سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.
سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.
پسابرجام و دومینوی استحاله انقلاب اسلامی؟!

توافق استعماری برجام نتیجه نفوذ بود، اما خود تبدیل به گلوگاهی برای نفوذی به مراتب سهمگین تر و پیچیده تر در سطوح و شئون مختلف انقلاب اسلامی شده است.

برجام کلیدی شده برای عادی سازی رابطه با آمریکا و ایجادکانال ارتباطی مستقیم که خلاف اصول انقلاب برای هرکاری از توقف کشتی کمک رسان به یمن تا آزادی تفنگداران آمریکایی و اخیرا هم آزادی جاسوسان که در میان آنها شاه مهره ای بنام جیسون رضائیان قرار داشت که تا بالاترین مقامات اجرایی نظام نفوذ کرده بود که اکنون در این اوج عادی سازی و به تعبیر سعیدحجاریان نرمالیزاسیون افکارعمومی ؛ هیچ واکنش درخوری از سوی مردم و دستگاههای نظام نه تنها درپی نداشت بلکه مورد تشویق هم قرار گرفت. به یاد بیاوریم خرداد 87 را یعنی روزی که تنها بخاطر مذاکره نماینده دسته چندم ایران با طرف آمریکایی بر سر روند صلح در عراق در شهر بغداد انجام گرفت و به عنوان عدول از خط قرمز اصلی و اصیل انقلاب اسلامی چه واکنش های تند و انقلابی انجام شد و حال که با نرمالیزه شدن شرایط بر سر هر موضوعی با کانال ارتباطی مستقیم مسائل را حل و فصل می کنند.

در شرایط منطقه ای و پروژه خاورمیانه جدید آمریکا و همچنین اضمحلال کشورهای مبارز آمریکای لاتین در نظام بین الملل که تا چندی پیش تبدیل به حیات خلوت جمهوری اسلامی شده بودند، هر روز شاهد از دست دادن متحدان خود یا مذکرات صلحی که در سوریه و جاهای دیگر صرفا جهت خلع ید محورمقاومت از نقش آفرینی در منطقه است را شاهد هستیم.

اکنون این عادی سازی و هضم در نظام بین الملل به سمت ساختاری شدن پیش می رود، آنجا که با قوانین مدنظر آنها برای پیوستن به wto با شوق و ذوق فراوان به عنوان مهمترین کار بعد از برجام یاد می شود. یا نمونه های دیگری که اکنون در مجلس به اصطلاح اصولگرا رو به تصویب است از جمله قانون کپی رایت و patent و...

حتی علی رغم دستور صریح امام خامنه ای اخبار متعددی از ورود کالاهای آمریکایی به گوش می رسد تا بازارمان نیز در خدمت کالاهای مصرفی و نه حتی سرمایه ای کدخدا قرار بگیرد. به گونه ای که در شش ماه اول امسال 119 قلم کالا به ارزش 37 میلیون دلار از آمریکا از جمله لوازم آرایشی، مکمل های غذایی، جت اسکی ، خمیربازی و...وارد ایران شده است.

یا همین مجلس مدعی اصولگرایی تصویب می کند که دولت حق ندارد از صادرات مواد خام با ارزش افزوده پائین جلوگیری کند. دقیقا یادآور کشورهای مستعمره است که موادخام معدنی خود را مفت و ارزان آن هم بدون هیچگونه فرآوری و ارزش افزوده در اختیار صاحبان سرمایه قرار می دادند تا چرخ تولید ملی بازایستد و موادخام صنایع کدخدا فراهم گردد.

در کشاورزی هم به تقلید از اربابشان یک روز 1700 تن سیب زمینی به بهانه تنظیم بازار امحا می شود و روز دیگر 18هزارتن گندم در سیلوها فاسد می شود تا برای گندم دست جلوی اجنبی دراز کنیم. امنیت غذایی کشور و محصولات حیاتی مورد نیاز را هم که به بهانه کمبود آب به بازی گرفته اند.

حتی فاجعه بزرگتر قراردهای جدید نفتی موسوم به ipc  که مصداق اتم نفوذ در صنعت نفت و حوزه انرژی با درآمدهای نجومی آن هست. که حداقل به مدت 20 سال چندملیتی ها باید بر اکتشاف، توسعه، استخراج و تولید نفت ما تسلط یابند که ما را به قراردادهای استعماری دارسی و کنسرسیوم می برد.

اخیرا هم در مجلس اصولگرا نمایندگان به دنبال تصویب لایحه ای هستند که در آن 7 منطقه آزاد و 70 منطقه ویژه جدید تاسیس خواهد شد. درحالیکه اکنون این مناطق بجای دورازه صاردات تبدیل به مامنی برای ضربه به تولید، واردات افسار گسیخته، فسادهای مالی، فرارهای مالیاتی و معضلات فرهنگی شده اند. بطوریکه در سال گذشته 8 میلیارد واردات از این مناطق ثبت شده و میزان صادرات بسیار ناچیز گزاش شده است.

این مختصر نشانی از روندی است که ادامه دارد و تازه اول سحر است. وسط این رقص و پایکوبی غرب گراها از ذوق هم آغوشی ساختاری با آنگلوساکسون های جنایتکار، امت حزب الله هم درگیر خاله زنکی های سیاسی شده است. بجای پیگیری اولویت های نظام و انقلاب بازی آدرس غلط های شطرنج باز "اکبر" غرب گراها و احمق های قدرت طلب اصولگرانما را می خورد.

نهایتا تا زمانیکه امت حزب الله تبدیل به پیاده نظام قدرت طلبان می شود آن هم با بهانه جلوگیری از نفوذ غرب گراها به مناصب حکومتی و درگیر شدن در دعوای زرگری چپ و راست، بازی همین است و پیروز میدان "اکبر" و رفقای غرب گرا هستند. غافل از آنکه انقلاب را در نقاط استراتژیک مورد حمله ، نفوذ و تصرف کرده اند و ما صرفا بستری بوده ایم برای کسب قدرت افرادی که در عمل همان لیبرال های چپ هستند.

امت حزب الله، انقلابیون، تشکل های دانشجویی ارزشی مراقب باشید؛ اگر فرزندان خامنه ای نجبند و دچار خطای محاسباتی شوند، این دومینو سرانجامش همان خواهد شد که سیدنالقائد روحی له الفداه فرمودند که یک معممی سرکار باشد ولی انقلاب مانند پوستین وارونه ای در آغوش غرب...


+ نوشته شـــده در جمعه 94/11/2ساعــت 11:0 عصر تــوسط رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر | نظر
سلوک سیاسی عدالتخواهان(2)

الف: مشارکت حداکثری مظهر جمهوریت نظام

اساسا همانطور که حضور مردم در حدوث انقلاب عامل اصلی و تعیین کننده بود، این عامل بنیادی پس از انقلاب به گوشه ای نمی تواند برود. و اتفاقا عامل بنیادین بقای انقلاب نیز می باشد. تحقق عینی مردم سالاری و نقش مردم باید در تمام حوزه ها از تعیین مدیران و قانون گذاران تا نظارت و مطالبه از آنها تداوم پیدا کند.

اما انتخابات و حضور مستقیم مردم در تعیین سرنوشت خود، بارزترین مظهر جمهوریت نظام مقدس جمهوری اسلامی است. که اتفاقا موجبات تحکیم پایه های نظام خواهد شد. نظامی که متکی است بر اراده توده های عظیم مردمی، حکومتی که بر قلب های تک تک آحاد مردم است چگونه می تواند از آن منقطع باشد. راز تاکیدات مکرر و صریح امام خامنه ای روحی له الفداه بر مشارکت حداکثری را نیز می توان در همینجا یعنی فلسفه انقلاب اسلامی که لیقوم الناس بالقسط می باشد، دریافت. که ایشان در فتنه88 یک تنه در برابر شورش اشرافیت در برابر جمهوریت ایستادند و ذره ای از این حق الناس بزرگ نگذشتند.

اما متاسفانه در فضای سیاسی کشور گروه ها و جریانات مختلف به هرچیزی می اندیشند جز تحقق مشارکت حداکثری، حتی برخی گروه ها از مشارکت حداکثری توده های مردمی هراس دارند تا نکند قبیله سیاسی اشان رای نیاورد. جریانات مستقل مذهبی هم صرفا با تکرار و اکو کردن بیانات رهبر معظم انقلاب به خیال خود کمک می کنند به مشارکت حداکثری توده های مردم.

یکی از نقاط تمایز جریان عدالتخواه تاکید جدی آن بر نقش آفرینی مردم در امورات کشور است، غفلت از این امر و واردشدن صرف به بازی های سیاسی و کسب قدرت سهم ملکی است که طی زمان جریان را تبدیل به پوسته وارونه ای خواهد کرد که در عمل تفاوتی با بقیه جریانات ندارد. هرچند کار انتخاباتی و حمایت از اشخاص اصلح اگر بر مسیر صحیح انجام بپذیرد خود می تواند به حضور حداکثری مردم بینجامد.

حضور حداکثری و تحقق عینی جمهوریت یک پروسه زمان بر است، که علاوه بر اصلاح ساختارهای معیوب و آریستوکراتیک نظام باید مدل های مردمی مانند جشنواره مردمی عمار در عمل پیاده کرد تا علاوه بر تصمیم سازی و نقش آفرینی باعث دیده شدن توده های مردم از اقصی نقاط کشور شد.

تبین فضای سیاسی اجتماعی و اهمیت رای آحاد مردم در سرنوشت کشور، دمیدن روحیه امید، باز کردن فضای نشاط سیاسی، دادن الگوهای صحیح انتخاب بجای لیست های ساندویچی غفلت محور، ایجاد روحیه اصلاح گری و امید به تغییر وضع موجود با انتخاب اصلح و مهمتر اینکه پیاده کردن مدل های مردمی در فضای سیاسی انتخابات فارغ از قبیله های سیاسی و...از جمله اقدامات مهم و مغفولی است که جریان عدالتخواه می تواند با عمل به آنها گامی مهم در تحقق مشارکت حداکثری و جمهوریت نظام بردارد.

هرچند شاید با توجیه های سیاسی و محاسبات قبیله گرایی حزبی این اقدامات بی ارزش و پوچ قلمداد شود، اما همانطور که گفته شد جریان عدالتخواه اگر در فضای سیاسی از اصول همیشگی خود چشم پوشی کند ، به مرور زمان دچار همان آفت های قبیله های سیاسی فعلی می گردد. جریان عدالتخواه نمی تواند و نباید نسبت به مشارکت جداکثری و به میدان آمدن آگاهانه توده های مردمی در فضای سیاسی کشور و انتخاباتها بی تفاوت باشد.


+ نوشته شـــده در سه شنبه 94/10/22ساعــت 10:18 عصر تــوسط رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر | نظر
سلوک سیاسی عدالتخواهان(1)

اصولا عدالتخواهی یک سبک زندگی است که در عرصه های مختلف از دوره دانشجویی تا اقتصاد و سیاست و روابط عادی اجتماعی تا ازدواج و حتی موت باید نمود داشته باشد. وگرنه صرفا یک پُز و شعار زودگذر در عرصه هایی است که به آن نیاز داریم.

عدالتخواهان اصولگراترین انسانها و در عین حال اصلاح طلب ترین هستند. در حوزه سیاست ورزی و بطور خاص در انتخابات ها با پذیرش سلایق مختلف در این تفکر باید گفت؛ عدالتخواهی یعنی تاکیدجدی بر اصول انقلابی و آرمانها مانند ساده زیستی، عدم وابستگی به کانون های قدرت و ثروت و احزاب، کارآمدی و...بدون اغماض و ماست مالی کردن جهت رسیدن به مقصود و از طرفی با تکیه بر این اصول تلاش جدی برای اصلاح گری وضعیت موجود می باشد.

حال اگر در میانه سیاست ورزی مان با تحلیل هایی که بیشتر نشات گرفته از صرفا دست یافتن به قدرت(هرچند با نیت خالص)است و نه تحقق عدالت؛ تحلیل هایی که براساس محاسبات سیاسی و با عدول از آرمان ها رفتار کنیم، باید بازنگری در منظومه فکری مان داشته باشیم. تحلیل هایی که هیچ قرابتی با گفتمان عدالتخواهی ندارد، (هر چند در پوسته شاید شباهت هایی هم وجود داشته باشد)و صرفا عامل محرکی است برای به هیجان درآوردن و حرکت به سمت سیاست ورزی های رایج است.

اساسا معتقدم جریان عدالتخواه باید هندسه فکری مشخصی در حوزه سیاست ورزی تدوین و مدل های اجرایی اش را تبیین و به عمل برساند وگرنه در هیاهوی سیاست و انتخابات به ناگاه خواهیم دید براساس همان الگوی رفتاری قبیله های سیاسی چپ و راست عمل می کنیم که خودمان منتقد آن وضعیت هستیم. همانند جبهه پایداری که در ابتدا با شعارهایی انقلابی و با نیت خالص وارد عرصه سیاست شد، و امروز می بینیم که هرچه می گذرد کمتر در برابر قبیله های سیاسی تاب می آورد و وارد تعاملات حزبی و سهمیه ای می شود.

ان شالله مقدمه ای باشد که با نظر دوستان تکمیل و تصحیح شود...



+ نوشته شـــده در سه شنبه 94/10/22ساعــت 10:17 عصر تــوسط رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر | نظر
ایستادن چرخ های صنعت و اقتصاد فارس درهیاهوی سیاست زدگی!

در حالی که به انتخابات نزدیک می شویم و برخی از مدیران فارس از جناب استاندار با اعمال نظر خاص در تعیین هیئت نظارت بر انتخابات تا حواشی که معاون سیاسی فرماندار در روزهای ثبت نام در فرمانداری ایجاد کرد و فعال شدن فتنه گران با توهین و تخریب برای برهم زدن محیط دانشگاه ها روبرو شده ایم که حال این روزهای اقتصاد و کارخانه ها و کشاورزی در فارس اصلا خوب نیست.

تعطیلی کارگاه های تولیدی در میانه جنگ اقتصادی و شعارهای مسولین در مدح اقتصادمقاومتی و حمایت از تولید ملی، بیکار شدن تعداد زیادی از کارگران که یا در کارخانه خود یا درب استانداری دست به اعتراض می زنند و البته راه بجایی هم نمی برند همه مسایلی است که امروز گریبانگیر استان فارس شده است.

شرکت "لعاب ایران" ، مشکلات عدیده کارخانه آزمایش، کارخانه کاشی حافظ، کارخانه آی.تی آی معروف که سالهاست در پرداخت حقوق کارگران در مانده و صدها نفر بیکار و بدون حقوق شده اند که منجر به خودکشی برخی از کارگران هم شده است، شرکت کابل سازی ایران و اخیرا هم تعطیل شدن کارخانه قندسازی فسا که برای دومین بار بدلیل عدم محیا شدن مواد اولیه تنها پس از 40 روز کاری تعطیل شده تا 240کارگر بیکار شوند و جواب اعتراضات کارگران یا تهدید است یا وعده های سرخرمنی که هیچگاه محقق نشده است.

