده‌تر است...می‌دانم که به شما سخت می‌گذرد؛ ولی مگر به پدر پیر شما سخت نمی‌گذرد؟ می‌دانم که‌ شهادت شیرین تر از عسل در پیش شماست؛ مگر برای این خادمتان اینگونه نیست؟ ولی تحمل کنید که خدا با صابران است. بغض و کینه انقلابی‌تان را در سینه‌ها نگه دارید؛ با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگرید..." و خمینی ماه های آخر عمر خود را صرف گشودن میدان های جدید مبارزه برای انقلابیون در حوزه های علم و فناوری، هنرمتعهد، تشکیل بسیج دانشجو وطلبه ، جهادسازندگی، بنیادمستضعفین و...می کند.

اما مسئله محوری نوع واکنش رفتاری انقلابیون است، که درس مهمی برای دوران پسابرجام دارد. عده ای که از تحلیل هندسه رفتاری امام عاجز شدند، امام را رسما متهم به سازشکاری و کوتاه آمدن در موضع انقلابی کردند، عده ای که تعدادشان کم هم نبود منزوی و سرخورده شدند که برخی بعدا خود را بازیابی کردند و بعضی هم استحاله شدند و تعدادی  هم ضمن حفظ بغض و کینه انقلابی از فاجعه اتفاق افتاده غضب خود را در میدانهای جدید مبارزه عملیاتی کردند و با امام تا اخر ماندند و مانده اند.

این روزها بعد از تصویب توافق ننگین برجام در مجلس و اتفاقات حاشیه ای و مهم از نوع خاتمه یافتن تحصن انقلابی مقابل مجلس، مواضع مخدوش و غیرقابل استناد نشریه خط حزب الله و سایت خامنه ای دات آی آر تا کدبازی ها و مواضع برخی نزدیک نماها به رهبرانقلابیون ، مواضع برخی علما و فشارهای مسئولین در در قوه مقننه و مجریه و شورای امنیت و...برای پذیرش برجام و جازدن این موضوع به عنوان موضع رهبرانقلابیون دوباره همان اتفاقات در حال رخ دادن است.

همه اینها در حالی است که هر انسان عاقل و بالغی از مواضع روشن، شفاف و علنی رهبر انقلاب در همین روزها متوجه نارضایتی ایشان و عبور مکرر از خطوط قرمزی که در سخنرانی های علنی فرموده اند خواهد شد و هیچ شک و شبهه ای به دل راه نخواهد داد. "خودتان را برای ادامه مبارزه با استکبار آماده کنید""مبارزه با استکبار تعطیل بردار نیست" "مذاکره با آمریکا ممنوع است"و همچنین تاکید مکرر و موکد بر رعایت خطوط قرمز در انعقاد توافق هسته ای (از لغو همه تحریم ها در روز امضا تا حفظ تحقیق و توسعه و عدم اجازه بازرسی از مراکز نظامی تا عدم بازجویی از دانشمندان هسته ای و...)این ها نمونه های اندکی از تعداد فراوان حرف های علنی امام خامنه ای است که دقیقا خلاف تحلیل کُدخداها و آشکارا نشان دهنده عبور برجام از این خطوط قرمز می باشد.

اما چه شده است که عده ای به خطا انقلابی ترین شخص مملکت را مورد خطاب قرار می دهند؟ اگر دست نجبنانیم و درست نتوانیم تحلیل کنیم عده ای نیز بعد از انزوا، حتما استحاله خواهند شد، همانطور که ضدآمریکایی ترین افراد در دهه شصت و هفتاد امروز در آغوش آمریکا هستند.

چرا بجای اینکه در برابر کدبازها، پشیمان ها، محافظه کارها و تحلیل های توهمی از ولایت پذیری درگوشی بایستیم حتی اگر سایت خامنه ای دات آی آر باشد به گوشه ای بخزیم و نق بزنیم که چرا حضرت آقا فلان و بهمان؟!

مگر فریادهای علنی رهبرت را نشنیدی، مگر نفرمود:" مبادا کسی تصور کند که رهبری یک نظری دارد که برخلاف آنچه که به عنوان نظر رسمی مطرح می شود، در خفا به بعضی از خواص و خلّصین، آن نظر را منتقل می کند که اجراء کنند؛ مطلقاً چنین چیزی نیست. اگر کسی چنین تصور کند، تصور خطائی است؛ اگر نسبت بدهد، گناه کبیره‌ای انجام داده. نظرات و مواضع رهبری همینی است که صریحاً اعلام می شود؛ همینی است که من صریحاً اعلام می کنم."

"من خودم هنوز که الحمّدلله زبانم از کار نیفتاده؛ حرف خود من که مقدّم به حرف آنها است. آنچه من میگویم، حرف من آن است؛ کسانی هم که حرف میزنند -نمایندگان رهبری و منصوبین رهبری و مانند اینها که تعداد زیادی‌اند- از قول رهبری نمی گویند؛ این را توّجه داشته باشید...شما حرف من را از خود من بشنوید."

برادران تازه امروز پس از برجام کار ما آغاز شده است، باید با توانی مضاعف مردم را _همان حلقه مفقوده اقداماتمان_ درک کنیم و به لسان قوم حرف بزنیم و مردم را به میدان بیاوریم. باید صحنه مبارزه با کَدخدا و کَدخداپرستان را عینی کنیم. اگر مرگ بر آمریگا را از حالت شعار و نفی به حالت ایجاب ببریم در آینده نزدیک پیروز خواهیم بود. باید نتایج مرگ برآمریکا و شعار مقاومت را در اقتصاد، فرهنگ ، صنعت، کشاورزی و...را بصورت ملموس نشان دهیم وگرنه تبدیل به عده ای حرٌاف و شعارگو تبدیل شده که پس از مدتی خسته و استحاله می شویم و این شعارها و آرمان ها هم از خاصیت خواهند افتاد.باید کمربندها را محکم ببندیم و در میدان های جدید مبارزه که ره بر ترسیم می کند ایستاد و جنگید. یادمان نرود که ضدآمریکایی ترین فرد جهان؛ رهبر انقلاب اسلامی فرمودند: "بزرگترین مبارزه با آمریکا خدمت به مردم است".

پی نوشت: متن فوق قبل از انتشار نامه مهم حضرت آقا که فصل جدیدی را به روی همه باز کرد نوشته شده است.


+ نوشته شـــده در سه شنبه 94/7/28ساعــت 4:45 عصر تــوسط رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر | نظر
آزادی کالای قاچاق نیست!

"آزادی  " مسئله ای است که بشر از آغاز خلقت تا امروز با آن سروکار داشته و بدون آن حیات دیگر معنایی ندارد. موهبت الهی که در تاریخ، انسان های زورگو بواسطه قدرت و ثروت و در پوشش های رنگارنگی از لیبرالیسم تا قداست های خودساخته در قالب دین از توده های مردم سلب کرده اند. اما وقتی این پدیده خطرناک است که عده ای در جهت مقاصد ناپاک سیاسی و اقتصادی به نام دین در نظام های اسلامی آزادی را مذموم و به کلی طرد کنند که خود منجر به طالبانیسم و استبداد دینی خواهد شد  .آنچه از آیات قرآن و متون مکتب تشیع برمی آید، آزادی ارزشی الهی و مقدسی است که از جناب خداوند به انسان داده شده است و هیچکس نمی تواند آن را مخدوش کند. و همچنین مکررا در بیانات و سیره علمی معمارکبیرانقلاب امام خمینی(ره)، رهبرمعظم انقلاب اسلامی امام خامنه ای(روحی له الفداه) و اندیشمندان پایه گذار انقلاب اسلامی مشاهده می شود که آزادی بیان، آزاد اندیشی، انتقاد و نظارت بر مسئولان نظام از ارزش های اصیل انقلاب اسلامی است و ایشان نیز بیشتر از همگان در عمل پایبند به اصول آزادی بوده اند. در ادامه تنها به چند نمونه از هزاران مورد اشاره می کنم تا شاید با بازخوانی این ارزش اصیل کمی غبار فراموشی از آن زدوده باشم  .

"امیرالمؤمنین با خوارج با منتهاى آزادى و دموکراسى رفتار کرد. او خلیفه بود و آنها مردم تحت امرش بودند و هرگونه عمل سیاسى برایش مقدور بود اما او زندانیشان نکرد، شلاقشان نزد و حتى سهمیه آنها را از بیت‏المال قطع نکرد، و به آنها نیز همچون سایرین نگریست. این مطلب در تاریخ زندگى على علیه‏السلام عجیب نیست. اما آنچه که در دنیا بى نظیر است آنکه آنها در همه جا در اظهار عقیده آزاد بودند و باحضرت على علیه‏السلام و اصحابشان به صحبت و گفتگو مى نشستند. طرفین استدلال مى کردند وبه استدلال یکدیگر جواب مى گفتند. شاید این مقدار آزادى ‏بی سابقه باشد، که حکومتى با مخالفان خود تا این درجه، با دموکراسى رفتار کرده باشد  .
گاهی خوارج به مسجد مى آمدند و در سخنرانى و خطابه على علیه‏السلام اشکال ایجاد مى کردند  . روزى امیرالمؤمنین علیه‏السلام بر منبر بود. مردى آمد و سؤالى کرد. على علیه‏السلام فى البداهه پاسخ گفت. یکى از خارجی ها از بین مردم فریاد زد  : "خدا بکشد او را، چقدر دانشمند است". دیگران خواستند متعرضش شوند. امام على علیه‏السلام فرمود: رهایش کنید، او تنها به من دشنام داد  ."(1)

یکی از انواع آزادی هاى اجتماعى، "آزادى بیان" است که همواره مورد توجه امیرالمؤمنین على علیه‏السلام بوده است. ایشان در نامه معروفشان به مالک اشتر چنین مى فرماید: "پاره‏اى از وقت خود را براى نیازمندان قرار بده که در آن وقت خویشتن را براى ایشان آماده ساخته در مجلس عمومى بنشین پس براى خدایى که تو را آفریده، فروتنى کن، و لشکریان و دربانان از نگهبانان و پاسداران خود را باز دار، تا سخنران ایشان بی لکنت و گرفتگى زبان و بی ترس و نگرانى سخن گوید، که من از رسول خدا بارها شنیدم که مى فرمود  : هرگزدر امتی که حق ناتوان، بی لکنت و ترس و نگرانى از توانا گرفته نشود، پاک و آراسته نخواهد شد  ."(2)

در جایى دیگر نیز حضرت علی(ع) از مردم مى خواهد که خیلى راحت و بدون هیچ ترس و هراسى با او سخن بگویند:"با من سخنانى که با گردنکشان گفته مى شود نگویید و آنچه را از مردم خشمگین پنهان کرده اید از من پنهان نکنید  ..."(3)

حضرت امیر(ع)، در دوره حکـومت خـود نه تنها آزادى بیان را محـدود نکرد، بلکه با صـراحت بـر گستـرش ایـن آزادى تاکید ورزیـد و امرمعروف و نهی از منکر را جزء وظایف متقابل امام و امت می دانستند و فرمـودند: آن سان که با جباران سخـن مى گویند با مـن سخـن مگـویید و از مـن پنهان مـداریـد آن چه را از مـردم خشمگین به هنگام خشمشان پنهان مى دارند. هـم چنیـن به چاپلـوسى و تملق با من رفتار نکنید و مپنـداریـد که گفتـن حق بـر مـن گران می آید. بنابراین از گفتـن سخـن حق و یا مشـورت عدالت آمیز خـوددارى مکنید..."(4  )

امام خمینی(ره) نیز از قبل از انقلاب اسلامی بدون هیچگونه واهه و ترسی از متحجرین مقدس نما از آزادی نه به عنوان یک شعار سیاسی بلکه به عنوان یکی از اصول اساسی انقلاب نام می برند، تا جائیکه در نظام اسلامی کمونیست ها نیز در بیان عقاید خود آزاد هستند  . ایشان در پاسخ سوال روزنامه هلندی می  ‎فرماید  : "اسلام پیش از هر دینی و بیش از هر مسلکی به اقلیتهای مذهبی آزادی داده است. آنان نیز باید از حقوق طبیعی خودشان که خداوند برای همه انسانها قرار داده است بهره­مند شوند ما به بهترین وجه از آنان نگهداری می­کنیم. در جمهوری اسلامی کمونیست­ها نیز در بیان عقاید خود آزادند."(5  )