اما حال این روزهای کشاورزی هم که سالها به عنوان پایه اصلی اقتصاد فارس بوده اصلا خوب نیست. چندی پیش خبر امحا و نابودی 1700 تن سیب زمینی منتشر شد و همین خبر لازم بود تا زوایای دیگری از عمق فاجعه در کشاورزی رونمایی شود.

آنجا که حضرت آیت الله ایمانی هم در سخنانی گفتند:" مسئله‌های مشابهی چون امحاء خیار و گوجه فرنگی و هنداونه نیز بوده است که زمین کشاورزی با بار درون ان شخم خورده است. متاسفانه تا به حال گوش شنوایی برای این کار ندیدم ."

در زمانیکه مسولین از خزانه خالی و نداشتن بودجه ناله می کنند، 620 میلیون تومان از پول بیت المال را به زیر خاک بردند. در حالیکه این رویداد مالی از مصادیق موضوع بند هـ ماده 23 قانون دیوان محاسبات کشور است که به عنوان یک تصمیم نادرست منتهی به اتلاف و تضییع بیت‌المال شده است، که باید دید آیا دیوان محاسبات به این اقدامات واکنش نشان می‌دهد؟ و اکنون این سوال هم برای افکار عمومی هنوز مانده است که چرا نه کسی استعفا داد و نه عزل شد؟!

اما مسولین بجای رسیدگی و برخورد با خاطیان اخیرا بازهم در دفاع از این فعل حرام برآمده اند. جاییکه مدیر کل دفتر بازرسی و امور حقوقی استانداری استان فارس در گفتگو با خبر جنوب با اشاره به واکنش های انجام شده نسبت به دفن 1700 تن سیب زمینی در فارس گفته:«ماجرای دفن این سیب زمینی ها مساله ای عادی بود اما عده ای تلاش کردند با فضا سازی از آن برای حمله به دولت استفاده کنند. به منظور متعادل سازی و تنظیم بازارهمه ساله مقداری از محصولات امحا می شود و حتی در دولت نهم و دهم، ده برابر سیب زمینی هایی که اخیر در فارس دفن شد، سیب زمینی امحا کردند." آنچه از این اظهارات بر می آید بجای پاسخگویی و حل مشکلات سیستم توزیع در کشاورزی با سیاسی کردن موضوع و برچسب زدن به منتقدین و کارشناسان از زیر بار مسئولیت شانه خالی می کنند.

و حتی در موضوع مسکن به عنوان یکی از حیاتی ترین مسائل و دغدغه های مردم هنوز شاهد عدم تکمیل مسکن مهر در فارس هستیم. و برای نمونه در لپویی علاوه بر مشکلات ساخت و ساز چیزی در حدود فقط ده درصد مسکن ها آن هم پس از سال ها صبر و چشم انتظاری و دریافت پول تحویل شده است.

این مصادیق علاوه بر نشان از یک ضعف ساختاری، نشان دهنده اوج بی توجهی مسئولین دولتی در فارس به رشد و پیشرفت استان است. در حالیکه در ماه های گذشته مسئولین امر با تبلیغات فراوان میزبان به اصطلاح سرمایه گذاران(بخوانید سرمایه برداران) اروپایی بوده اند که با حضور این افراد وعده هایی مبنی بر بهبود وضعیت تولید و رونق اقتصادی می دادند. و حتی سفر شخص پلید و جنایتکاری مانند جک استروا رو هم در همین زمینه توجیه می کردند و از منتقدین گلایه کرده که منجر به فرار سرمایه گذار می شوید.

این وضعیت رکود اقتصادی در استان فارس و وعده های دولت تدبیر و امید در حالی است که همانطور که ذکر شد، آنچه فکر و ذکر مسئولین امر شده همانا رسیدن جریان همسو با دولت به صندلی های سبز مجلس است تا حل مشکلات مردم. مسئولین ذی ربط حتی اگر دنبال کسب رای برای جریان همسو با دولت هم هستند، بجای حاشیه سازی در فضای سیاسی اگر به مشکلات مردم رسیدگی کنند مسلما اقبال عمومی را هم خواهند داشت./

این مطلب در حافظ نیوز


+ نوشته شـــده در سه شنبه 94/10/22ساعــت 10:13 عصر تــوسط رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر | نظر
حزب الله در دوران پسابرجام

وضعیت این روزهای جوانان انقلابی بسیار حساس ، تاریخی و سرنوشت ساز است، هم برای امت حزب الله و هم برای آینده انقلاب اسلامی که اگر در تحلیل ها و نتیجتا رفتاراجتماعی مان دچار خطای محاسباتی شویم خسران بزرگی نصیبمان خواهد شد.

شعار این بود: "جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم" ، اما از نخست وزیر وقت تا رییس ستاد تبلیغات جنگ، برخی فرماندهان میدانی جنگ و حتی برخی علما چله نشینی می کردند تا جنگ خاتمه یابد. خمینی را مقصر کشته شدن انقلابیون در میدان جنگ قلمداد می کردند، از خالی شدن خزانه و نبود تسلیحات سخن می گفتند و خود هیچگاه از اهواز جلوتر نرفتند و فرزندانشان هم یا مشغول تحصیل در کشورهای خارجی یا در میدان اسب سواری مشغول تفریح بودند.

خمینی در پیام ها و سخنرانی های علنی همه انقلابیون را به ادامه مبارزه فرا می خواند. چندماه مانده به قبول جام زهر در پیامی علنی می گوید:"امروز روز عاشورای حسینی است. امروز ایران کربلاست، حسینیان آماده باشید . ..کمربندهاتان را محکم کنید. ای آزادگان و احرار بپاخیزید...کمربندهاتان را محکم کنید. ای آزادگان و احرار بپاخیزید..."

اما کارساز نشد، تا خمینی جام زهر را بنوشد، باز خطاب رهبر به انقلابیون مبارز است:"من باز می‌گویم که قبول این مسئله برای من از زهر کشنده‌تر است...می‌دانم که به شما سخت می‌گذرد؛ ولی مگر به پدر پیر شما سخت نمی‌گذرد؟ می‌دانم که‌ شهادت شیرین تر از عسل در پیش شماست؛ مگر برای این خادمتان اینگونه نیست؟ ولی تحمل کنید که خدا با صابران است. بغض و کینه انقلابی‌تان را در سینه‌ها نگه دارید؛ با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگرید..." و خمینی ماه های آخر عمر خود را صرف گشودن میدان های جدید مبارزه برای انقلابیون در حوزه های علم و فناوری، هنرمتعهد، تشکیل بسیج دانشجو وطلبه ، جهادسازندگی، بنیادمستضعفین و...می کند.

اما مسئله محوری نوع واکنش رفتاری انقلابیون است، که درس مهمی برای دوران پسابرجام دارد. عده ای که از تحلیل هندسه رفتاری امام عاجز شدند، امام را رسما متهم به سازشکاری و کوتاه آمدن در موضع انقلابی کردند، عده ای که تعدادشان کم هم نبود منزوی و سرخورده شدند که برخی بعدا خود را بازیابی کردند و بعضی هم استحاله شدند و تعدادی  هم ضمن حفظ بغض و کینه انقلابی از فاجعه اتفاق افتاده غضب خود را در میدانهای جدید مبارزه عملیاتی کردند و با امام تا اخر ماندند و مانده اند.

این روزها بعد از تصویب توافق ننگین برجام در مجلس و اتفاقات حاشیه ای و مهم از نوع خاتمه یافتن تحصن انقلابی مقابل مجلس، مواضع مخدوش و غیرقابل استناد نشریه خط حزب الله و سایت خامنه ای دات آی آر تا کدبازی ها و مواضع برخی نزدیک نماها به رهبرانقلابیون ، مواضع برخی علما و فشارهای مسئولین در در قوه مقننه و مجریه و شورای امنیت و...برای پذیرش برجام و جازدن این موضوع به عنوان موضع رهبرانقلابیون دوباره همان اتفاقات در حال رخ دادن است.

همه اینها در حالی است که هر انسان عاقل و بالغی از مواضع روشن، شفاف و علنی رهبر انقلاب در همین روزها متوجه نارضایتی ایشان و عبور مکرر از خطوط قرمزی که در سخنرانی های علنی فرموده اند خواهد شد و هیچ شک و شبهه ای به دل راه نخواهد داد. "خودتان را برای ادامه مبارزه با استکبار آماده کنید""مبارزه با استکبار تعطیل بردار نیست" "مذاکره با آمریکا ممنوع است"و همچنین تاکید مکرر و موکد بر رعایت خطوط قرمز در انعقاد توافق هسته ای (از لغو همه تحریم ها در روز امضا تا حفظ تحقیق و توسعه و عدم اجازه بازرسی از مراکز نظامی تا عدم بازجویی از دانشمندان هسته ای و...)این ها نمونه های اندکی از تعداد فراوان حرف های علنی امام خامنه ای است که دقیقا خلاف تحلیل کُدخداها و آشکارا نشان دهنده عبور برجام از این خطوط قرمز می باشد.

اما چه شده است که عده ای به خطا انقلابی ترین شخص مملکت را مورد خطاب قرار می دهند؟ اگر دست نجبنانیم و درست نتوانیم تحلیل کنیم عده ای نیز بعد از انزوا، حتما استحاله خواهند شد، همانطور که ضدآمریکایی ترین افراد در دهه شصت و هفتاد امروز در آغوش آمریکا هستند.

چرا بجای اینکه در برابر کدبازها، پشیمان ها، محافظه کارها و تحلیل های توهمی از ولایت پذیری درگوشی بایستیم حتی اگر سایت خامنه ای دات آی آر باشد به گوشه ای بخزیم و نق بزنیم که چرا حضرت آقا فلان و بهمان؟!

مگر فریادهای علنی رهبرت را نشنیدی، مگر نفرمود:" مبادا کسی تصور کند که رهبری یک نظری دارد که برخلاف آنچه که به عنوان نظر رسمی مطرح می شود، در خفا به بعضی از خواص و خلّصین، آن نظر را منتقل می کند که اجراء کنند؛ مطلقاً چنین چیزی نیست. اگر کسی چنین تصور کند، تصور خطائی است؛ اگر نسبت بدهد، گناه کبیره‌ای انجام داده. نظرات و مواضع رهبری همینی است که صریحاً اعلام می شود؛ همینی است که من صریحاً اعلام می کنم."

"من خودم هنوز که الحمّدلله زبانم از کار نیفتاده؛ حرف خود من که مقدّم به حرف آنها است. آنچه من میگویم، حرف من آن است؛ کسانی هم که حرف میزنند -نمایندگان رهبری و منصوبین رهبری و مانند اینها که تعداد زیادی‌اند- از قول رهبری نمی گویند؛ این را توّجه داشته باشید...شما حرف من را از خود من بشنوید."

برادران تازه امروز پس از برجام کار ما آغاز شده است، باید با توانی مضاعف مردم را _همان حلقه مفقوده اقداماتمان_ درک کنیم و به لسان قوم حرف بزنیم و مردم را به میدان بیاوریم. باید صحنه مبارزه با کَدخدا و کَدخداپرستان را عینی کنیم. اگر مرگ بر آمریگا را از حالت شعار و نفی به حالت ایجاب ببریم در آینده نزدیک پیروز خواهیم بود. باید نتایج مرگ برآمریکا و شعار مقاومت را در اقتصاد، فرهنگ ، صنعت، کشاورزی و...را بصورت ملموس نشان دهیم وگرنه تبدیل به عده ای حرٌاف و شعارگو تبدیل شده که پس از مدتی خسته و استحاله می شویم و این شعارها و آرمان ها هم از خاصیت خواهند افتاد.باید کمربندها را محکم ببندیم و در میدان های جدید مبارزه که ره بر ترسیم می کند ایستاد و جنگید. یادمان نرود که ضدآمریکایی ترین فرد جهان؛ رهبر انقلاب اسلامی فرمودند: "بزرگترین مبارزه با آمریکا خدمت به مردم است".

پی نوشت: متن فوق قبل از انتشار نامه مهم حضرت آقا که فصل جدیدی را به روی همه باز کرد نوشته شده است.


+ نوشته شـــده در سه شنبه 94/7/28ساعــت 4:45 عصر تــوسط رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر | نظر
آزادی کالای قاچاق نیست!

"آزادی  " مسئله ای است که بشر از آغاز خلقت تا امروز با آن سروکار داشته و بدون آن حیات دیگر معنایی ندارد. موهبت الهی که در تاریخ، انسان های زورگو بواسطه قدرت و ثروت و در پوشش های رنگارنگی از لیبرالیسم تا قداست های خودساخته در قالب دین از توده های مردم سلب کرده اند. اما وقتی این پدیده خطرناک است که عده ای در جهت مقاصد ناپاک سیاسی و اقتصادی به نام دین در نظام های اسلامی آزادی را مذموم و به کلی طرد کنند که خود منجر به طالبانیسم و استبداد دینی خواهد شد  .آنچه از آیات قرآن و متون مکتب تشیع برمی آید، آزادی ارزشی الهی و مقدسی است که از جناب خداوند به انسان داده شده است و هیچکس نمی تواند آن را مخدوش کند. و همچنین مکررا در بیانات و سیره علمی معمارکبیرانقلاب امام خمینی(ره)، رهبرمعظم انقلاب اسلامی امام خامنه ای(روحی له الفداه) و اندیشمندان پایه گذار انقلاب اسلامی مشاهده می شود که آزادی بیان، آزاد اندیشی، انتقاد و نظارت بر مسئولان نظام از ارزش های اصیل انقلاب اسلامی است و ایشان نیز بیشتر از همگان در عمل پایبند به اصول آزادی بوده اند. در ادامه تنها به چند نمونه از هزاران مورد اشاره می کنم تا شاید با بازخوانی این ارزش اصیل کمی غبار فراموشی از آن زدوده باشم  .

"امیرالمؤمنین با خوارج با منتهاى آزادى و دموکراسى رفتار کرد. او خلیفه بود و آنها مردم تحت امرش بودند و هرگونه عمل سیاسى برایش مقدور بود اما او زندانیشان نکرد، شلاقشان نزد و حتى سهمیه آنها را از بیت‏المال قطع نکرد، و به آنها نیز همچون سایرین نگریست. این مطلب در تاریخ زندگى على علیه‏السلام عجیب نیست. اما آنچه که در دنیا بى نظیر است آنکه آنها در همه جا در اظهار عقیده آزاد بودند و باحضرت على علیه‏السلام و اصحابشان به صحبت و گفتگو مى نشستند. طرفین استدلال مى کردند وبه استدلال یکدیگر جواب مى گفتند. شاید این مقدار آزادى ‏بی سابقه باشد، که حکومتى با مخالفان خود تا این درجه، با دموکراسى رفتار کرده باشد  .
گاهی خوارج به مسجد مى آمدند و در سخنرانى و خطابه على علیه‏السلام اشکال ایجاد مى کردند  . روزى امیرالمؤمنین علیه‏السلام بر منبر بود. مردى آمد و سؤالى کرد. على علیه‏السلام فى البداهه پاسخ گفت. یکى از خارجی ها از بین مردم فریاد زد  : "خدا بکشد او را، چقدر دانشمند است". دیگران خواستند متعرضش شوند. امام على علیه‏السلام فرمود: رهایش کنید، او تنها به من دشنام داد  ."(1)

یکی از انواع آزادی هاى اجتماعى، "آزادى بیان" است که همواره مورد توجه امیرالمؤمنین على علیه‏السلام بوده است. ایشان در نامه معروفشان به مالک اشتر چنین مى فرماید: "پاره‏اى از وقت خود را براى نیازمندان قرار بده که در آن وقت خویشتن را براى ایشان آماده ساخته در مجلس عمومى بنشین پس براى خدایى که تو را آفریده، فروتنى کن، و لشکریان و دربانان از نگهبانان و پاسداران خود را باز دار، تا سخنران ایشان بی لکنت و گرفتگى زبان و بی ترس و نگرانى سخن گوید، که من از رسول خدا بارها شنیدم که مى فرمود  : هرگزدر امتی که حق ناتوان، بی لکنت و ترس و نگرانى از توانا گرفته نشود، پاک و آراسته نخواهد شد  ."(2)

در جایى دیگر نیز حضرت علی(ع) از مردم مى خواهد که خیلى راحت و بدون هیچ ترس و هراسى با او سخن بگویند:"با من سخنانى که با گردنکشان گفته مى شود نگویید و آنچه را از مردم خشمگین پنهان کرده اید از من پنهان نکنید  ..."(3)

حضرت امیر(ع)، در دوره حکـومت خـود نه تنها آزادى بیان را محـدود نکرد، بلکه با صـراحت بـر گستـرش ایـن آزادى تاکید ورزیـد و امرمعروف و نهی از منکر را جزء وظایف متقابل امام و امت می دانستند و فرمـودند: آن سان که با جباران سخـن مى گویند با مـن سخـن مگـویید و از مـن پنهان مـداریـد آن چه را از مـردم خشمگین به هنگام خشمشان پنهان مى دارند. هـم چنیـن به چاپلـوسى و تملق با من رفتار نکنید و مپنـداریـد که گفتـن حق بـر مـن گران می آید. بنابراین از گفتـن سخـن حق و یا مشـورت عدالت آمیز خـوددارى مکنید..."(4  )

امام خمینی(ره) نیز از قبل از انقلاب اسلامی بدون هیچگونه واهه و ترسی از متحجرین مقدس نما از آزادی نه به عنوان یک شعار سیاسی بلکه به عنوان یکی از اصول اساسی انقلاب نام می برند، تا جائیکه در نظام اسلامی کمونیست ها نیز در بیان عقاید خود آزاد هستند  . ایشان در پاسخ سوال روزنامه هلندی می  ‎فرماید  : "اسلام پیش از هر دینی و بیش از هر مسلکی به اقلیتهای مذهبی آزادی داده است. آنان نیز باید از حقوق طبیعی خودشان که خداوند برای همه انسانها قرار داده است بهره­مند شوند ما به بهترین وجه از آنان نگهداری می­کنیم. در جمهوری اسلامی کمونیست­ها نیز در بیان عقاید خود آزادند."(5  )

امام خمینی(ره) یک ماه مانده به وقوع انقلاب اسلامی در بیان چگونگی رابطه امام و امت در حکومت اسلامی صریحا بیان می کند که   : "هر فردی از افراد ملت حق دارد که مستقیماً در برابر سایرین، زمامدار مسلمین را استیضاح کند و به او انتقاد کند و او باید جواب قانع کننده بدهد و در غیر این صورت، اگر برخلاف وظایف اسلامی خود عمل کرده باشد ـ خود به خود ـ از مقام زمامداری معزول است  ."(6)

آنچه در سیره علمی و رفتاری امام(ره) نیز مشاهده می شود، دقیقا مویّد همین فرمایشات است، که بعد از انقلاب اسلامی نیز مکررا بیان می شود:"اگر من یک پایم را کنار گذاشتم، کج گذاشتم، ملت موظف است که بگویند پایت را کج گذاشتی، خودت را حفظ کن. مسئله، مسئل? مهم است. هم? ملت موظفند به اینکه نظارت داشته باشند."(7  )

"شما امروز آزاد ‌هستید. همه برادران و خواهران ما امروز آزادند. و آزادانه انتقاد می‌کنند ‌از دولت. انتقاد می‌کنند ‌از هر چیزی ‌که بر خلاف مسیرشان باشد. و تقاضا می‌کنند مسائل اساسی را ‌از دولت. ‌این نهضت شما را آزاد کرد، و ‌از آن بندهایی ‌که بر ملت بود، و ‌از آن قید و بند‌ها شما را آزاد کرد. الآن آزادانه در اینجا مجتمع ‌هستید، و آزادانه مسائل سیاسی و اجتماعی محل احتیاج ملت را طرح می‌کنید  ".(8)

"اسلام بیش از هر چیزی به آزادی عنایت دارد و در اسلام خلاف آزادی نیست؛ الاّ در چیزهایی که مخالف با عفت عمومی است."(9  )

"در جامعه ی اسلامى همه آزاد هستند تا نظرات خود را بیان کنند و حاکم جامعه اسلامى و زمامداران آن موظفند که به آنها گوش دهند اما این که مى گویند مردم آزادند تا نظرات خود را بیان کنند به این معنى نیست که هرچه مى خواهند بر ضد اسلام و کیان کشور اسلامى بگویند، بلکه آزادند تا حرف حق را بزنند."(10  )

خلف صالح امام(ره)، امام خامنه ای روحی له الفداه نیز در سالهای زعامت پربرکت خود نشان دادند، که به عنوان امام در نظام اسلامی خودشان پرچمدار حقیقی آزادی بوده اند، و دقیقا مانند امام(ره) آزادی بیان را به عنوان یکی از ارزش های انقلاب می دانند: "آزادى فکر و بیان هم یکى از ارزشهاى انقلاب بود. مردم مى خواستند آزادانه فکر کنند  . آن روز، آزادى فکر، آزادى بیان و آزادى تصمیم گیرى هم نبود. مردم این را نمى خواستند؛ مى خواستند این آزادیها باشد  ."(11)

امام خامنه ای روحی له الفداه با نگاهی آزاداندیشانه و دقیق حد و مرز آزادی را تبیین می کنند، و برخلاف بسیاری از مسئولان و سیاسیون تنگ نظر نه تنها از آزادی و نقد نترسیده که اتفاقا آن را از اهداف اصلی انقلاب می دانند و حتی در مرتبه ای بالاتر تمدن سازی را بدون فضای انتقادی سالم ناممکن و یا بسیار مشکل می دانند  : "نباید از «آزادى» ترسید و از  «مناظره» گریخت و «نقد و انتقاد» را به کالاى قاچاق و یا امرى تشریفاتى، تبدیل کرد چنانچه نباید بجاى مناظره، به «جدال و مراء»، گرفتار آمد و بجاى آزادى، به دام هتاکى و مسئولیت گریزى لغزید...بى‌شک آزادیخواهى و مطالبه فرصتى براى اندیشیدن و براى بیان اندیشه توأم با رعایت «ادب استفاده از آزادى»، یک مطالبه اسلامى است و «آزادى تفکر، قلم و بیان»، نه یک شعار تبلیغاتى بلکه از اهداف اصلى انقلاب اسلامى است.من عمیقاً متأسفم که برخى میان مرداب «سکوت و جمود» با گرداب «هرزه گوئى و کفرگوئى»، طریق سومى نمى‌شناسند و گمان مى‌کنند که براى پرهیز از هر یک از این دو، باید به دام دیگرى افتاد...براى بیدار کردن عقل جمعى، چاره اى جز مشاوره و مناظره نیست و بدون فضاى انتقادى سالم و بدون آزادى بیان و گفتگوى آزاد با «حمایت حکومت اسلامی» و «هدایت علماء و صاحبنظران»، تولید علم و اندیشه دینى و در نتیجه، تمدن سازى و جامعه پردازى، ناممکن یا بسیار مشکل خواهد بود."(12)

حضرت آقا روحی له الفداه نیز بر طبق نظریه حقوق و تکالیف متقابل امام و امت در نظام اسلامی، برای هیچکس قداست ساختگی و بت سازی قائل نیستند، و با بیان جملات صریح و روشن متعددی تکلیف همگان را روشن می کنند: "طرف امر به معروف و نهی از منکر فقط طبقه عامه مردم نیستند، حتی اگر در سطوح بالا هم هستند شما باید به او امر کنید، نه اینکه از او خواهش کنید، باید بگویید: آقا! نکن، این کار یا این حرف درست نیست…طرف هرکسی هست- بنده که طلبه حقیری هستم- از بنده مهمتر هم باشد."(13)

"مسؤولان بلند پایه‌ى کشور، قواى سه‌گانه، از خود رهبرى تا آحاد مأموران و مدیران، همه باید پاسخگو باشند؛ پاسخگوى کار خود، پاسخگوى تصمیم خود، پاسخگوى سخنى که بر زبان آورده‌اند و تصمیمى که گرفته‌اند؛ این معناى پاسخگویى است؛ این یک حقیقت اسلامى است و همه باید به آن پایبند باشیم. هر انسان وقتى مى‌خواهد حرفى بزند، اگر بداند در مقابل این حرف باید پاسخگو باشد، یک‌طور حرف خواهد زد."(14)

"از نظر من، هیچ کس مصونیت آهنین ندارد. همه در مقابل قانون و مسئولیتهاى خودشان پاسخگو هستند و باید جواب بدهند."(15)

"هیچ شخص یا نهادى نمیتواند با عذر انتساب به اینجانب یا دیگر مسئولان کشور، خود را از حساب کشى معاف بشمارد."(16)

"امر به معروف و نهى از منکر حوزه‌هاى گوناگونى دارد که باز مهمترینش حوزه مسؤولان است؛ یعنى شما باید ما را به معروف امر، و از منکر نهى کنید. مردم باید از مسؤولان، کارِ خوب را بخواهند؛ آن هم نه به صورت خواهش و تقاضا؛ بلکه باید از آنها بخواهند. این مهمترین حوزه است."(17)

توجه جدی و نگاه به مقوله آزادی بیان از دریچه دین به عنوان یکی از ارزش های اسلام در نظریات پایه گذاران فکری انقلاب اسلامی مانند شهیدمطهری و شهیدبهشتی مشهود است. تا جائیکه شهید مطهری بقای انقلاب را در گروی حفظ آزادی و عدالت می داند. اما متاسفانه اکنون عده ای به این مهم سیاسی نگاه کرده و در جهت اغراض سیاسی خود آن را بکار می گیرند یا ذبح می کنند: "برای تداوم انقلاب اسلامی، هر کس باید فکر و بیان و قلمش آزاد باشد و اتفاقا تجربه های گذشته نشان داده است که هر وقت جامعه از آزادی فکری - ولو از روی سوء نیت - برخوردار بوده، در نهایت به سود اسلام تمام شده است...اگر جلوی فکر را بخواهیم بگیریم، اسلام و جمهوری اسلامی را شکست داده ایم.البته باید توجه کرد که برخورد آراء و عقاید، غیر اغوا و اغفال است... آینده انقلاب ما در صورتی تضمین خواهد شد که عدالت و آزادی را حفظ کنیم."(18)

"در آینده هم اسلام فقط و فقط با مواجهه صریح و شجاعانه با عقاید و افکار مختلف است که میتواند به حیات خود ادامه دهد. من به جز آنان و طرفداران اسلام هشدار می­دهم که خیال نکند راه حفظ معتقدات اسلامی جلوگیری از ابراز عقیده دیگران است. از اسلام فقط با یک نیرو می­شود پاسداری کرد و آن علم است و آزادی دادن به افکار مخالف و مواجهه صریح و روشن با آنها."(19)

"تفکر باید آزاد باشد. هرمکتبی که به ایدئولوژی خودش ایمان و اعتماد دارد ناچار طرفدار آزادی اندیشه وتفکر است. هر مکتبی که ایمان واعتماد به خود ندارد جلو آزادی اندیشه وتفکر را می­گیرد، میخواهد مردم را در یک محدوده خاصی نگه دارد و نگذارد که تفکر کند یا فکر خودرا بیان کنند."(20)

شهیدمطهری که در کنار افرادی مانند شهید بهشتی مرد میدان های مناظره و آزاداندیشی با مخالفین عقیدتی و حتی مارکسیست ها بود، اعلام می کند هیچکس بجز امام معصوم مصون از خطا نیست و اگر غیرمعصوم در وضع غیرقابل نقد قرار بگیرد خطرآفرین خواهد بود. اما متاسفانه در گذشته و امروز نیز مسئولان و سیاسیونی هستند که با ساکت کردن منتقدین خود و بت سازی عده ای طرفدار متعصب از آنها، اکنون سقوط کرده و یا با ادامه این روند عدم نقدپذیری و سرکوب مخالفین سقوط خواهند کرد: "در نوشته‌های خود هم تصریح کرده‌ام که مراجع فوق انتقاد به مفهوم صحیح این کلمه نیستند، و معتقد بوده و هستم که هر مقام غیر معصومی که در وضع غیر قابل انتقاد قرار گیرد، هم برای خودش خطر است و هم برای اسلام ... ضمن این که مانند عوام فکر نمی‌کنم که هر طبقه در طبقه مراجع قرار گرفت، مورد عنایت خاص امام زمان(عج) است و مصون از خطا و گناه و فسق است. اگر چنین چیزی بود، شرط عدالت بلاموضوع بود."(21)

شهید بهشتی هم که خود در مقام دستگاه قضایی بود، با بیان اینکه انتقاد از همه مسئولان نظام در هردرجه که باشند آزاد است، تصریح می کند احدی را به دلیل انتقاد نمی گذاریم تحت تعقیب و تهدید قرار بگیرد و کسانیکه مانع انتقاد بشوند را منحرف از راه اسلام می خواند. امری که شاید امروز برخلاف تاکیدات حضرت آقا برخی از مسئولان و گروه های مختلف سیاسی تنها بواسطه مطلبی و یا حرفی برآشفته می شوند و با تمام توان خود را مکلف به خفه کردن آن مخالف و یا حتی منتقد خود می کنند: "انتقاد سازنده و دلسوزانه از مسئولان در تمام سطوح برای همه آزاد است... شما مردم ایران مطمئن باشید که ما احدی رابدلیل انتقاد از خودمان یا انتقاد از دست اندرکاران دیگر جمهوری اسلامی به هیچ عنوان نمی گذاریم کسی تعقیب و تهدید کند."(22)

"همه زنان و مردان جمهوری اسلامی ایران اعم از مسلمان و غیرمسلمان در اظهار نظر پیرامون شخصیت و طرز کار مدیران و مسئولان جامعه در هر درجه که باشند آزادند با رعایت این دو شرط که دروغ نگویند و بیاناتشان نصیحت و دلسوزی و ارشاد باشد. هر کس به هر عنوان بخواهد جلوی انتقاد سازنده، یعنی همان امر به معروف و نهی از منکر عمومی اسلام را در این پدیده ی جمهوری اسلامی بگیرد، از راه اسلام منحرف است و به عنوان مسلمان از او بیزارم."(23)

منابع:

1. جاذبه و دفعه علی علیه السلام، ص 143

2. ترجمه و شرح نهج البلاغه، خطبه 155

3. ترجمه و شرح نهج البلاغه، فیض الاسلام، نامه19

4. نهج البلاغه، خطبه216

5. مرکز مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی، صحیفه نور، وزارت ارشاد اسلامی، 1361ش، ج3، ص48

6. 19/10/1357

7. 8/3/1358

8. 12 /4/ 1358

9. 6/2/1358

10. 8/3/1358

11. بیانات مقام معظم رهبرى در خطبه هاى نمازجمعه تهران، 23/2/1379

12. پاسخ به نامه جمعى از دانش آموختگان و پژوهشگران حوزه علمیه در مورد کرسی‌های نظریه‌پردازی16/11/81

13. در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام- 19/4/ 1379

14. بیانات در دیدار اقشار مختلف مردم‌26/1/83

15. بیانات در جلسه پرسش و پاسخ دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر22/12/79

16. 10 اردیبهشت‌ماه 1380

17. بیانات در خطبه‌هاى نماز جمعه تهران‌ 25/9/79

18. پیرامون انقلاب اسلامى صفحه 60 و 64

19. پیرامون انقلاب اسلامی، ص 19

20. مجموعه آثار شهید مطهری، ج24، ص123

21. مطهری، مرتضی، پاسخهای استاد بر نقدهایی بر کتاب مسئله حجاب، ص71

22. سخنرانی شهید بهشتی در یزد سال 1359

23. سخنرانی شهید بهشتی پیش از خطبه های نماز جمعه قم در 24 بهمن 1359

 

بازتاب در :

خبرنامه دانشجویان

غریو

حافظ نیوز


+ نوشته شـــده در یکشنبه 93/12/24ساعــت 9:5 عصر تــوسط رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر | نظر
استراتژی سطل آب!