امام خمینی(ره) یک ماه مانده به وقوع انقلاب اسلامی در بیان چگونگی رابطه امام و امت در حکومت اسلامی صریحا بیان می کند که   : "هر فردی از افراد ملت حق دارد که مستقیماً در برابر سایرین، زمامدار مسلمین را استیضاح کند و به او انتقاد کند و او باید جواب قانع کننده بدهد و در غیر این صورت، اگر برخلاف وظایف اسلامی خود عمل کرده باشد ـ خود به خود ـ از مقام زمامداری معزول است  ."(6)

آنچه در سیره علمی و رفتاری امام(ره) نیز مشاهده می شود، دقیقا مویّد همین فرمایشات است، که بعد از انقلاب اسلامی نیز مکررا بیان می شود:"اگر من یک پایم را کنار گذاشتم، کج گذاشتم، ملت موظف است که بگویند پایت را کج گذاشتی، خودت را حفظ کن. مسئله، مسئل? مهم است. هم? ملت موظفند به اینکه نظارت داشته باشند."(7  )

"شما امروز آزاد ‌هستید. همه برادران و خواهران ما امروز آزادند. و آزادانه انتقاد می‌کنند ‌از دولت. انتقاد می‌کنند ‌از هر چیزی ‌که بر خلاف مسیرشان باشد. و تقاضا می‌کنند مسائل اساسی را ‌از دولت. ‌این نهضت شما را آزاد کرد، و ‌از آن بندهایی ‌که بر ملت بود، و ‌از آن قید و بند‌ها شما را آزاد کرد. الآن آزادانه در اینجا مجتمع ‌هستید، و آزادانه مسائل سیاسی و اجتماعی محل احتیاج ملت را طرح می‌کنید  ".(8)

"اسلام بیش از هر چیزی به آزادی عنایت دارد و در اسلام خلاف آزادی نیست؛ الاّ در چیزهایی که مخالف با عفت عمومی است."(9  )

"در جامعه ی اسلامى همه آزاد هستند تا نظرات خود را بیان کنند و حاکم جامعه اسلامى و زمامداران آن موظفند که به آنها گوش دهند اما این که مى گویند مردم آزادند تا نظرات خود را بیان کنند به این معنى نیست که هرچه مى خواهند بر ضد اسلام و کیان کشور اسلامى بگویند، بلکه آزادند تا حرف حق را بزنند."(10  )

خلف صالح امام(ره)، امام خامنه ای روحی له الفداه نیز در سالهای زعامت پربرکت خود نشان دادند، که به عنوان امام در نظام اسلامی خودشان پرچمدار حقیقی آزادی بوده اند، و دقیقا مانند امام(ره) آزادی بیان را به عنوان یکی از ارزش های انقلاب می دانند: "آزادى فکر و بیان هم یکى از ارزشهاى انقلاب بود. مردم مى خواستند آزادانه فکر کنند  . آن روز، آزادى فکر، آزادى بیان و آزادى تصمیم گیرى هم نبود. مردم این را نمى خواستند؛ مى خواستند این آزادیها باشد  ."(11)

امام خامنه ای روحی له الفداه با نگاهی آزاداندیشانه و دقیق حد و مرز آزادی را تبیین می کنند، و برخلاف بسیاری از مسئولان و سیاسیون تنگ نظر نه تنها از آزادی و نقد نترسیده که اتفاقا آن را از اهداف اصلی انقلاب می دانند و حتی در مرتبه ای بالاتر تمدن سازی را بدون فضای انتقادی سالم ناممکن و یا بسیار مشکل می دانند  : "نباید از «آزادى» ترسید و از  «مناظره» گریخت و «نقد و انتقاد» را به کالاى قاچاق و یا امرى تشریفاتى، تبدیل کرد چنانچه نباید بجاى مناظره، به «جدال و مراء»، گرفتار آمد و بجاى آزادى، به دام هتاکى و مسئولیت گریزى لغزید...بى‌شک آزادیخواهى و مطالبه فرصتى براى اندیشیدن و براى بیان اندیشه توأم با رعایت «ادب استفاده از آزادى»، یک مطالبه اسلامى است و «آزادى تفکر، قلم و بیان»، نه یک شعار تبلیغاتى بلکه از اهداف اصلى انقلاب اسلامى است.من عمیقاً متأسفم که برخى میان مرداب «سکوت و جمود» با گرداب «هرزه گوئى و کفرگوئى»، طریق سومى نمى‌شناسند و گمان مى‌کنند که براى پرهیز از هر یک از این دو، باید به دام دیگرى افتاد...براى بیدار کردن عقل جمعى، چاره اى جز مشاوره و مناظره نیست و بدون فضاى انتقادى سالم و بدون آزادى بیان و گفتگوى آزاد با «حمایت حکومت اسلامی» و «هدایت علماء و صاحبنظران»، تولید علم و اندیشه دینى و در نتیجه، تمدن سازى و جامعه پردازى، ناممکن یا بسیار مشکل خواهد بود."(12)

حضرت آقا روحی له الفداه نیز بر طبق نظریه حقوق و تکالیف متقابل امام و امت در نظام اسلامی، برای هیچکس قداست ساختگی و بت سازی قائل نیستند، و با بیان جملات صریح و روشن متعددی تکلیف همگان را روشن می کنند: "طرف امر به معروف و نهی از منکر فقط طبقه عامه مردم نیستند، حتی اگر در سطوح بالا هم هستند شما باید به او امر کنید، نه اینکه از او خواهش کنید، باید بگویید: آقا! نکن، این کار یا این حرف درست نیست…طرف هرکسی هست- بنده که طلبه حقیری هستم- از بنده مهمتر هم باشد."(13)

"مسؤولان بلند پایه‌ى کشور، قواى سه‌گانه، از خود رهبرى تا آحاد مأموران و مدیران، همه باید پاسخگو باشند؛ پاسخگوى کار خود، پاسخگوى تصمیم خود، پاسخگوى سخنى که بر زبان آورده‌اند و تصمیمى که گرفته‌اند؛ این معناى پاسخگویى است؛ این یک حقیقت اسلامى است و همه باید به آن پایبند باشیم. هر انسان وقتى مى‌خواهد حرفى بزند، اگر بداند در مقابل این حرف باید پاسخگو باشد، یک‌طور حرف خواهد زد."(14)

"از نظر من، هیچ کس مصونیت آهنین ندارد. همه در مقابل قانون و مسئولیتهاى خودشان پاسخگو هستند و باید جواب بدهند."(15)

"هیچ شخص یا نهادى نمیتواند با عذر انتساب به اینجانب یا دیگر مسئولان کشور، خود را از حساب کشى معاف بشمارد."(16)

"امر به معروف و نهى از منکر حوزه‌هاى گوناگونى دارد که باز مهمترینش حوزه مسؤولان است؛ یعنى شما باید ما را به معروف امر، و از منکر نهى کنید. مردم باید از مسؤولان، کارِ خوب را بخواهند؛ آن هم نه به صورت خواهش و تقاضا؛ بلکه باید از آنها بخواهند. این مهمترین حوزه است."(17)

توجه جدی و نگاه به مقوله آزادی بیان از دریچه دین به عنوان یکی از ارزش های اسلام در نظریات پایه گذاران فکری انقلاب اسلامی مانند شهیدمطهری و شهیدبهشتی مشهود است. تا جائیکه شهید مطهری بقای انقلاب را در گروی حفظ آزادی و عدالت می داند. اما متاسفانه اکنون عده ای به این مهم سیاسی نگاه کرده و در جهت اغراض سیاسی خود آن را بکار می گیرند یا ذبح می کنند: "برای تداوم انقلاب اسلامی، هر کس باید فکر و بیان و قلمش آزاد باشد و اتفاقا تجربه های گذشته نشان داده است که هر وقت جامعه از آزادی فکری - ولو از روی سوء نیت - برخوردار بوده، در نهایت به سود اسلام تمام شده است...اگر جلوی فکر را بخواهیم بگیریم، اسلام و جمهوری اسلامی را شکست داده ایم.البته باید توجه کرد که برخورد آراء و عقاید، غیر اغوا و اغفال است... آینده انقلاب ما در صورتی تضمین خواهد شد که عدالت و آزادی را حفظ کنیم."(18)

"در آینده هم اسلام فقط و فقط با مواجهه صریح و شجاعانه با عقاید و افکار مختلف است که میتواند به حیات خود ادامه دهد. من به جز آنان و طرفداران اسلام هشدار می­دهم که خیال نکند راه حفظ معتقدات اسلامی جلوگیری از ابراز عقیده دیگران است. از اسلام فقط با یک نیرو می­شود پاسداری کرد و آن علم است و آزادی دادن به افکار مخالف و مواجهه صریح و روشن با آنها."(19)

"تفکر باید آزاد باشد. هرمکتبی که به ایدئولوژی خودش ایمان و اعتماد دارد ناچار طرفدار آزادی اندیشه وتفکر است. هر مکتبی که ایمان واعتماد به خود ندارد جلو آزادی اندیشه وتفکر را می­گیرد، میخواهد مردم را در یک محدوده خاصی نگه دارد و نگذارد که تفکر کند یا فکر خودرا بیان کنند."(20)

شهیدمطهری که در کنار افرادی مانند شهید بهشتی مرد میدان های مناظره و آزاداندیشی با مخالفین عقیدتی و حتی مارکسیست ها بود، اعلام می کند هیچکس بجز امام معصوم مصون از خطا نیست و اگر غیرمعصوم در وضع غیرقابل نقد قرار بگیرد خطرآفرین خواهد بود. اما متاسفانه در گذشته و امروز نیز مسئولان و سیاسیونی هستند که با ساکت کردن منتقدین خود و بت سازی عده ای طرفدار متعصب از آنها، اکنون سقوط کرده و یا با ادامه این روند عدم نقدپذیری و سرکوب مخالفین سقوط خواهند کرد: "در نوشته‌های خود هم تصریح کرده‌ام که مراجع فوق انتقاد به مفهوم صحیح این کلمه نیستند، و معتقد بوده و هستم که هر مقام غیر معصومی که در وضع غیر قابل انتقاد قرار گیرد، هم برای خودش خطر است و هم برای اسلام ... ضمن این که مانند عوام فکر نمی‌کنم که هر طبقه در طبقه مراجع قرار گرفت، مورد عنایت خاص امام زمان(عج) است و مصون از خطا و گناه و فسق است. اگر چنین چیزی بود، شرط عدالت بلاموضوع بود."(21)

شهید بهشتی هم که خود در مقام دستگاه قضایی بود، با بیان اینکه انتقاد از همه مسئولان نظام در هردرجه که باشند آزاد است، تصریح می کند احدی را به دلیل انتقاد نمی گذاریم تحت تعقیب و تهدید قرار بگیرد و کسانیکه مانع انتقاد بشوند را منحرف از راه اسلام می خواند. امری که شاید امروز برخلاف تاکیدات حضرت آقا برخی از مسئولان و گروه های مختلف سیاسی تنها بواسطه مطلبی و یا حرفی برآشفته می شوند و با تمام توان خود را مکلف به خفه کردن آن مخالف و یا حتی منتقد خود می کنند: "انتقاد سازنده و دلسوزانه از مسئولان در تمام سطوح برای همه آزاد است... شما مردم ایران مطمئن باشید که ما احدی رابدلیل انتقاد از خودمان یا انتقاد از دست اندرکاران دیگر جمهوری اسلامی به هیچ عنوان نمی گذاریم کسی تعقیب و تهدید کند."(22)

"همه زنان و مردان جمهوری اسلامی ایران اعم از مسلمان و غیرمسلمان در اظهار نظر پیرامون شخصیت و طرز کار مدیران و مسئولان جامعه در هر درجه که باشند آزادند با رعایت این دو شرط که دروغ نگویند و بیاناتشان نصیحت و دلسوزی و ارشاد باشد. هر کس به هر عنوان بخواهد جلوی انتقاد سازنده، یعنی همان امر به معروف و نهی از منکر عمومی اسلام را در این پدیده ی جمهوری اسلامی بگیرد، از راه اسلام منحرف است و به عنوان مسلمان از او بیزارم."(23)

منابع:

1. جاذبه و دفعه علی علیه السلام، ص 143

2. ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه 155

3. ترجمه و شرح نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه19

4. نهج البلاغه، خطبه216

5. مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، صحیفه نور، وزارت ارشاد اسلامی، 1361ش، ج3، ص48