اشاره: هرچند متن زیر از وحید جلیلی کمی قدیمی است، اما مناسب برای این روزهاست. حتما تا آخر بخوانید و سطل آبی بریزید. ابتدا قسمت اول را در پست قبلی بخوانید...(قسمت دوم)

کارهای ابتکاری و زنجیره ای 

کارهای ابتکاری به خصوص در زمان اوج بحران خیلی معنا دارد و هرچه کار ابتکاری ترو هنرمندانه تر باشد بهتر جواب می دهد (چون زمان عنصرمهمی است). به کار برکت می دهد. مثلاً بعضی کارهایی که در این مدت بچه ها در حوزه ی کارهای گرافیکی کرده بودند، خیلی کارهای خوبی است، به خصوص در حوزه ی کارهای تصویری؛ چون زبان بین المللی است و نیاز به ترجمه ندارد. بعضی پوسترهایی که بچه ها کار کرده بودند، کارهای قوی ای بودند و اندازه ی 10 تا بیانیه و مقاله حرف داشتند، ولی باز هم چون زنجیره ای نبود، اثر کمتری داشت. مثلاً آقای میری در یکی از این پوسترها در پرچم عربستان به جای «لا اله اله الله ...» نوشته بود « رُحَماءُ علی الکفّار، اشدّاء بینهم» با شمشیری که آرم ستاره ی داوود روی دسته اش بود-خب این خیلی معنا دارد- به ویژه که در همه جا فهمیده می شود، به خصوص در جهان اسلام. یک تیم 3-4 نفره وقتشان را بگذارند که این را توزیع کنند؛ لازم نیست وقتشان را از صفر روی فکر و ایده خام بگذارند و بخواهند خودشان از صفر تا صدش را مدیریت کنند...

بحران نیرو

سؤال: الآن این بحران ایجاد شده که همه دغدغه دارند و مایلند برای این کاروقت بگذارند. فردا که فروکش کرد همین آدم ها را نمی توان سرکار نگه داشت، به نظر شما باید چه کرد؟

جواب: خیلی نیازی نیست که سیاهی لشگر جمع کنید. همین شمایی که اینجاهستید، 4-5 نفر هم برای شروع بس است؛ کار درست وکیفی به دنبالش کمیت هم می آورد .

ضمن اینکه یک دلیل اینکه شاید نمی آیند پای کار، این است که در این بحران ها حس می کنند کارشان «نتیجه» دارد، یعنی به عیان سودش را می بینند، و یا به عیان می بینند که اگر نیایند، ضرر اتفاق می افتد. شما اگر می توانید، فضایی فراهم بکنید که بچه ها نتیجه اش را ببینند. مثلاً ما نشسته ایم چنین ایده ای را کار کرده ایم، بعد نگاه می کنیم در دانشگاه الجزایر یا در کشورهای مختلف هم مثلاً همین ایده­ی نام گذاری در یک روز عملی می شود.

جالب است، در یکی از این وبلاگ های غزّه ای نگاه می کردم، یکی از سوئد کامنت گذاشته بود که:« ببین اینجا چقدر آدم هست و... امّا متاسفانه مشکلمان سازماندهی است.» الآن در ایران و در همه جا مشکل همین است.

 در جهان هم اگربشود فعالیت هایی تعریف کرد که خروجی داشته باشد؛ محصول عینی داشته باشد، آن موقع انگیزه ی بچه ها برای کار کردن جدی تر خواهد بود؛ مثلاً 1 یا 2 ماه وقت می گذارند و نتیجه اش را در سطح بین المللی می بینند.

در هر حال آن بحث خواص و عوام باز در خود خواص هم مطرح است؛ یک عدّه باید پیش تازی کنند، بایستند و تلاش کنند و از حرف های نا امید کننده خسته نشوند تا کار به یک جایی برسد. اگر با دو تا حرف ناامید کننده شما بخواهید ناامید بشوید، معلوم می شودکه خودتان هم عمیق نبوده اید.

باید هزینه اش را بپردازند...

مثلاً در جهان عرب یک جریانی هست به نا «تطبیع» به معنی طبیعی کردن. جریان تطبیع در جهان عرب یک جریان خیلی جدی است؛ به معنای طبیعی کردن روابط با اسرائیل، که بسیاری از روشنفکران جهان عرب و رسانه هایشان و شخصیت های سیاسی­شان در این جریان کار می کنند. در مورد همین جریان تطبیع سعی کنید اطلاعات موثّقی گیر بیاورید. در همین جریان غزّه -خب مثلاً خیلی جالب است- که طرف بیاید کل 22روز جنگ را مقاله بنویسد علیه حماس و در دفاع از مبارک. یک فضایی هست که اینها جرئت می کنند چنین وقاحتی به خرج بدهند دیگر. مثلاً عبدالرحمن الراشد که سردبیر الشرق الاوسط است ومدیر شبکه العربیه؛ سران عرب هم ازش پشتیبانی قوی می کنند، کلی آدم را هم دور خودش جمع کرده است. مقاله های الشرق الاوسط را نگاه کنید. یک معاونی دارد به نام طارق حمید که یک فحّاش به معنای واقعی است. از همان روز اول جنگ در مقاله هایش فحّاشی کرده به سید حسن نصرالله، به ایران، به حماس، رسماً! روزنامه النّهار همینطور، القبس همینطور. اینها در جنگ 33روزه هم مواضعشان همین بود. ما باید برای اینها پرونده بسازیم. باید برای آقای الراشد برنامه ریزی کنیم که تا سال دیگر آنقدر اذیت بشود و آنقدر آبرویش برود که دیگر کاملاً حذف بشود از فضای رسانه ای جهان عرب. باید برای اینها پروژه داشته باشیم. باید 200 تا مقاله علیه اش بنویسیم مثلاً. اینها عملی است.

باید برای اینها طراحی بشود. باید همه این ها را بشناسند. اگر این ارتباط ها برقرار شد، مثلاً اعلام می کنیم هر هفته یکی از خائنین به شهدای غزّه را معرّفی خواهیم کرد. لااقل در 20 دانشگاه اصلی جهان اسلام، در تهران، مصر، فلسطین، مراکش، هر هفته یکی از خائنین معرفی بشوند و پرونده شان رو بشود. یک تراکت در تیراژ ده هزار تا در دانشگاه پخش بشود. مثلاً خائن شماره یک: عبدالرحمن الراشد، خائن شماره دو: حسنی مبارک، خائن شماره سه: العُتیبی (نویسنده فلان جا).

اینها می بینند که ضربه می زنند و هزینه اش را نمی دهند و نفع می برند. یعنی ملک عبد الله    می­گوید تو یک مقاله علیه سید حسن نصرالله بنویس، یک ویلا بهت می دهم. همینطوری است دیگر، ساپورت مالی می کنند. می بیند هرچه فحش داده، به غزّه، به حماس، به حزب الله، به ایران، نه تنها ضرری نکرده، بلکه سود هم برده است. خب، شما باید برایش هزینه ایجاد کنید .

در ایران هفتاد میلیونی که اینهمه نیروی حزب اللهی دارد-. چند نفر آمدند در فرودگاه های مختلف کشور؟ از مشهد و بوشهر و رشت و کرمان تا تهران و... یک هفته رفتند شبانه روزی آنجا. حالا بگویند: آقا من هفته­ای نیمساعت وقت میگذارم برای اینکه العربیه را اذیت کنم. هر کدام از اینها بگوید من دو نفر دیگر را هم هماهنگ می کنم. اینها باید گسترده بشود. نه اینکه یک نفر برود آقای مبارک را ترور کند! شما یک لشکر صدهزار نفری، 500 هزار نفری در جهان اسلام تشکیل بدهید که یک تکان معمولی به خودش بدهد، یک موج اساسی ایجاد کند (نه این که یک جماعت 500 نفره که این 500 نفر خودشان را هم بکشند موج ایجاد نشود). جهان اسلام باید از مزیّت نسبی خودش در این عرصه استفاده بکند، که نمی کند. 5/1 میلیارد جمعیت است.

 

استراتژی سطل آب

امام استراتژی اش چه بود؟ می گفت هر کسی یک سطل آب بریزد. شما باید این استراتژی را منتقل کنید. باید به این راهبرد برسید که ما می خواهیم یک کاری بکنیم که هر مسلمانی در هفته نیم ساعت برای فلسطین وقت بگذارد و هزار راه کار داشته باشد. هر کس، هر توانی که دارد. از یک بچه پنج ساله ، شما باید طرح برایش داشته باشید، که مثلا بیا برای غزه نقاشی بکش، تا وزیر ارشادش، تا کارگردان سینما، تا ...

همین استراتژی سطل آب. امام خیلی جمله­ی استراتژیک حکیمانه ای گفته اند؛ با همین یک جمله، هم دشمن را تحقیر کرده اند، هم روش داده اند، هم مزیت نسبی مسلمان ها را یادآوری کرده اند و قدرت مسلمان ها را بهشان نشان داده اند.

هر کسی کار خودش...

مثلاً من یک معلم دبستان هستم در سودان، چه کار می توانم برای حمایت از غزه بکنم؟ باید برای او هم طرح داشته باشید. مثلاً تو برو برای بچه های کلاست مسابقه نقاشی غزه برگزار کن؛ تو هم در مالزی این کار را بکن، تو هم در فیلیپین، تو هم در کانادا. نتیجه اش را هم بیاورید در این سایت. این مثلاً یک موج است، ولی همه باید شریک بشوند. کارهای کوچک و عملی و هدفمند و مستمر تعریف بشود.

هر کس در دانشگاه، هر جا هست، باید به تناسب کار خودش، کار بکند. ما نباید مبارزه را از زندگی عادی جدا کنیم.

مثلاً دانشجوهای فنی بروند توی خط این که خط تولید موشک های دست ساز طراحی کنند، که اگر این ها می خواهند جلوی قاچاق سلاح به غزه را بگیرند، ما مثلاً به یک تکنولوژی نظامی پرتابل برای گروه های پارتیزانی چریکی برسیم. از بچه های برق و و الکترونیک هم بیایند در حوزه جنگ الکترونیک کار کنند. جواب می دهد این کارها. چند تا بچه های شیمی و متالورژی هم بیایند بگویند آقا ما می خواهیم یک چیزی بسازیم که حتی اگر شش سال دیگر هم محاصره طول بکشد، اینها با مثلاً پودر رختشویی هم بتوانند موشک درست کنند.

 از این گرفته تا این که برای دانشجوی زبان اسپانیولی هم طرح داشته باشیم که تو هم این کارها را می توانی بکنی: یک وبلاگ اسپانیولی این طوری بزن، این ها را بگذار روش، برو توی این وبلاگ های اسپانیولی کامنت بگذار و... ولی متأسفانه همه می­خواهند یک کار خیلی گنده ی عظیمی بکنند؛ هیچ کس آن کار را هم نمی کند! یک کاری می خواهیم بکنیم که کارستان باشد. در حالی که کار کارستان همین است، هر کس یک سطل آب بریزد.

این جبهه فرمانده دارد!

هی ما می گوییم: ای رهبر آزاده! آماده ایم آماده! آقا می گویند: خیلی خوب، پیام من این است. باز ما می گوییم: ای رهبر آزاده! آماده ایم آماده!

آقا شیخ الازهر را نام می برند. بعد می بینی از همان کسانی که می­خواهند برای فلسطین خودشان را بکشند، بروند غزه شهید بشوند -چون آقا فرمان جهاد نظامی داده و هیچ کس هم نفهمیده، فقط ما فهمیده­ایم- یک کلمه علیه این شیخ الازهر در این بیست روز در نمی آید. در حالی که خطش را آقا داده است!

به جای این که از بالا یک حرکتی بیاید، همه را سازماندهی کند، یک حرکت از پایین به بالا باید شکل بگیرد. هر کس بر مبنای مزیّت نسبی که دارد، و امکاناتی که در اختیارش هست، یک کاری را شروع کند. بعد این ها به همدیگر خواهند رسید. نه این که اوّل همه جمع می­شوند با همدیگر، بعد انشعاب­ها یکی یکی شروع می شود! البته این نافی این نیست که بچه ها دور هم جمع بشوند؛ ولی یک چیزی باید باشد که این ها دور هم جمع بشوند. چند تا آدم خالی الذهن بنشینند دور هم، خب هیچی از تویش در نمی آید. هزار تا صفر را با هم­دیگر جمع کنی چه فایده دارد؟! 15 هزار تا را جمع کنی...؟! اوّل از صفر بودن باید در بیاییم.

کار کیلویی، کار مثقالی

کار... کار ... کار... فمن یعمل مثقال ذرةٍ خیراً یره. ترازوی زندگی انقلابی، ترازوی دیجیتال است. ما همه مان آدم های باسکول­ایم! کمتر از باسکول، اصلاً در مراممان نیست. باید مثلاً یک کاری انجام بدهیم که ده تن وزنش باشد. مثقالی حاضر نیستیم. نگاه قرآنی، نگاه مثقالی است. شما مثقالی کار کنید، خلوص هم داشته باشید، این جواب می دهد. ما می گوییم: حالا من بروم توی یک وبلاگ کامنت بگذارم؟ یعنی چی!

در هر صورت، یک کار درستِ مدبّرانه­ی بصیرانه­ی خالصانه­ی کوچک، یک دفعه موج بر می دارد و خدا به آن برکت می دهد. ما می خواهیم برای خدا کار بکنیم، ولی به روش های مهندسی! با محاسبات مادّی و عادّی. ما می گوییم: جهاد! خب جهاد، اصلِ اوّلش ایمان به غیب است. ما می گوییم یک کاری باشد که از بای بسم الله تا تای تمت، همه اش را ما محاسبه کرده باشیم. این که شد تفکر مادّی! پس ایمان کجاست؟ توکل کجاست؟ اخلاص جایگاهش کجاست؟ اگر آرمان هایمان از آن جنس است، روش هایمان هم باید آن جنسی باشد. روش ها کاملاً پروژه ای شده، کاملاً مهندسی. محاسبه می کنیم که اگر این کار را بکنیم، آن اتفاق خواهد افتاد. جالب این که محاسباتمان هم، باز جواب نمی دهد! تکلیف­محور نیستیم. می­خواهیم وجدان یا هیجان خودمان را ارضا کنیم، بیشتر از آن که بخواهیم یک کار واقعی انجام بدهیم. مشکل اساسی مان این است.

استفاده از قابلیت ها

شما باید بروید اطّلاعات جمع کنید. مثلاً ترکیه در ماجرای غزه، خیلی از خودش قابلیت نشان داد. چهار تا دانشجو که ترکی بلدند، بسم الله! یک سری توان ها را ما باید به دست بیاوریم. ترک ها بروند متمرکز بشوند، روی ترکیه، روی آذربایجان کار کنند. عربی بلد نیستیم، برویم عربی یاد بگیریم. آنهایی که انگلیسی بلدند، بروند در وبلاگ های انگلیسی­زبان مسلمان های دنیا کار کنند. از اینها خیلی چیزها در می آید.

شما باید یقه­ی وزارت خارجه و سازمان فرهنگ و ارتباطات را بگیرید. [مثلاً بگویید:] آقا مسئول میز ترکیه ات را بفرست اینجا، ما یک سری جلسات داریم. مسئول میز ترکیه -کسی که چهار سال، ده سال، در این حوزه کار کرده- مطمئناً یک ساعت حرفِ نابِ کاربردیِ هیجان انگیز برای شما خواهد داشت. یک ساعت ترکیه را برای شما توضیح بدهد. عدالت-توسعه چیست؟، اربکان کیست؟ اردوغان کیست؟ در استانبول چه خبر است؟ در آنکارا چه خبر است؟ دانشگاه هایشان چیست؟ از این ها اطلاعات بگیرید.

تجلیل

بعضی موقع ها شاید شما بتوانید یک لیستی فراهم کنید از مثلاً روشنفکرها و رسانه­هایی که در کشور های مختلف اسلامی در ماجرای غزه عملکرد خوبی داشته اند. بروید از کلّ این ها تجلیل کنید. این ها خودش فضاسازی می کند. در لبنان، این آقای طلال سلمان، یک نفره ایستاده و در مقابل همه­ی رسانه های مشهور جهان عرب شمشیر می زند. یکی این و یکی فهمی هویدی که مواضع نزدیک به حماس و حزب الله دارد. یک «دستت درد نکند» به این ها بگویید. به آقای طلال سلمان بگویید ما مثلاً یک «هفته­ی طلال سلمان» در دانشگاهمان برگزار کردیم؛ چند تا از مقاله هایت را به مردم دادیم، عکست را زدیم همه دیدند، یک نفر از بچه های حزب الله لبنان را آوردیم سخنرانی کرد درباره ی تو -حتی نمی گویم دعوتش کنید که برایتان خرج داشته باشد-.

حرکت تاوان

این حرکت ها باید راه بیفتد. یعنی محسن و مسیئ نباید پیش شما یکی باشد. در پیام دوم آقا هم آمده بود که سرنوشت خائن باید مثل سرنوشت یهود بنی­قریظه باشد؛ که همه شان را گردن زدند. یعنی فضایی ایجاد کنیم که نفرت از این ها، به این حد برسد. حتی اگر حذف سیاسی و فیزیکی هم نشدند، در جهان اسلام واقعاً به این حد برسند. آدمی مثل ملک عبدالله، مثل پادشاه اردن، مثل این مردک حسنی مبارک.

 از این وقیح تر، در کل تاریخ بشر وجود دارد؟ که تا بیستمین روزی که دارند بچه های زیر شش سال را قتل عام می کنند، حالا این چهار تا عرب را هم که می خواهند دور هم جمع بشوند یک چایی بخورند، می گوید حق ندارید چایی بخورید، چون ممکن است این تصوّر ایجاد بشود که شما در ذهنتان یک حمایتی از ملّت غزه هست! مگر این ها چه کار کردند در کنفرانس قطر؟ جمع شدند چایی خوردند و رفتند! تمام تلاشش را کرد که جلسه رسمیت پیدا نکند، و پیدا هم نکرد. این ها در نهایت باید تاوان پس بدهند. عنوانش مثلاً همین باشد: حرکت تاوان. جنبش تاوان در جهان اسلام. باید این را هزینه­مند کنیم. این خط را در هر کشوری ارتباطات داشتید، توانستید هدایت کنید، شارژ کنید، به یک جایی    می­رسد.

باید تاوان ایجاد بشود. خانم شیرین عبادی باید تاوان برایش ایجاد بشود. خود دفتر تحکیم هم همین طور. آن مقاله نویس اسرائیلی، بیانیه نوشته، که آنهایی که می گویند باید هر دو طرف را محکوم کرد، از قاتلین اسرائیلی هم پست ترند (آن اسرائیلی هم لجش گرفته از دفتر تحکیمی ها!). خب، این ها اگر تاوانش را ندهند، اگر آبرویشان نرود، دفعه ی بعد پررو تر می شوند. شما اصلاً یک جشنواره­ی طنز برگزار کنید، فقط برای همین یک بیانیه­ی دفتر تحکیم. یک جشنواره­ی پوستر برگزار کنید. بیانیه­های تشکّل های دانشجویی اروپا را بگذارید کنار همین ها. خود سازمان ملل را که دیگر چیزی از آن نباید باقی بگذارید. 300 تا کودک زیر شش سال کشته شدند. سازمان ملل هم سکوت کرده. شب آخر بان کی مون، رفته تل آویو، ضیافت شام لیونی!!

 تا جایی که می توانید خودتان کار کنید. تا جایی هم که می توانید خط بدهید تشکّل های هم­تراز شما کار بکنند.

مطالبه

اگر در توان شما نیست، مطالبه کنید. از هنرمندها، از رسانه ای ها، از مدیران فرهنگی. مطالبه­ی جدّی کنید. بیست سال است در جمهوری اسلامی فیلم راجع به فلسطین ساخته نشده. (راجع به خیلی چیزها ساخته نشده، مثلاً تاریخ انقلاب. راجع به خیلی مفاهیم ارزشی ساخته نشده، ولی یکی اش هم همین مسأله فلسطین است.) آقای احمدی­نژاد می گوید هولوکاست، خب در عملکرد دولت خودت کو؟ کارهایی که بدنه فرهنگی دولت کرده چه بوده؟« چند تا پوستر زدیم»! پوستر را که بچه های مسجد نازی­آباد هم زده اند! خب پس وزارت ارشاد چه کار می کند؟ سازمان فرهنگ و ارتباطات چه می­کند؟

حج

از حاجی های امسال بپرسید، می گویند ما بیست، سی روز حج بودیم، یک اپسیلون راجع به فلسطین مطلب نشنیدیم، نه از ایرانی، نه از غیر ایرانی. آن وقت جالب این است، بلافاصله بعد از حج، تهاجم غزه اتفاق می افتد. حج، ظرفیت عجیبی دارد. آقای مسئول! چه کار کردی برای مسئله­ی فلسطین در حج؟! آن موقع که اوج محاصره اش هم بود...

مبارک و ملک عبدالله اجازه ندادند امسال هیچ کاروان فلسطینی به حج اعزام بشود. حساب­شده بود. شما این همه ظرفیت عظیم حج را ناکار گذاشتی. این ها باید بیایند جواب پس بدهند. در حج، دو سه ملیون مسلمان حضور دارند. یک اپسیلون از این ها فریاد برنیامد، که همه شان دارند فقط شیطان کوچک را ریگ می زنند. اگر حج­مان واقعا حج بود، چرا بعد از آن، اینچنین اتفاقی افتاد؟

تحریم محصولات اسرائیلی

شما می گویی نستله، دانشجوهای صنایع غذایی، بیایند بگویند ما یک چیزی می سازیم که همه­ی خواص آن را داشته باشد. اسراییلی هم نباشد. بابا ما انرژی اتمیش را ساختیم، این را چه طور نمی­توانیم بسازیم؟! خب این ها مسخره است دیگر! حتی موبایلش. این هم موضوع خوبی است: خودکفایی از صنایعی که به صهیونیسم وابسته اند. همین را جشنواره کنید. فراخوان بدهید، به بحث بگذارید. هر کس در رشته ی خودش پیشنهاد کند. بنده رشته ام شیمی است، می روم یک چیزی اختراع می کنم که مثلاً بمب فسفری را خنثی کند. یا مثلاً یک دفعه اعلام بشود دویست تا پایان نامه ی دانشجویی در دانشکده های فنی و پزشکی و علوم انسانی ایران برای پاسخگویی به نیازهای واقعی ای که در بحران غزه رو شد، دارد انجام می شود یا عناوینش تصویب شده. خود این ها الگو می دهد. خبرش بلافاصله گسترش پیدا می کند. پرس­تی­وی، العالم، بیایند گزارش بگیرند. جنبش نرم افزاری هم هست. جنبش نرم افزاری که فقط حرفهای صدتا یک غاز قلمبه سلمبه راجع به سنت و مدرنیته نیست


+ نوشته شـــده در سه شنبه 93/5/7ساعــت 1:43 عصر تــوسط رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر | نظر
استراتژی سطل آب!

اشاره: هرچند متن زیر از وحید جلیلی کمی قدیمی است، اما مناسب برای این روزهاست. حتما تا آخر بخوانید و سطل آبی بریزید...(قسمت اول)

انقلاب فلسطین، انقلاب ایران
 مسئله فلسطین در انقلاب اسلامی از همان سال 57 مطرح بوده و از آرمان های مسلم به شمار می­آمده. شاید اولین کسانی که بعد از انقلاب به ایران آمدند رهبران مبارزات فلسطین بودند؛     چهره­های شناخته شده­ی سازمان آزادی بخش مثل عرفات، ابوجهاد و ابوایاد خیلی گرم در انقلاب اسلامی پذیرفته شدند.

 در ابتدای نهضت هم، خود حضرت امام در سال 41 بحث فلسطین را مطرح کردند. باز حتّی دورتر برویم، در دهه ی 20 فعّالیت های شهید نواب­صفوی و آیت­الله کاشانی هم هست. یعنی طی یک جریان ممتدی در تاریخ انقلاب اسلامی و در تاریخ مبارزات دینی ایران به آرمان فلسطین توجه شده است.

 جدای از آن باز بعد از انقلاب چندنقطه­ی عطف وجود داشته؛ از خود انتفاضه­ی اوّل بگیرید تا انتفاضه ی دوم، تا آخرینش که همین جنگ 33 روزه بود. شروع انتفاضه­ی اوّل در فلسطین یک پیوند جدّی با انقلاب اسلامی دارد. در حج هایی که زمان امام برگزار می شد، یک راهپیمایی وحدت وجود داشت و یک راهپیمایی برائت. یک راهپیمایی در مدینه و یک راهپیمایی در مکّه (که خیلی راهپیمایی عظیمی بود). سال 66 که دیگر تصمیم گرفتند این قضیه را جمع کنند، ایران 400- 500 نفر کشته داد و کلّی زن و مرد آن جا شهید شدند. در بین تظاهرکنندگان چند فلسطینی بودند که به دست نیروهای عربستان شهید شدند. بعد وقتی که جنازه آنها در فلسطین تشییع شد، تشییع جنازه­شان منجر به انتفاضه­ی اول شد. یعنی برای اوّلین بار، یک مدل حضور انفجاریِ دینیِ مردمی در انقلاب فلسطین تجربه شد در حالی که قبلاً گروه های چریکی عهده­دار مبارزه در فلسطین بودند. این مدل انقلاب ایران   را در فلسطین اسمش را گذاشتند انتفاضه، یعنی یک انقلاب انفجاری.

می خواهم بگویم انقلاب ایران و انقلاب فلسطین یک پیوندهای این طوری داشته­اند. از اوّلین گروه­هایی که کارهای جهادی اساسی را داخل فلسطین دومرتبه کلید زدند، همین جهاداسلامی بود (قبل از حماس)، که این حرکت ها تحت تاثیر انقلاب اسلامی بودند.

آقای فتحی شقاقی یک دانشجوی پزشکی بود در مصر که به خاطر هواداری از اندیشه های امام به زندان می­افتد. مدّتی در زندان­های مصر زندانی بوده و در آنجا مبانی ایدئولوژیکی­اش را تقویت می کند. بعد می­آید گروهی را تشکیل می­دهد و خط مبارزه­ی دینیِ اسلامیِ نابی در فلسطین شکل می گیرد. از آن طرف هم حزب الله لبنان را داریم که وضعیتش مشخص است و با اسرائیل درگیرمی شود، و نسبت آن هم با اندیشه های امام مشخص است. در هر صورت دیرینه ی ما و به اصطلاح سابقه فعّالیت­های ما در عرصه فلسطین مشخص است.

کار هیجانی، کار پایدار
در هر کدام از این نقطه عطف ها، یک فضایی در ایران به وجود آمده. مثلاً در انتفاضه­ی اول یا دوم یا جنگ 33 روزه یک شور و هیجان و یک التهابی به وجود می­آید و بعد از مدتی سرد می شود. این دفترم را که داشتم ورق می زدم مال سال 80- 79 است که انتفاضه دوم -انتفاضه الاقصی- اتّفاق افتاد؛ که شارون رفته بود و وارد قدس شده بود و مردم درگیر شدند و عده ای شهید شدند و... آن زمان در دانشگاه امام صادق یک سری از بچه ها یک گروهی را تشکیل داده بودند به نام سیف (ستاد یاری فلسطین)؛ خیلی پرشور و شبانه روزی... آن زمان من ابرار بودم. آمدند پیشنهادهایی دادند که ما حتّی روزی یک صفحه مطلب می دهیم. آن زمان 60 پیشنهاد نوشته بودم که در حوزه فلسطین و فعّالیت های دانشجویی و فرهنگی می­شد انجام داد؛ امّا بعد از یک مدتی سرد شد و خوابید و رفت. در ماجرای جنگ 33 روزه که نزدیکترین­اش به ماست، باز همین طور. یعنی دوباره معلوم شد که ما چقدر نیازمند کار فرهنگی در حوزه ی مبارزه با اسرائیل هستیم؛ چه در داخل ایران چه در فضای منطقه­ای و چه در فضای جهانی. در سرمقاله ی سوره خیلی حرف ها زدیم که عملیاتی نکردیم. [آن] سرمقاله، سرمقاله ی خوبی است و شامل استراتژی و راهکار است ولی... .