6. 19/10/1357

7. 8/3/1358

8. 12 /4/ 1358

9. 6/2/1358

10. 8/3/1358

11. بیانات مقام معظم رهبرى در خطبه هاى نمازجمعه تهران، 23/2/1379

12. پاسخ به نامه جمعى از دانش آموختگان و پژوهشگران حوزه علمیه در مورد کرسی‌های نظریه‌پردازی16/11/81

13. در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام- 19/4/ 1379

14. بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم‌26/1/83

15. بیانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر22/12/79

16. 10 اردیبهشت‌ماه 1380

17. بیانات در خطبه‌هاى نماز جمعه تهران‌ 25/9/79

18. پیرامون انقلاب اسلامى صفحه 60 و 64

19. پیرامون انقلاب اسلامی، ص 19

20. مجموعه آثار شهید مطهری، ج24، ص123

21. مطهری، مرتضی، پاسخهای استاد بر نقدهایی بر کتاب مسئله حجاب، ص71

22. سخنرانی شهید بهشتی در یزد سال 1359

23. سخنرانی شهید بهشتی پیش از خطبه های نماز جمعه قم در 24 بهمن 1359

 

بازتاب در :

خبرنامه دانشجویان

غریو

حافظ نیوز


+ نوشته شـــده در یکشنبه 93/12/24ساعــت 9:5 عصر تــوسط رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر | نظر
استراتژی سطل آب!

اشاره: هرچند متن زیر از وحید جلیلی کمی قدیمی است، اما مناسب برای این روزهاست. حتما تا آخر بخوانید و سطل آبی بریزید. ابتدا قسمت اول را در پست قبلی بخوانید...(قسمت دوم)

کارهای ابتکاری و زنجیره ای 

کارهای ابتکاری به خصوص در زمان اوج بحران خیلی معنا دارد و هرچه کار ابتکاری ترو هنرمندانه تر باشد بهتر جواب می دهد (چون زمان عنصرمهمی است). به کار برکت می دهد. مثلاً بعضی کارهایی که در این مدت بچه ها در حوزه ی کارهای گرافیکی کرده بودند، خیلی کارهای خوبی است، به خصوص در حوزه ی کارهای تصویری؛ چون زبان بین المللی است و نیاز به ترجمه ندارد. بعضی پوسترهایی که بچه ها کار کرده بودند، کارهای قوی ای بودند و اندازه ی 10 تا بیانیه و مقاله حرف داشتند، ولی باز هم چون زنجیره ای نبود، اثر کمتری داشت. مثلاً آقای میری در یکی از این پوسترها در پرچم عربستان به جای «لا اله اله الله ...» نوشته بود « رُحَماءُ علی الکفّار، اشدّاء بینهم» با شمشیری که آرم ستاره ی داوود روی دسته اش بود-خب این خیلی معنا دارد- به ویژه که در همه جا فهمیده می شود، به خصوص در جهان اسلام. یک تیم 3-4 نفره وقتشان را بگذارند که این را توزیع کنند؛ لازم نیست وقتشان را از صفر روی فکر و ایده خام بگذارند و بخواهند خودشان از صفر تا صدش را مدیریت کنند...

بحران نیرو

سؤال: الآن این بحران ایجاد شده که همه دغدغه دارند و مایلند برای این کاروقت بگذارند. فردا که فروکش کرد همین آدم ها را نمی توان سرکار نگه داشت، به نظر شما باید چه کرد؟

جواب: خیلی نیازی نیست که سیاهی لشگر جمع کنید. همین شمایی که اینجاهستید، 4-5 نفر هم برای شروع بس است؛ کار درست وکیفی به دنبالش کمیت هم می آورد .

ضمن اینکه یک دلیل اینکه شاید نمی آیند پای کار، این است که در این بحران ها حس می کنند کارشان «نتیجه» دارد، یعنی به عیان سودش را می بینند، و یا به عیان می بینند که اگر نیایند، ضرر اتفاق می افتد. شما اگر می توانید، فضایی فراهم بکنید که بچه ها نتیجه اش را ببینند. مثلاً ما نشسته ایم چنین ایده ای را کار کرده ایم، بعد نگاه می کنیم در دانشگاه الجزایر یا در کشورهای مختلف هم مثلاً همین ایده­ی نام گذاری در یک روز عملی می شود.

جالب است، در یکی از این وبلاگ های غزّه ای نگاه می کردم، یکی از سوئد کامنت گذاشته بود که:« ببین اینجا چقدر آدم هست و... امّا متاسفانه مشکلمان سازماندهی است.» الآن در ایران و در همه جا مشکل همین است.

 در جهان هم اگربشود فعالیت هایی تعریف کرد که خروجی داشته باشد؛ محصول عینی داشته باشد، آن موقع انگیزه ی بچه ها برای کار کردن جدی تر خواهد بود؛ مثلاً 1 یا 2 ماه وقت می گذارند و نتیجه اش را در سطح بین المللی می بینند.

در هر حال آن بحث خواص و عوام باز در خود خواص هم مطرح است؛ یک عدّه باید پیش تازی کنند، بایستند و تلاش کنند و از حرف های نا امید کننده خسته نشوند تا کار به یک جایی برسد. اگر با دو تا حرف ناامید کننده شما بخواهید ناامید بشوید، معلوم می شودکه خودتان هم عمیق نبوده اید.

باید هزینه اش را بپردازند...