و باز غزّه پیش می آید و باز از صفر شروع می کنیم، و چون می خواهیم هیجان خودمان را اقناع کنیم، می­آییم دست به یک سری کارهایی می­زنیم که باز اگر بخواهد تجربه دفعات پیش تکرار شود، دوباره افول خواهد کرد. 1سال دیگر، 6 ماه دیگر، 4 سال دیگر، دوباره یک ماجرای دیگر....

پس نکته­ی اول این است که بدانیم که از صفر نمی­خواهیم شروع کنیم. باید بدانیم که اولین کار و ابتدایی ترین کاری که باید انجام دهیم، اینست که یک آسیب شناسی از فضای 20 یا30 سال گذشته داشته باشیم؛ که چگونه است که آرمان فلسطین -که از همان روز شروع مبارزات امام در سال 41، طرح شده و تا اوج پیروزی انقلاب مطرح بوده و مهمترین امواج منطقه ای وجهانی انقلاب در فلسطین و لبنان و در مقابل اسرائیل انعکاس پیدا کرده و یک موقعیت استراتژیک برای ایران در جهان ایجاد کرده – ولی آن موقعی که قرار است یک کاری در این حوزه انجام شود همه ی بچه ها گیج باشند! از فرودگاه شما نگاه کنید تا جلوی سفارتخانه ها، تا دانشگاه های مختلف، قرارگاه هایی که بچه ها درست کردند. می­روی و می­بینی که دوست داند یک کاری بکنند، ولی هیجانشان و شورشان می چربد بر تدبیر و برنامه و استراتژی شان.

پیام رهبری
ما در حوزه ی فلسطین باید بفهمیم که فضای جنگ چه نوع فضایی است. استراتژی هایی که به ذهنم می­رسد باید در این حوزه داشته باشیم، دو چیز است -که در سرمقاله سوره ویژه جنگ 33روزه نوشتم-. ما بحث فرهنگی را به معنای وسیعش دست کم گرفتیم. یعنی همان نکته ای که در پیام آقا هم بود. آقا در همان اوّلین روز که 300 نفر کشته شدند و اوضاع به شدت هیجانی بود، [پیام دادند]. پیام آقا را نگاه کنید، 2-3 فراز مهم دارد. متأسّفانه هیچ کس اصلاً به این ها توجه نمی کند. «آقا پیام جهاد دادند و ما باید برویم شهید بشویم و هرکس به کمتر از شهادت راضی شود پیام را نفهمیده  و...!»

نگاه که می کنید، می بینید آقا یکی به حکام عرب حمله می کنند، یکی به علمای دینی، و یکی هم به روشنفکران و فضای رسانه­ای جهان اسلام. یعنی آقا دارد می بیند آن هایی که دارند آنجا کشته می شوند از اینجا ناشی می شود. یعنی اگر اسرائیل این پایگاهها را در جهان اسلام نداشت    نمی­توانست این طوری کار کند. و بعد شما می بینید که یک­صدم هیجان و مطالبه ای که می رود به سمت این که می خواهیم برویم در جبهه ی نظامی شهید شویم، به عرصه های دیگری که رهبری جهان اسلام گفته نمی آید.

دوپینگ جواب نمی دهد!
این حوزه اتّفاقاً حوزه ای است که همه می توانند در آن کار کنند. یکی از خرابکاری­های استراتژیکی که ما داشتیم، این بوده که چون به تکلیف همیشگی مان عمل نمی کنیم و یک سری کارهایی را که باید در طی زمان انجام دهیم، انجام نمی دهیم، می خواهیم دوپینگی عمل کنیم و دوپینگ جواب    نمی­دهد. و اگر دو سه بار هم دوپینگ برای کسی جواب بدهد بعد از آن، بُنیه­ی شما را آنقدر ضعیف می کند که یک نیروی ضعیف هم شما را شکست خواهد داد. کار فرهنگی این گونه است که شما باید در طی زمان کارهایش را انجام بدهید؛ که وقتی که مثلاً قضیه ی غزه پیش می آید، تمام انرژی هایی که در جهان اسلام وجود دارد بداند چگونه باید بیاید در صحنه و تاثیرگذار باشد.

اتلاف انرژی
ما می­آییم مدلی را طراحی می کنیم که %99 مردم نمی توانند آن را انجام دهند. مثلاً می­ر­ویم فرودگاه، می­گوییم ما می خواهیم اعزام شویم به غزّه! این چه الگو دادنی است؟! راهکارهایی ارائه    نمی­دهیم که اکثریت مردم بتوانند در همان حدّی -که حالا احساساتشان جریحه­دار شده است و     می­خواهند وارد شوند- بیایند کار کنند. می­آییم حالتهای «حدّی» را مطرح می­کنیم. به این ترتیب کلی از انرژی­ها اصلاً هرز می­رود؛ یا مأیوس می­شوند از اینکه بتوانندکاری بکنند. می­گویند:«آقا! کار، فقط همین!» خب، اگر این حرکت یک حرکت مثلاً سمبلیک است و قرار است ما یک استفاده­ی «تبلیغاتی» از آن بکنیم، خب پس راهکارهایش کو؟! ابزارهایش کو؟! محملهایش کو؟! بعد شما می­بینید که هزاران نفر-ساعت کار صورت می­گیرد، کلّی هزینه داده می­شود، یک هفته مثلاً آنجا می­خوابند [درجریان تحصّن در فرودگاه ها]، چقدر نتیجه گیری می­شود؟! در صورتی که طرف مقابل بخاطر اینکه سیستم تبلیغاتی­ و رسانه­ای خاص خودش را دارند، یک دهم ِ این هزینه می­کنند و ده برابرش نتیجه می­گیرند.

توسعه و تعمیق اطّلاعات
دو استراتژی اساسی برای کار فرهنگسازی برای مقاومت باید صورت بگیرد: یکی بحث گسترش و تعمیق «اطلاعات» ما نسبت به مسئله است. نسبت به تاریخ مبارزه اطلاعات ما به شدّت کم است. مثلاً به بنده، که سردبیر یک ماهنامه­ی فرهنگی ِحزب­اللهی در ام­القرای جهان اسلام (ایران) هستم، اگر بگویند اسم پنج شهید فلسطینی را نام ببَِر، بلد نیستم! کلی باید به مغزم فشار بیاورم که بشود پنج تا، شش تا؛ به ده تا که مسلماً نمی­رسد. حالا من مدّعی هم هستم که آدم رسانه­ای ام! مثلاً عزّالدین قسام، فتحی شقاقی، عماد عقل، یحیی عیّاش، همین سعید صیام، این پنج تا (یکی دو تا دیگر هم شاید یادم بیاید!). این وضعیت ماست! (محمد الدّره هم، این شش تا!) حالا دیگر شما حساب بکنید. بنده عضو فلان تشکل دانشجویی هستم که آرمان ما فلسطین است! امّا حتی اسم یک دانشجوی شهید فلسطینی را بلد نیستم.

اگر ملت ایران و شیعیان ایران قرار باشد با یک گروه ارتباط جدی داشته باشند، آن گروه حزب­الله است دیگر... اطلاعات ما راجع به حزب­الله چیست؟! اگر به بنده بگویند پنج دقیقه راجع به حزب­الله حرف بزن، دقیقه­ سوم حرف کم می­آورم! [حرف، به معنی] حرف درست، اطلّاعات دقیق. مجبورم شعار بدهم! که اگر راجع به افغانستان هم بگویند، همان­ها را می­گویم، راجع به ایرلند هم بگویند همان­ها را می­گویم، راجع به مثلاً ونزوئلا هم بگویند همان­ها را می­گویم!

اطلاعات ما راجع به محتوا خیلی کم است؛ اطلاعات تاریخی که اصلاً نداریم. سرزمین های1967 چی بوده؟ 1948چی بوده؟ جنگ 6روزه چه بود؟ جنگ رمضان چه بوده؟ خود حماس چه طوری شکل گرفته؟

از طرفی اطلاعاتمان راجع به جهان اسلام هم به شدّت پایین است. مثلاً اگر به من بگویند یک خبر نگار، یک روزنامه نگار، یک سردبیر از کویت نام ببر که فقط اسمش را شنیده باشی، بلد نیستم! در عربستان، بلد نیستم! در تونس، در الجزایر، در مالزی، در اندونزی، در مراکش، در بحرین، در ترکیه، در آذربایجان، در ازبکستان، در بوسنی، بلد نیستم!

گسترش ارتباطات
می گوییم اندیشه ما جهانیست. اندیشه جهانی باشد، مگر کفایت میکند؟! قضیه به همین بداهت است! اطّلاعات ما شدیداً ناقص است؛ ارتباطات ما هم همینطور. با اینکه امروز این همه هم تکنولوژی و ابزار هست. مثلاً با همین اینترنت به بهانه غزه رفتیم جستجو کردیم، وبلاگ هایی که در غزه به روز می شوند [را پیدا کردیم]؛ ارتباط با یک دانشجو، یک مهندس، یک پزشک، یه فعّال اجتماعی از غزّه. خوب، این کار را یک سال پیش هم می­شد انجام داد، نمی شد؟

ارتباطات خیلی ضعیف است. در ماجرای غزّه، دو تشکّل دانشجویی در جهان اسلام با هم بیانه مشترک ندادند! این عجیب نیست؟ مگر ما نمی­گوییم مسئله، مسئله­ی جهان اسلام است؟ یک دانشگاه در تهران با یک دانشگاه در آذربایجان یا در افغانستان؛ یک بیانیه مشترک داده نشد! در صورتی که شما می بینید حامیان جبهه­ی مخالف، در این دو-سه هفته، همه اش با هم بودند و جلسه داشتند.

کمترین کار: پر کردن گسل ها
 مثلاً همین بحثی که اخیراً مطرح شد که اینها سنّی اند، که بماند، وهابی اند که بماند، ناصبی اند! در حالی که طرّاح همین موشک های قسّام کسی به نام محمد نضال فرحات است و وصیت نامه اش در سایت حماس هم هست. در وصیت نامه اش که ده بند است، در بند دهم نوشته «اکنون زمان، زمانه مهدی است و من از امروز تا ظهور کند با او بیعت می کنم.» آقای فتحی شقاقی کلّی جمله راجع به امام حسین دارد. شعرای درجه اوّل فلسطین مثل سمیح القاسم و معین بسیسو راجع به امام حسین شعر دارند. یعنی ماجرایی را که شما می توانستید با کمترین هزینه طی زمان جا بیندازید، به خاطر خلائی که ایجاد کردید، مشکل ساز شد. با دو سه جمله وبلاگی موج درست می شود که یکی از فرماندهان حماس گفته: «همانطورکه یزید بر حسین پیروز شد ما هم بر اسرائیل پیروز خواهیم شد!!» عده ای انجمن حجّتیه­ای هم نشسته­اند که به اشاره ارباب­های انگلیسی شان به این دروغها ضریب بدهند. کوچکترین و ابتدایی ترین کارهایی را که می توانستیم در قضیه فلسطین انجام بدهیم، انجام نداده ایم. باید عناصر و آثار و مراکز بیداری اسلامی در کشور های مختلف را بشناسیم. هر حرکتی در جهت پر کردن این گسل ها باشد مفید است و تا نتوانیم این گسل های عمیق بین مراکز و عناصر بیداری را در جهان اسلام پر کنیم، مطمئن باشید اتفاقی نخواهد افتاد.

 ایده های ناب
تا دلتان بخواهد ما مرد ایده های انجام نشده ایم. شما هر جا بروید حاضرند ایده بدهند، ولی در عمل...؟ مثلاً این ایده ها، یادداشت ها مربوط به سال 79 -انتفاضه دوم- است:

باید نام بعضی شهدای فلسطین برسر زبان ها بیفتد، از شهدای دانشجو و دانش آموز و ...؛

باید شهرهای فلسطین، مثل رام الله، قدس، غزّه، الخلیل در ذهن ما پررنگ شود؛

گرداندن چهره های ضد اسرائیلی، از روژه گارودی تا چامسکی و... در دانشگاه ها؛

 کار های ترکیبی، مثلاً سالگرد انقلاب است، حوادث انقلاب و انتفاضه را با هم کار کنید؛

 ارتباطات مستقیم با مراکز داخل فلسطین و با دانشگاه ها، مثلا فلان دانشگاه تهران با دانشگاه فنی غزه خواهرخواندگی اعلام کنند، از آنجا مادر فلان شهید برای دانشجویان مستقیم پیام بفرستد و...؛

کار ترکیبی شهدای بزرگ ضد اسرائیلی، چمران با عزالدین قسّام ، با امام موسی صدر، متوسلیان، عباس موسوی، فتحی شقاقی؛

 نام گذاری ها، مثلاً دانش جویان جهان اسلام با هم قرار بگذارند نام یک کتابخانه در هر دانشگاه را به نام فلان شهید فلسطینی نامگذاری کنند؛

 استفاده از کارهای هنری، عکس، کاریکاتور، گرافیک، شعر. همین الآن کلّی از این شعرای فلسطینی را دعوت کنید- سمیح القاسم یکبار آمده ایران- ، لااقل در دانشگاه های اصلی ایران بروند سخنرانی کنند.

استفاده از فرصت ها
در فضای دیپلماتیک، در همین ماجرای غزّه، چقدر اینها گاف دادند... عکس العمل کشورهای اروپایی، که حتی یکی از آنها، سفیر اسرائیل را احضار هم نکرد که به او تذکّر بدهد! در صورتی که در همین مدت مثلاً سفیر ایران را احضار کردند که چرا به دفتر خانم عبادی تعرّض شده!! این گاف هایی که این­ها می­دهند، به خصوص در فضای دانشگاهی، کلّی می شود ازش استفاده کرد. مثلاً همایش بگذارید: «حقوق بشر و غزه»؛ خانم عبادی را هم دعوت کنید. ما یک صدم این گاف را هم بدهیم، آنها صد برابرش را استفاده می کنند و چماق می کنند توی سر جمهوری اسلامی.

از مسئولین بخواهید

بحث اساسی دیگر این است که قرار نیست همه ی این کارها را از صفر تا صدش را خودمان انجام دهیم. کار مهمی که جنبش دانشجویی، امروز می تواند انجام دهد مطالبه از بعضی سازمان هاست. شما ببینید، یک تشکیلاتی وجود دارد به نام «سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی» با بودجه های میلیاردی. در اکثرکشورهای جهان هم این ها «رایزنی» دارند. شما می بینید که یک دانشگاه شریف چه بسا از کلّ سازمان فرهنگ و ارتباطات در این زمینه بیشتر کار می کند! با اینکه نه ماموریت اصلی اش این است، نه سابقه فعّالیت در این موضوعات را دارد، نه پول این کارها را دارد و نه وقت این کارها را دارد. آن وقت او(سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی) اصلاً از صبح تا شب می آید آنجا، کارت می زند، فقط به خاطر اینکه این کارها را بکند، بعد همین کار را هم نمی کند! پدر بچه ها باید در بیاید که مثلاً خودشان از صفر شروع بکنند و بگردند در سایت ها که email اساتید دانشگاه های مصر را به دست بیاورند. خب این سازمان فرهنگ و ارتباطات پس چه کار می کند؟! [شما بپرسید:]آقا، شما مسئول میز تونس هستی، مسئول میز کویتی، مسئول میز لبنانی؟ بلند شو بیا اینجا به ما اطلاعات بده. اصلاً تو باید به ما خط بدهی.[و او جواب دهد:] خب در تونس این قابلیت ها وجود دارد، این آدم ها هستند، این تشکل های دانشجویی هستند. [خطاب به مسئولین:] تو باید رصدشان کرده باشی.