مثلاً در جهان عرب یک جریانی هست به نا «تطبیع» به معنی طبیعی کردن. جریان تطبیع در جهان عرب یک جریان خیلی جدی است؛ به معنای طبیعی کردن روابط با اسرائیل، که بسیاری از روشنفکران جهان عرب و رسانه هایشان و شخصیت های سیاسی­شان در این جریان کار می کنند. در مورد همین جریان تطبیع سعی کنید اطلاعات موثّقی گیر بیاورید. در همین جریان غزّه -خب مثلاً خیلی جالب است- که طرف بیاید کل 22روز جنگ را مقاله بنویسد علیه حماس و در دفاع از مبارک. یک فضایی هست که اینها جرئت می کنند چنین وقاحتی به خرج بدهند دیگر. مثلاً عبدالرحمن الراشد که سردبیر الشرق الاوسط است ومدیر شبکه العربیه؛ سران عرب هم ازش پشتیبانی قوی می کنند، کلی آدم را هم دور خودش جمع کرده است. مقاله های الشرق الاوسط را نگاه کنید. یک معاونی دارد به نام طارق حمید که یک فحّاش به معنای واقعی است. از همان روز اول جنگ در مقاله هایش فحّاشی کرده به سید حسن نصرالله، به ایران، به حماس، رسماً! روزنامه النّهار همینطور، القبس همینطور. اینها در جنگ 33روزه هم مواضعشان همین بود. ما باید برای اینها پرونده بسازیم. باید برای آقای الراشد برنامه ریزی کنیم که تا سال دیگر آنقدر اذیت بشود و آنقدر آبرویش برود که دیگر کاملاً حذف بشود از فضای رسانه ای جهان عرب. باید برای اینها پروژه داشته باشیم. باید 200 تا مقاله علیه اش بنویسیم مثلاً. اینها عملی است.

باید برای اینها طراحی بشود. باید همه این ها را بشناسند. اگر این ارتباط ها برقرار شد، مثلاً اعلام می کنیم هر هفته یکی از خائنین به شهدای غزّه را معرّفی خواهیم کرد. لااقل در 20 دانشگاه اصلی جهان اسلام، در تهران، مصر، فلسطین، مراکش، هر هفته یکی از خائنین معرفی بشوند و پرونده شان رو بشود. یک تراکت در تیراژ ده هزار تا در دانشگاه پخش بشود. مثلاً خائن شماره یک: عبدالرحمن الراشد، خائن شماره دو: حسنی مبارک، خائن شماره سه: العُتیبی (نویسنده فلان جا).

اینها می بینند که ضربه می زنند و هزینه اش را نمی دهند و نفع می برند. یعنی ملک عبد الله    می­گوید تو یک مقاله علیه سید حسن نصرالله بنویس، یک ویلا بهت می دهم. همینطوری است دیگر، ساپورت مالی می کنند. می بیند هرچه فحش داده، به غزّه، به حماس، به حزب الله، به ایران، نه تنها ضرری نکرده، بلکه سود هم برده است. خب، شما باید برایش هزینه ایجاد کنید .

در ایران هفتاد میلیونی که اینهمه نیروی حزب اللهی دارد-. چند نفر آمدند در فرودگاه های مختلف کشور؟ از مشهد و بوشهر و رشت و کرمان تا تهران و... یک هفته رفتند شبانه روزی آنجا. حالا بگویند: آقا من هفته­ای نیمساعت وقت میگذارم برای اینکه العربیه را اذیت کنم. هر کدام از اینها بگوید من دو نفر دیگر را هم هماهنگ می کنم. اینها باید گسترده بشود. نه اینکه یک نفر برود آقای مبارک را ترور کند! شما یک لشکر صدهزار نفری، 500 هزار نفری در جهان اسلام تشکیل بدهید که یک تکان معمولی به خودش بدهد، یک موج اساسی ایجاد کند (نه این که یک جماعت 500 نفره که این 500 نفر خودشان را هم بکشند موج ایجاد نشود). جهان اسلام باید از مزیّت نسبی خودش در این عرصه استفاده بکند، که نمی کند. 5/1 میلیارد جمعیت است.

 

استراتژی سطل آب

امام استراتژی اش چه بود؟ می گفت هر کسی یک سطل آب بریزد. شما باید این استراتژی را منتقل کنید. باید به این راهبرد برسید که ما می خواهیم یک کاری بکنیم که هر مسلمانی در هفته نیم ساعت برای فلسطین وقت بگذارد و هزار راه کار داشته باشد. هر کس، هر توانی که دارد. از یک بچه پنج ساله ، شما باید طرح برایش داشته باشید، که مثلا بیا برای غزه نقاشی بکش، تا وزیر ارشادش، تا کارگردان سینما، تا ...

همین استراتژی سطل آب. امام خیلی جمله­ی استراتژیک حکیمانه ای گفته اند؛ با همین یک جمله، هم دشمن را تحقیر کرده اند، هم روش داده اند، هم مزیت نسبی مسلمان ها را یادآوری کرده اند و قدرت مسلمان ها را بهشان نشان داده اند.

هر کسی کار خودش...

مثلاً من یک معلم دبستان هستم در سودان، چه کار می توانم برای حمایت از غزه بکنم؟ باید برای او هم طرح داشته باشید. مثلاً تو برو برای بچه های کلاست مسابقه نقاشی غزه برگزار کن؛ تو هم در مالزی این کار را بکن، تو هم در فیلیپین، تو هم در کانادا. نتیجه اش را هم بیاورید در این سایت. این مثلاً یک موج است، ولی همه باید شریک بشوند. کارهای کوچک و عملی و هدفمند و مستمر تعریف بشود.

هر کس در دانشگاه، هر جا هست، باید به تناسب کار خودش، کار بکند. ما نباید مبارزه را از زندگی عادی جدا کنیم.

مثلاً دانشجوهای فنی بروند توی خط این که خط تولید موشک های دست ساز طراحی کنند، که اگر این ها می خواهند جلوی قاچاق سلاح به غزه را بگیرند، ما مثلاً به یک تکنولوژی نظامی پرتابل برای گروه های پارتیزانی چریکی برسیم. از بچه های برق و و الکترونیک هم بیایند در حوزه جنگ الکترونیک کار کنند. جواب می دهد این کارها. چند تا بچه های شیمی و متالورژی هم بیایند بگویند آقا ما می خواهیم یک چیزی بسازیم که حتی اگر شش سال دیگر هم محاصره طول بکشد، اینها با مثلاً پودر رختشویی هم بتوانند موشک درست کنند.

 از این گرفته تا این که برای دانشجوی زبان اسپانیولی هم طرح داشته باشیم که تو هم این کارها را می توانی بکنی: یک وبلاگ اسپانیولی این طوری بزن، این ها را بگذار روش، برو توی این وبلاگ های اسپانیولی کامنت بگذار و... ولی متأسفانه همه می­خواهند یک کار خیلی گنده ی عظیمی بکنند؛ هیچ کس آن کار را هم نمی کند! یک کاری می خواهیم بکنیم که کارستان باشد. در حالی که کار کارستان همین است، هر کس یک سطل آب بریزد.