دقیقاً عین همین تشکیلات را شما در وزارت امورخارجه دارید که به شکل موازی هستند؛ مشابه همین تشکیلات را مثلاً در جامعة المصطفیِ قم دارید. یعنی 3-4 تا تشکّل موازی دارند این کارها را می­کنند؛ بعد ابتدائیات را در اختیار شما قرار نمی دهند. گاهی اصلا ندارند که بدهند! خب ما باید چه کار کنیم؟ ما باید جور همه­ی اینها را بکشیم؟ -مگر الان زمان شاه است!؟- چرا در 20 سال گذشته فقط یک فیلم «بازمانده» درباره­ی فلسطین ساخته شده است؟ یکی نباید سوال کند: اینجا مگر جمهوری اسلامی نیست؟ مگر فلسطین (حتی اگر ایدئولوژیک اش را هم کنار بگذاریم) عمق استراتژیک ما نیست؟ مگر نه اینکه آنها اگر ترتیب فلسطین را بدهند و قضیه اش را حل کنند، بعد می­آیند سراغ ایران؟ پس چرا هر 20 سالی باید یک فیلم «بازمانده» ساخته شود؟

[مشکل کجاست؟] پولش نیست؟ هنرمندش نیست؟ ایده اش نیست؟ چه چیزی مهیا نیست؟ دولت اصولگرایش نیست؟ مجلس اصولگرایش نیست؟ آن فیلم مخاطب ندارد؟ خب می بینید این فیلم همه چیزش هست اما باز هم ساخته نمی شود. بعد در همان تشکیلات، کارهای عبث و بیهوده و حتی ضد انقلابی صورت می گیرد( نمونه اش، رسماً وزارت ارشاد پول می دهد-صدها میلیون- که بیا یک فیلم ضد انقلابی برای ما بساز؛ نه اینکه مجوز بدهد، رسماً خودش تهیه کننده می شود!). ولی یک فیلم در حوزه ی فلسطین ساخته نمی شود. آیا مخاطب ندارد؟ مثلا شما یک فیلم درباره ی حزب الله بسازید مخاطب ندارد؟! این ها سؤالات اصلی است و باید سوال شود.( به نظر من از حالا باید    تحصن­های شبانه روزی شما جلوی سازمان فرهنگ و ارتباطات باشد تا ببینید که آن سازمان درست می شود یا نه!)

در جمهوری اسلامی، سازمانش هست، بودجه اش هم هست. بودجه­ی حمایت از مردم فلسطین مربوط به سال 69 است -مصوب مجلس سوم- آن زمانی که آقای کروبی رئیس مجلس بود. مجلس سوم کی بوده؟ بعضی از شما ها حتّی به دنیا نیامده بودید. آن زمان یک قانون بسیار خوبی تنظیم شده است؛ کلی کمیته دارد و... چند سال است وجود دارد؟ 18 سال است است این کمیته وجود دارد، کمیته دائمی، هرسال ردیف بودجه دارد- میلیاردی پول خورده است- بعد شما می بینید که اینها چه کار دارند می کنند، معلوم نیست!

بعد قضیه ای که پیش می آید، همه ی بچه ها می خواهند همه ی کارها را خودشان انجام دهند؛ از بحث تحریم کالاهای اسرائیلی تا بحث کارهای فرهنگی و.... را چهار تا دانشجو باید انجام بدهند!

پس یک کار جدی که باید بشود مطالبه از دستگاه های مسئول است.

ادامه دارد...


+ نوشته شـــده در سه شنبه 93/5/7ساعــت 1:26 عصر تــوسط رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر | نظر
کلید سرمایه گذاری و قفل اقتصاد شیراز

مقدمه:سالهاست مسئله جذب سرمایه گذار در شیراز و استان فارس نقل محافل مسئولین استانی و رسانه ها است، و هر از گاهی با جنجال برسر برخی مصادیق این مسئله اوج می گیرد. اخیرا نیز مسئله سرمایه گذاری به یکی از محورهای ثابت سخنان مسئولین استانی و شهری شده است. سخنانی که بیشتر وجه رسانه ای و خبری و نهایتا بستن دهان منتقدین را دارد تا وجهی علمی و برنامه محور برای حرکت به سمت قله های پیشرفت همراه با عدالت.

 "شیراز بهشت سرمایه گذاران است"، "باید پیش پای سرمایه گذاران فرش قرمز پهن کرد"، "برخورد قاطع با کسانیکه در راه سرمایه گذاران کارشکنی می کنند" "منتقدان سرمایه گذاران را فرار می دهند" و...تنها تعدادی از کلیدواژه های مسئولین در مدت اخیر جهت نشان دادن اشتیاق آنها به جذب سرمایه گذار است. اما متاسفانه در این هیاهوهای رسانه ای هیچگاه بحث های منطقی، علمی، برنامه محور و جامع منتقدین شنیده نمی شود.

تلاش در جهت جذب بدون رانت و هدایت اصولی سرمایه گذاران داخلی به سمت تولید و نیازهای اساسی کشور امری ضروری و بدیهی است، اما در مورد سرمایه گذاری خارجی که اشتراک فراوانی با سرمایه گذاری داخلی نیز دارد، می بایست بحث های تفصیلی صورت پذیرد. در ادامه به اختصار مسئله ی اهمیت و ظرافت در جذب سرمایه گذاری خارجی و همچنین محاسن و معایب آن و از همه مهم تر موانع پیش روی جذب سرمایه مورد بحث قرار گرفته است.

سرمایه گذاری خارجی شمشیری دولبه

در تعریفی مختصر سرمایه گذاری (investment) به معنی گذاشتن پول در چیزی با انتظار سود از آن است.

در مفید بودن سرمایه خارجی کمتر کسی است که تردید داشته باشد اما بسیاری از صاحبنظران تأکید دارند که سرمایه گذاری خارجی فی نفسه و فی ذاته رشد و توسعه نمی آورد و بایستی با نظارت دقیق و ایجاد شرایط بهینه از این سرمایه ها استفاده کرد.

سرمایه خارجی شمشیری دولبه است. استفاده از این ابزار گرچه در توسعه کشور می تواند مفید و موثر باشد اما دارای معایبی است که بی توجهی بدان می تواند آسیب های جدی به پیکره اقتصاد وارد سازد.

برخی صاحب نظران اعتقاد دارند که خارج از نیکی و شری سرمایه گذاری خارجی، گسترش بی امان این پدیده حاصل از یک شیفتگی نامعقول است تا یک واقعیت مدبرانه.

برای نمونه دکتر احمد رهنما معتقد است، استفاده از سرمایه خارجی بیش از آنکه به یک ضرورت متکی باشد معلول و محصول یک شیفتگی نسبت به جهانی شدن است.

دکتر فرشاد مؤمنی به درست بیان می دارد که کشورهای درحال توسعه و بالاخص ایران درمورد سرمایه های خارجی با سه توهم بزرگ و سه عرصه جنگ روانی مواجهند. اولین توهم این است که گویی یک مسابقه بی امان برای جذب سرمایه خارجی در سطح کشورهای درحال توسعه وجود دارد که اگر ما عجله نکنیم عقب خواهیم ماند، دومین توهم این است که نوعی تصور وجود دارد که برای جذب اجتناب ناپذیر هرچه بیشتر سرمایه های مستقیم خارجی در عرصه سیاست گذاری حتماً باید به سمت آزادسازی برویم و در عرصه توزیع منابع هم امتیازات و هم جاذبه های غیرمتعارف تری را برای طرف های خارجی فراهم کنیم.

توهم سوم نیز باتوجه به ادغام های خیلی اساسی در میان غول های بزرگ صنعتی دنیا این است که کمپانی های چندملیتی و یا شرکت های خارجی طرف حساب ما قطعاً قدرت چانه زنی بالاتری دارند. بنابراین باید بدون هر تأملی چشم بسته همه شروط آنها را بپذیریم

محاسن سرمایه ها و شرکت های خارجی

1. یکی از مسائل اساسی که کشورهای در حال توسعه با آن دست به گریبانند کمبود سرمایه است به نظر دکتر موسی غنی نژاد این کشورها با دور باطل فقر مواجهند. درآمد سرانه پائین و به دنبال آن پس انداز کم باعث می شود میزان سرمایه گذاری در این کشورها بسیار کم باشد. ایران نیز بی شک با این معضل دست به گریبان است.

در حال حاضر یکی از نگرانی های دولت این است که نقدینگی بخش خصوصی توان خرید شرکتهای دولتی را ندارد و لذا چشم به سرمایه های خارجی دوخته است.

"در واقع اگر شرایط نهادی و ساختی برای جلب سرمایه خارجی مهیا باشد ورود این سرمایه ها به کشور می تواند یک امتیاز محسوب شود". این نظر دکتر احمد نریمانی است او همچنان معتقد است واقع بینی همراه با تدبیر مسئولین در مواجهه با سرمایه های خارجی می تواند منشا اثر تحولات اساسی و رشد اقتصادی باشد.

2. در شرایطی که ایران به شدت از سوی آمریکا و ایادی اروپائیش تحت فشار اقتصادی و تحریمی است و ادبیات سیاسی سلطه بر اقتصاد حاکم است، شکستن این تحریم و تعامل با شرکت های اقتصادی بین المللی برای ما یک امتیاز سیاسی محسوب می شود. هر چند که در مواردی به لحاظ اقتصادی ضرر کرده باشیم. بطور نمونه در خصوص قرارداد گازی ایران- توتال- منوچهر فرهنگ می گوید: "بی گمان معامله ایران- توتال از سر ناچاری و در سایه تحریم و تحت شرایط سخت بدین منظور انجام گرفته است که طلسم تحریم آمریکا شکسته شود".

3. یکی از مهمترین موانع رشداقتصادی در کشورهای توسعه نیافته کمبود شدید تکنولوژی است. در صورتیکه سرمایه های خارجی براساس ضوابط از پیش تعیین شده ای به جهت درست هدایت شوند، کمک زیادی در جهت رفع این مانع خواهد کرد. به علاوه این شرکت ها با فعالیت خود شیوه های نوین مدیریت صنعتی را نیز به این کشورها منتقل می کنند. جذب و هدایت اصولی سرمایه گذاری های خارجی می تواند زمینه انتقال فن آوری های پیشرفته روز و فنون مدیریتی کارآمد به کشور را فراهم کند.

4. از طریق ایجاد رقابت باعث فعال تر شدن بنگاه ها و شرکتهای داخلی کشورهای توسعه نیافته می شوند و سرانجام ارتقای بازدهی اقتصادی و تنظیم بازار و بهبود رفاه در این کشورها را به دنبال خواهد داشت.

البته اگر جذب سرمایه گذاران مدیریت و هدایت نشود و طرح جامع سرمایه گذاری مدون موجودنباشد، دقیقا به ضدخود تبدیل خواهند شد که در ادامه به آن روی سکه اشاره خواهد شد.

معایب و خطرهای سرمایه ها و شرکت های خارجی

1. سرمایه هایی که بوسیله ی شرکت های خارجی به کشورهای میزبان وارد می شود در مقایسه با آنچه که در حین فعالیت خود به انحای مختلف به کشور مادر برمی گردانند بسیار ناچیز است. آنها درمقابل سرمایه گذاری اولیه ی اندک، از راههای مختلفی نظیراستقراض محلی(استفاده از اعتبارات کشورهای میزبان)، سرمایه گذاری مجدد در عملیات مالی شرکتهای تابعه در دیگر کشورها و سرانجام انتقال سود خالص، باعث خروج مستقیم سرمایه از کشور میزبان می شوند. آنها همچنین از راههای مختلفی نظیر حساب سازی و استفاده از قیمت های انتقالی(قیمت هایی که در مبادلات داخلی شرکتها اعمال می شود و با قیمت بازار متفاوت است) از زیر بار مالیات در کشور میزبان فرار می کنند و در موارد زیادی نیز از معافیت های مالیاتی و دیگر امتیازات در این کشورها سود می برند.

بطور نمونه ایالات متحده آمریکا طی سالهای 1996تا1980 در کشورهای توسعه نیافته به ازای هر یک دلار سرمایه که به کشورهای میزبان واردکرده مبلغ 3/2 دلار بدست آورده و از هردلار درآمد نیز فقط 25درصد آن را صرف سرمایه گذاری مجدد در همان کشور کرده است.

از طرفی مطالعه موازنه پرداخت کشورهای توسعه نیافته نشان می دهد، در طول دوره 1970- 1978کل سرمایه گذاری سیستم که وارد کشورهای توسعه نیافته شده برابر 42.2میلیارد دلار بوده است درحالی که سود حاصل از این سرمایه گذاریها طی همین دوره به بیش از 100 میلیارد دلار رسیده است.

دفتر پژوهش های مجلس در گزارشی با تکیه بر آماری از این دست تاکید می کند که سرمایه گذاری خارجی در اغلب موارد باعث کاهش موازنه پرداخت ها در کشورهای درحال توسعه و عاملی در جهت افزایش وابستگی این کشورها شده است. واین دقیقا یعنی کشور و شهر در خدمت سرمایه بوده است و نه سرمایه در خدمت کشور و بجای سرمایه گذاری و کمک به پیشرفت کشور، با سرمایه گذاری در تجاری سازی ها، کالاهای مصرفی و پیش فروش های متعدد واحدهای تجاری منجر به سرمایه برداری های فراوان از کشور شده است.

2. سرمایه های این شرکت ها معمولا در بخشهایی بکار می افتند که چندان ارتباطی با نیازهای بومی کشورهای میزبان ندارند. در صورتیکه جذب و هدایت سرمایه ها باید متناسب با مزیت های نسبی کشور و شهر میزبان انجام بشود.

این سرمایه ها و شرکتها در دوران استعمار به استثمار منابع طبیعی کشورهای میزبان مشغول بودند و امروزه نیز علاوه بر تجاری سازی های انبوه و تولیدکالاهای مصرفی بعضا به تولید صنعتی در کشورهای میزبان دست زده اند، که بطور عمده یا برای بازار جهانی(صادارات) و یا برای تکمیل فرایندهای تولیدی در مجموعه ی شرکت فراملیتی، عمل می کنند؛ برای مثال فقط قطعاتی از یک کالای صنعتی را تولید می کنند و سپس برای مونتاژ به دیگر شرکتهای تابع یا کشور مادر منتقل می کنند.

دکتر حسن سبحانی نیز ضمن ابراز این نگرانی ها با اشاره به سابقه استعماری حضور شرکتهای خارجی در اقتصاد کشورهای در حال توسعه از جمله ایران تصریح می کند: "باید دقت نمود که سرمایه گذاری خارجی یا باید مکمل سرمایه گذاری داخلی باشد و یا اینکه محاسبات نشان دهند که به کارگیری آن ها به صورت جایگزین سرمایه داخلی، هزینه و فرصت کم تری نسبت به سرمایه داخلی دارد".
وی در ادامه تأکید می کند که بسیار اتفاق افتاده است که یک کشور بدون استفاده از سرمایه های خارجی و تنها با تکیه بر سرمایه داخلی به بهترین شیوه اقتصاد خود را اداره کرده است.
این استاد دانشگاه تهران همچنان معتقد است اقتصاد ایران آنچنان نقدینگی سرگردان در درون خود دارد که تنها سامان این نقدینگی می تواند نیاز به سرمایه خارجی را پوشش دهد.
دکتر سبحانی بر این اساس با تأکید بر اینکه سرمایه های داخلی تا حد زیادی پاسخگوی نیاز سرمایه گذاری در کشور است تصریح می کند که نوعی سردرگمی در میزان اشتیاق به سرمایه گذاری خارجی در کشور وجود دارد.

3. حضور و فعالیت سرمایه ها و شرکت های خارجی در کشورهای میزبان در بسیاری از موارد نه تنها باعث فعال ترشدن و ترقی بنگاههای داخلی این کشورها نمی شود، موجبات تضعیف و ورشکستگی آنها را نیز فراهم می سازد. چراکه سطح بالای سرمایه، تکنولوژی و مدیریت بازرگانی آنها امکان رقابت را از بنگاههای داخلی کشور میزبان می گیرد.

4. این سرمایه ها و شرکت ها با چنگ انداختن برمنابع و فعالیت اقتصادی در کشورهای میزبان روند توسعه ی اقتصادی کشورها را تحت کنترل خود درمی آورند و آن را به سمت وابستگی بیشتر سوق می دهند و خود تبدیل به عاملی برای تداوم عقب ماندگی و وابستگی کشورها قلمداد می شوند.

حضور و فعالیت سرمایه ها وشرکت های خارجی علاوه بر تسلط اقتصادی باعث نفوذ و تسلط سیاسی بر کشورهای میزبان می شود، این موضوع بویژه در مواردی که منافع این شرکتها با منافع دولتهای متبوعه آنها مرتبط باشد، بیشتر است.

5. حضور و فعالیت شرکت های خارجی در کشورهای میزبان باعث ایجاد برخی تنشهای اجتماعی و تعارضات فرهنگی در این کشورها می شود، زیرا عوامل این شرکتها معمولا مجموعه ای از ارزشها و الگوهای رفتاری و معاشرتی را با خود به کشورهای میزبان می آورند که با فرهنگ بومی آنها ناسازگار است.

موانع جذب سرمایه گذار

1. ضعف اقتصادی و امنیت سرمایه گذاری: سرمایه گذاری به طور اعم چه داخلی و چه خارجی در مکانی صورت می گیرد که امنیت وجود داشته باشد. امنیت اقتصادی اصولاً ناظر برحقوق مالکیت افراد و تضمین اجرای قرار دادها است.

امنیت سرمایه‌گذاری در اولویت فعالیت‌های اقتصادی هر کشور محسوب می‌شود؛ زیرا سرمایه فرار است و به جایی می‌رود که احساس امنیت کند. امنیت سرمایه‌گذاری تابع انواع قوانین و مقررات، شفافیت در بازارهای کالا، پول، کار و سرمایه و شفافیت در فضای سیاسی و سیاست خارجی است. سرمایه خارجی وارد کشوری می‌شود که امنیت آن کشور تضمین شده و درجه ریسک‌پذیری آن پایین باشد.
2. اعطای امتیازات و تسهیلات نادرست به سرمایه گذاران: یکی از اشتباهات رایج در ایران تلقی اعطای امتیازات و تسهیلات به سرمایه گذاران به جای تضمین قراردادها در چارچوب ایجاد امنیت سرمایه گذاری است. این مساله نه تنها به سرمایه گذاری در کشور کمک نکرده بلکه باعث ایجاد فساد و خارج شدن سرمایه گذاری از مسیر اصلی شده است. یعنی کسانی وارد میدان سرمایه گذاری شده اند که سرمایه گذار نبوده و صرفاً با بهره گیری از شرایط رانتی اقتصاد و سوء استفاده از امتیازات و تسهیلات اعطایی، اقدام به فعالیت کرده اند. ارائه ارز ارزان قیمت، تسهیلات بانکی و معافیتهای مختلف زمینه ساز ایجاد رانت است. این مساله، روند سرمایه گذاری وتولید را دچار اختلال کرده است.

3. دیوانسالاری گسترده: بزرگترین عامل ناامنی در اقتصاد ایران به طور عام و سرمایه گذاری به طور خاص، دیوانسالاری دولت است. علت عمده این مساله، مقررات دست و پاگیر و وجود نهادهای مشابه و موازی است. حکومت قانون با اجرای مقررات زیاد و آئین نامه های متعدد همخوانی ندارد. در حقیقت مقررات وقتی زیاد می شود، اجرا نمی گردد. مقررات زیاد به معنای بیرون آمدن از حکومت قانون و آزاد گذاشتن دست اراده های خاص وافزودن به قدرت دیوان سالاران است. در ایران آنچه وجود داشته حکومت مقررات موازی، دست و پاگیر و بعضاً متناقض با حکومت قانون بوده است.

4. عدم وجود طرح جامع جذب سرمایه گذار: قبل از پذیرش سرمایه گذاری های خارجی باید برنامه مشخص برای نحوه استفاده از این منابع ارائه شود. این برنامه باید بر تعیین اولویت بهره گیری از سرمایه گذاری خارجی یعنی هدایت به سمت تولید، جبران منابع مالی، جذب تکنولوژی های روز و سیستم های کارآمد مدیریتی مبتنی باشد. ضمن اینکه بخشهای اقتصادی یا صنایعی که بازدهی بیشتری برای کشور به لحاظ ایجاد درآمد ارزی بیشتر، افزایش اشتغال و کمک به حضور موفق تر در بازارهای جهانی دارند، باید در اولویت جذب سرمایه گذاری خارجی قرار گیرند.

بنابراین ولع و حرص سرمایه گذاری خارجی داشتن، پهن کردن فرش قرمز برای ورود سرمایه داران غربی، سینه چاک کردن برای دلار چند ملیتی ها مسیر یکطرفه ای است که اگر اصول یادشده درنظرگرفته نشود، پایان آن اگر استعمار نباشد استقلال و خودکفایی نیز نیست.

بدین ترتیب بدون طرح جامع سرمایه گذاری با سخنرانی های رسانه ای آتشین در مدح سرمایه گذاری، بستن دهان منتقدین، هدایت سرمایه ها به سمت تجاری سازی و کالاهای مصرفی بجای هدایت آنها به سمت نیازهای اساسی کشور در تولید و صنعت راه بجایی نخواهیم برد و از قافله پیشرفت عقب خواهیم ماند و هر روز باید شاهد رشد نرخ بیکاری، تعطیلی کارخانه های تولیدی، تداوم وابستگی اقتصادی و سرمایه برداری های بیش از پیش سرمایه داران از شهر و کشور باشیم.

نهایتا اینکه رهبرمعظم انقلاب اسلامی نیز در سخنرانی ابتدای سال در حرم رضوی خود در تبیین اقتصاد مقاومتی بر اهمیت دادن صاحبان سرمایه و تولید گران به افزایش بهره وری و تولید ملی ، ترجیح صاحبان سرمایه به فعالیت در عرصه های تولیدی بجای حضور در عرصه های غیر تولیدی و مسئولیت اساسی دولت در برنامه ریزی، زمینه سازی، ظرفیت سازی، هدایت و کمک همه جانبه از تولید ملی و هدایت سرمایه ها به سمت تولید به عنوان حلقه اساسی پیشرفت کشور تاکید کردند. امیدواریم مسئولین محترم استان و شیراز جهت تبعیت علمی از فرمایشات رهبرمعظم انقلاب اسلامی فارغ از نگاه های سیاسی، مقطعی و تقلیل گرا با تدوین طرح جامع سرمایه گذاری به عنوان یک سندبالادستی که نیازسنجی، ظرفیت سنجی و امکان سنجی سرمایه گذاری در حوزه های مختلف شهر با توجه به چشم انداز و مزیت های نسبی شیراز انجام شده باشد و هدایت سرمایه ها به سمت سرمایه گذاری مولد در تولید و صنعت و گردشگری حرکتی در شان سومین حرم اهلبیت(ع) بردارند.

بازتاب در:

رجانیوز

تریبون مستضعفین

شیرازه

حافظ نیوز

غریو

شیرازیس

سحاب نیوز

کلام فارس


+ نوشته شـــده در شنبه 93/3/10ساعــت 2:13 عصر تــوسط رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر | نظر
از بی سواد خواندن تا مریض دانستن منتقدین!

از نقد و انتقاد به عنوان گوهر گران‌بهایی نام برده می‌شود که برای تکامل و تعالی جوامع انسانی، ضرورت انکارناپذیری دارد. در حکومت دینی هم انتقاد و اعتراض، نه تنها از جمله حقوق و آزادی‌های سیاسی است، بلکه از منظر اصل امر به معروف و نهی ازمنکر، تکلیف جامعه‌ی اسلامی برای اصلاح و بهبود روند حکومت به حساب می‌آید.

تا جائیکه امام خمینی(ره) صراحتا می فرمایند:" هر فردی از افراد ملت حق دارد که مستقیماً در برابر سایرین، زمامدار مسلمین را استیضاح کند و به او انتقاد کند و او باید جواب قانع کننده بدهد و در غیر این صورت، اگر برخلاف وظایف اسلامی خود عمل کرده باشد ـ خود به خود ـ از مقام زمامداری معزول است."

و امروز نیز امام خامنه ای(روحی له الفداه)بارها با تذکر و اخطار به مسئولین مبنی برپاسخگویی و پذیرش انتقادها، جوانان را به مطالبه از مسئولین فرا می خوانند:" امر به معروف و نهى از منکر حوزه‌هاى گوناگونى دارد که باز مهمترینش حوزه مسؤولان است؛ یعنى شما باید ما را به معروف امر، و از منکر نهى کنید. مردم باید از مسؤولان، کارِ خوب را بخواهند؛ آن هم نه به صورت خواهش و تقاضا؛ بلکه بایداز آنها بخواهند. این مهمترین حوزه است."
"نقدهاى مصلحانه، خیرخواهانه. گاهى از سوى دوستان شماست، گاهى حتّى از سوى کسانى است که دوست شما و طرفدار شما هم نیستند؛ گاهى اینجورى است. به انسان یک نقدى میشود؛ عیبجوئى‌‌‌‌‌‌اى از انسان میشود، انتقادى میشود، که آن طرف هم دوست آدم نیست که آدم به اعتماد دوستى او بخواهد بگوید که خوب، ما گوش میکنیم. نه، دوست هم نیست، اما دشمن هم نیست؛ دشمنى‌‌‌‌‌‌اش هم ثابت نشده. لیکن نقد است؛ انتقاد است. آن را هم حتّى باید گوش کرد. شاید در خلال این نقدها حرفى وجود داشته باشد که به درد ما بخورد و باید به هر حال با سعه‌‌‌‌‌‌ى صدر برخورد بشود."

تمام این ادله دینی و بیانات رهبری درحالی است که متاسفانه بعد از بی سوادخواندن منتقدین توافقنامه ژنو توسط رئیس جمهور محترم و برخی توهین ها توسط مشاورین ایشان به منتقدان و فشار برای ساکت کردن آنها، این عدم تحمل و حتی اتهام زنی به منتقدان به برخی مسئولین شیراز نیز سرایت کرده است.

"برخی با توزیع شب‌نامه‌ در رابطه با برج دوقلو ذهن مردم را آشفته می‌کنند" "برخی از افراد فضا را برای امنیت سرمایه‌گذار ناامن می‌کنند" "راه اظهار نظر شبنامه و پیامک و یا تشویش افکار عمومی نیست" " اجازه اقدامات خودسرانه را به فرد یا گروهی نمی‌دهیم" و دیگری نیز اتهام سیاسی کاری و هدف های انتخاباتی به منتقدین زد و بالاخره رئیس محترم شورای شهر آب پاکی را روی دستمان ریخت و صراحتا در چهلمین جلسه علنی شورای شهر منتقدین برج های دوقلو 25 طبقه را انسان های مریضی! خواند که هر روز مشکلی ایجاد می کنند.

همه ی اینها پاسخ های مسئولین به انتقاداتی است که توسط اساتید برجسته حوزه، دانشگاه ، سازمان نظام مهندسی، بیانیه رسمی 11 تشکل بزرگ و ارزشی دانشجویی دانشگاه های شیراز و گروه های مطالعاتی و کارشناسی به عملکرد شورای شهر و شهرداری راجع به مصوبه دوفوریتی برج های 25 طبقه و پاداش 45میلیونی شهردار شده است.

چرا مسئولین محترم بجای پاسخگویی علمی، مستند و کارشناسی به اتهام زنی و فشار به منتقدین روی آورده اند؟ به راستی نامه های اساتید برجسته شهرسازی دانشگاه شیراز و پیام نور با امضای رسمی آنها، بیانیه رسمی 11تشکل قانونی دانشجویی و نامه سازمان نظام مهندسی شب نامه است؟ چطور منتقدینی که اعلام کرده اند آماده هستند در طرح جامع سرمایه گذاری شیراز کمک کنند را، متهم به فراری دادن سرمایه گذاران می کنید؟ چرا بجای شفاف سازی و توضیحات علمی، اساتید محترم حوزه، دانشگاه و 11تشکل دانشجویی ارزشی را که تنها مسائل کارشناسی و علمی را در طرح انتقادها مطرح کرده اند را به سیاسی کاری متهم می کنید؟ و از همه بدتر در رسانه ها انسان های انقلابی و دغدغه مند شهر را مریض! می خوانید؟ گمان می کنید با تهمت ها و فشارها جریان انقلابی شهر که از علمای حوزه تا اساتید دانشگاه و دانشجویان و فعالین فرهنگی شهر را شامل می شود، می توانید منزوی کنید؟

مگر فرمایشات رهبرمعظم انقلاب را نشنیده اید که فرمودند:" براى شنیدن نقد، سینه‌‌‌‌‌‌ى گشاده و روى باز و گوش شنوا داشته باشید. هیچ ضرر نمیکنید از اینکه از شما انتقاد کنند." "نباید از آزادى ترسید و از مناظره گریخت و «نقد و انتقاد» را به کالاى قاچاق و یا امرى تشریفاتى، تبدیل کرد."

امیدواریم مسئولین محترم طبق سیره حکومتی امام و رهبری که حتی انتقاد هر فردی از ملت از زمامدار مسلمین را در برابر سایرین جایز می شمارند، پذیرای انتقادات کارشناسی و علمی دلسوزان این شهر باشند و بخاطر اتهاماتی که زده اند نیز عذرخواهی کنند که این موجب فزونی جایگاه آنها در نزد خدا و مردم خواهد شد.

بازتاب در: شیرازیس

غریو

کلام فارس


+ نوشته شـــده در یکشنبه 93/2/7ساعــت 10:2 عصر تــوسط رَبِّ:اِنّی لِمآ اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍفَقیر | نظر
   1   2      >




مرگ بر آمریکا