این جبهه فرمانده دارد!

هی ما می گوییم: ای رهبر آزاده! آماده ایم آماده! آقا می گویند: خیلی خوب، پیام من این است. باز ما می گوییم: ای رهبر آزاده! آماده ایم آماده!

آقا شیخ الازهر را نام می برند. بعد می بینی از همان کسانی که می­خواهند برای فلسطین خودشان را بکشند، بروند غزه شهید بشوند -چون آقا فرمان جهاد نظامی داده و هیچ کس هم نفهمیده، فقط ما فهمیده­ایم- یک کلمه علیه این شیخ الازهر در این بیست روز در نمی آید. در حالی که خطش را آقا داده است!

به جای این که از بالا یک حرکتی بیاید، همه را سازماندهی کند، یک حرکت از پایین به بالا باید شکل بگیرد. هر کس بر مبنای مزیّت نسبی که دارد، و امکاناتی که در اختیارش هست، یک کاری را شروع کند. بعد این ها به همدیگر خواهند رسید. نه این که اوّل همه جمع می­شوند با همدیگر، بعد انشعاب­ها یکی یکی شروع می شود! البته این نافی این نیست که بچه ها دور هم جمع بشوند؛ ولی یک چیزی باید باشد که این ها دور هم جمع بشوند. چند تا آدم خالی الذهن بنشینند دور هم، خب هیچی از تویش در نمی آید. هزار تا صفر را با هم­دیگر جمع کنی چه فایده دارد؟! 15 هزار تا را جمع کنی...؟! اوّل از صفر بودن باید در بیاییم.

کار کیلویی، کار مثقالی

کار... کار ... کار... فمن یعمل مثقال ذرةٍ خیراً یره. ترازوی زندگی انقلابی، ترازوی دیجیتال است. ما همه مان آدم های باسکول­ایم! کمتر از باسکول، اصلاً در مراممان نیست. باید مثلاً یک کاری انجام بدهیم که ده تن وزنش باشد. مثقالی حاضر نیستیم. نگاه قرآنی، نگاه مثقالی است. شما مثقالی کار کنید، خلوص هم داشته باشید، این جواب می دهد. ما می گوییم: حالا من بروم توی یک وبلاگ کامنت بگذارم؟ یعنی چی!

در هر صورت، یک کار درستِ مدبّرانه­ی بصیرانه­ی خالصانه­ی کوچک، یک دفعه موج بر می دارد و خدا به آن برکت می دهد. ما می خواهیم برای خدا کار بکنیم، ولی به روش های مهندسی! با محاسبات مادّی و عادّی. ما می گوییم: جهاد! خب جهاد، اصلِ اوّلش ایمان به غیب است. ما می گوییم یک کاری باشد که از بای بسم الله تا تای تمت، همه اش را ما محاسبه کرده باشیم. این که شد تفکر مادّی! پس ایمان کجاست؟ توکل کجاست؟ اخلاص جایگاهش کجاست؟ اگر آرمان هایمان از آن جنس است، روش هایمان هم باید آن جنسی باشد. روش ها کاملاً پروژه ای شده، کاملاً مهندسی. محاسبه می کنیم که اگر این کار را بکنیم، آن اتفاق خواهد افتاد. جالب این که محاسباتمان هم، باز جواب نمی دهد! تکلیف­محور نیستیم. می­خواهیم وجدان یا هیجان خودمان را ارضا کنیم، بیشتر از آن که بخواهیم یک کار واقعی انجام بدهیم. مشکل اساسی مان این است.

استفاده از قابلیت ها

شما باید بروید اطّلاعات جمع کنید. مثلاً ترکیه در ماجرای غزه، خیلی از خودش قابلیت نشان داد. چهار تا دانشجو که ترکی بلدند، بسم الله! یک سری توان ها را ما باید به دست بیاوریم. ترک ها بروند متمرکز بشوند، روی ترکیه، روی آذربایجان کار کنند. عربی بلد نیستیم، برویم عربی یاد بگیریم. آنهایی که انگلیسی بلدند، بروند در وبلاگ های انگلیسی­زبان مسلمان های دنیا کار کنند. از اینها خیلی چیزها در می آید.

شما باید یقه­ی وزارت خارجه و سازمان فرهنگ و ارتباطات را بگیرید. [مثلاً بگویید:] آقا مسئول میز ترکیه ات را بفرست اینجا، ما یک سری جلسات داریم. مسئول میز ترکیه -کسی که چهار سال، ده سال، در این حوزه کار کرده- مطمئناً یک ساعت حرفِ نابِ کاربردیِ هیجان انگیز برای شما خواهد داشت. یک ساعت ترکیه را برای شما توضیح بدهد. عدالت-توسعه چیست؟، اربکان کیست؟ اردوغان کیست؟ در استانبول چه خبر است؟ در آنکارا چه خبر است؟ دانشگاه هایشان چیست؟ از این ها اطلاعات بگیرید.

تجلیل

بعضی موقع ها شاید شما بتوانید یک لیستی فراهم کنید از مثلاً روشنفکرها و رسانه­هایی که در کشور های مختلف اسلامی در ماجرای غزه عملکرد خوبی داشته اند. بروید از کلّ این ها تجلیل کنید. این ها خودش فضاسازی می کند. در لبنان، این آقای طلال سلمان، یک نفره ایستاده و در مقابل همه­ی رسانه های مشهور جهان عرب شمشیر می زند. یکی این و یکی فهمی هویدی که مواضع نزدیک به حماس و حزب الله دارد. یک «دستت درد نکند» به این ها بگویید. به آقای طلال سلمان بگویید ما مثلاً یک «هفته­ی طلال سلمان» در دانشگاهمان برگزار کردیم؛ چند تا از مقاله هایت را به مردم دادیم، عکست را زدیم همه دیدند، یک نفر از بچه های حزب الله لبنان را آوردیم سخنرانی کرد درباره ی تو -حتی نمی گویم دعوتش کنید که برایتان خرج داشته باشد-.

حرکت تاوان

این حرکت ها باید راه بیفتد. یعنی محسن و مسیئ نباید پیش شما یکی باشد. در پیام دوم آقا هم آمده بود که سرنوشت خائن باید مثل سرنوشت یهود بنی­قریظه باشد؛ که همه شان را گردن زدند. یعنی فضایی ایجاد کنیم که نفرت از این ها، به این حد برسد. حتی اگر حذف سیاسی و فیزیکی هم نشدند، در جهان اسلام واقعاً به این حد برسند. آدمی مثل ملک عبدالله، مثل پادشاه اردن، مثل این مردک حسنی مبارک.

 از این وقیح تر، در کل تاریخ بشر وجود دارد؟ که تا بیستمین روزی که دارند بچه های زیر شش سال را قتل عام می کنند، حالا این چهار تا عرب را هم که می خواهند دور هم جمع بشوند یک چایی بخورند، می گوید حق ندارید چایی بخورید، چون ممکن است این تصوّر ایجاد بشود که شما در ذهنتان یک حمایتی از ملّت غزه هست! مگر این ها چه کار کردند در کنفرانس قطر؟ جمع شدند چایی خوردند و رفتند! تمام تلاشش را کرد که جلسه رسمیت پیدا نکند، و پیدا هم نکرد. این ها در نهایت باید تاوان پس بدهند. عنوانش مثلاً همین باشد: حرکت تاوان. جنبش تاوان در جهان اسلام. باید این را هزینه­مند کنیم. این خط را در هر کشوری ارتباطات داشتید، توانستید هدایت کنید، شارژ کنید، به یک جایی    می­رسد.

باید تاوان ایجاد بشود. خانم شیرین عبادی باید تاوان برایش ایجاد بشود. خود دفتر تحکیم هم همین طور. آن مقاله نویس اسرائیلی، بیانیه نوشته، که آنهایی که می گویند باید هر دو طرف را محکوم کرد، از قاتلین اسرائیلی هم پست ترند (آن اسرائیلی هم لجش گرفته از دفتر تحکیمی ها!). خب، این ها اگر تاوانش را ندهند، اگر آبرویشان نرود، دفعه ی بعد پررو تر می شوند. شما اصلاً یک جشنواره­ی طنز برگزار کنید، فقط برای همین یک بیانیه­ی دفتر تحکیم. یک جشنواره­ی پوستر برگزار کنید. بیانیه­های تشکّل های دانشجویی اروپا را بگذارید کنار همین ها. خود سازمان ملل را که دیگر چیزی از آن نباید باقی بگذارید. 300 تا کودک زیر شش سال کشته شدند. سازمان ملل هم سکوت کرده. شب آخر بان کی مون، رفته تل آویو، ضیافت شام لیونی!!

 تا جایی که می توانید خودتان کار کنید. تا جایی هم که می توانید خط بدهید تشکّل های هم­تراز شما کار بکنند.

مطالبه

اگر در توان شما نیست، مطالبه کنید. از هنرمندها، از رسانه ای ها، از مدیران فرهنگی. مطالبه­ی جدّی کنید. بیست سال است در جمهوری اسلامی فیلم راجع به فلسطین ساخته نشده. (راجع به خیلی چیزها ساخته نشده، مثلاً تاریخ انقلاب. راجع به خیلی مفاهیم ارزشی ساخته نشده، ولی یکی اش هم همین مسأله فلسطین است.) آقای احمدی­نژاد می گوید هولوکاست، خب در عملکرد دولت خودت کو؟ کارهایی که بدنه فرهنگی دولت کرده چه بوده؟« چند تا پوستر زدیم»! پوستر را که بچه های مسجد نازی­آباد هم زده اند! خب پس وزارت ارشاد چه کار می کند؟ سازمان فرهنگ و ارتباطات چه می­کند؟

حج

از حاجی های امسال بپرسید، می گویند ما بیست، سی روز حج بودیم، یک اپسیلون راجع به فلسطین مطلب نشنیدیم، نه از ایرانی، نه از غیر ایرانی. آن وقت جالب این است، بلافاصله بعد از حج، تهاجم غزه اتفاق می افتد. حج، ظرفیت عجیبی دارد. آقای مسئول! چه کار کردی برای مسئله­ی فلسطین در حج؟! آن موقع که اوج محاصره اش هم بود...

مبارک و ملک عبدالله اجازه ندادند امسال هیچ کاروان فلسطینی به حج اعزام بشود. حساب­شده بود. شما این همه ظرفیت عظیم حج را ناکار گذاشتی. این ها باید بیایند جواب پس بدهند. در حج، دو سه ملیون مسلمان حضور دارند. یک اپسیلون از این ها فریاد برنیامد، که همه شان دارند فقط شیطان کوچک را ریگ می زنند. اگر حج­مان واقعا حج بود، چرا بعد از آن، اینچنین اتفاقی افتاد؟

تحریم محصولات اسرائیلی

شما می گویی نستله، دانشجوهای صنایع غذایی، بیایند بگویند ما یک چیزی می سازیم که همه­ی خواص آن را داشته باشد. اسراییلی هم نباشد. بابا ما انرژی اتمیش را ساختیم، این را چه طور نمی­توانیم بسازیم؟! خب این ها مسخره است دیگر! حتی موبایلش. این هم موضوع خوبی است: خودکفایی از صنایعی که به صهیونیسم وابسته اند. همین را جشنواره کنید. فراخوان بدهید، به بحث بگذارید. هر کس در رشته ی خودش پیشنهاد کند. بنده رشته ام شیمی است، می روم یک چیزی اختراع می کنم که مثلاً بمب فسفری را خنثی کند. یا مثلاً یک دفعه اعلام بشود دویست تا پایان نامه ی دانشجویی در دانشکده های فنی و پزشکی و علوم انسانی ایران برای پاسخگویی به نیازهای واقعی ای که در بحران غزه رو شد، دارد انجام می شود یا عناوینش تصویب شده. خود این ها الگو می دهد. خبرش بلافاصله گسترش پیدا می کند. پرس­تی­وی، العالم، بیایند گزارش بگیرند. جنبش نرم افزاری هم هست. جنبش نرم افزاری که فقط حرفهای صدتا یک غاز قلمبه سلمبه راجع به سنت و مدرنیته نیست


+ نوشته شـــده در سه شنبه 93/5/7ساعــت 1:43 عصر تــوسط رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر | نظر
   1   2      >




مرگ بر آمریکا